مریم جعفری آذرمانی

دیوارها بیسوادند ، وقتی كه یكسر سپیدند
با خون كمی رنگشان كن ، دیوارها نا امیدند
حالم اگر بد بگوید ، آینده شاید بگوید
درها رسیدند از راه ، دیوارها را دریدند
با در نفس میكشیدم ، هی پیش و پس میكشیدم
تا ناگهان بیسوادان ، دیوار بر در كشیدند
گفتم ولی بد نگفتم ، گفتند اما نگفتند
آنان كه از بركتِ در ، دیوار را میشنیدند
دیوار قبلن نبودهست ، اینجا پر از باغ بودهست
پس خوش به حال درختان ، دیوارها را ندیدند
21/4/85
۱۵ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۱۴ بֽظֽ
نظرات ۱۷
ابتدا جواب به دوستمون می دم که شعر رودکی و به رخ می کشه . اولا خودتون چی برای گفتن دارین حتما هیچی که از کس دیگه ای نقل قول می کنین و اعتماد به نفس دارین.ثانیاً فکر کنم همون اولا کافی بود . دوم خطاب به مریم که اسم کتاب شعرت راضیم نکرد و اینم غزل قشنگی بود ولی انتظارم رفته بالا دیگه ازت .من شاعرم خودکار نه جوهر به دنیا آمدم
من عاشق غزلهای علی عبدالرضایی هستم درکتاب اول و دومش.خیلی فضای این غزل به غزلهای علی نزدیک است مثلا درها رسیدند از راه عین یکی از سطرهای کتاب شینماست به هر صورت غزل یکدست و زیبایی بود فقط ای کاش مصرع دوم را دوباره بنویسی قافیه ناامید هیچ تمهیدی ندارد و پاسخی از سراسر غزل نمی گیرد
ba salam . ziba bood . pirooz bashid
سلام انتظار بیشتری از شما داشتم کجای این کار به شعریت رسیده به غیر از این که یه ضرب المثل توش به کار رفته اونم شنیدن دیوار...
سلام ام نه مثل هر سال كه مثل امروز هم نيست
با صد هزار مردم تنهايي بي صد هزار مردم تنهايي
مي بيني ۱۰۰۰ سال قبل رودكي چه كرده! اما شعارهاي تو تا ابد لاي همين ديوارها حبس مي شند
يعني... ول كن بابا هر كي يه جور خوشه...
خوب بود ولی کمی زبانش قدیمی است
ادبیات وطنی علی عبدالرضایی و سرقتی دیگر
تصحیح می کنم : مریم عزیز درود. تا ناگهان بی سوادان... خیلی خوب بود. فقط دنبال هم افتادن نبوده ست و بوده ست در بند پایانی آزارم داد !
very good بی نظیر بود
مثل همیشه عالی و بی نظیر
مریم که شعر میگه انگار یک چیز دیگه است یک حس عالی
سلام م. مانی / این شعر را در دوران آوارگی ایم در تهران / ارس باران گوش کردم . لذت بردم / دیوارها قبلن نبودند آری ... اما درختانی بودند که دیوار پا روی سینه شان گذاشت / بی سوادان دیوار بر در کشیدن .... درود
آری اما بی سوادان بی اعتبار یاران هیچ نداشتند .... خود خواستیم . خود وا دادیم . اعتراض نهفته به اکثر شعرهایت را می ستایم . درود
سلام و احترام
باز هم مريم جعفري غزل نوشته است تا باور كنيم غزل هم مي تواند شعر امروز باشد ، شعر كلاسيك امروز !
شعر مريم ، تفكري شعري است . او با شعر فكر مي كند و نه اينكه فكرش را شعر كند . پس او متعهد است و نه شعرش . پس دائم بر لبه تيز آن تيغ معروف بين شعر و نثر در حركت است . يعني آنگاه كه تفكر پا را از گليم خود فرا مي نهد با نثر روبروييم (كه در اين غزل خبر از چنين جسارتي نيست) اما اين شعر را خطر ديگري نيز تهديد مي كند و آن تحليل عاطفه و عقب نشيني زبان طبيعي نثر (سفارش نيما) و تبدي شعر به كالايي لوكس و فخيم است . در اين حال شعر به بيانيه اي هنرمندانه از شاعري مصلح بدل مي گردد و اين روال شعر امروز نيست . شاعر امروز نه مصلح است و نه پيامبر . لحن مريم هميشه البته مصلحانه و پيامبرانه است كه اگر به آن لحن قرائت او را هم اضافه كنيد مي توانيد انتظار يافتن پيرواني صديق و وفادار را هم داشته باشيد !! مريم را اگر مخاطره اي تهديد مي كند ، همين است و بس . آيا در باره مواردي ريزتر و جزئي تر مثل تاثير نسبتن مخرب ترصيع در اين شعر (خصوصن در مصراع اول بيت سوم) و مواردي از اين دست (همان خطر شعر لوكس و فخيم)لازم است به شاعر مسلطي مثل مريم جعفري تذكري بدهيم ؟
فقط خوندم...
این بیت آزار میداد ..
با در نفس میكشیدم ، هی پیش و پس میكشیدم
تا ناگهان بیسوادان ، دیوار بر در كشیدند
شاید مصرع دوم...
خوش باشید.
سلام
این غزل رو دوست دارم ... خیلی خوب بود ...
آنان كه از بركتِ در ، دیوار را میشنیدند...
مرسی ...
مریم عزیز درود. تا ناگهان بی شوادان... خیلی خوب بود. فقط دو تا نبوده ست در بند پایانی آزارم داد !
بسیار عالی ولی چرا اینقدر غمگین؟
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
سلام باش.............