نجمه زارع

تو نیستی و این در و دیوار هیچ وقت....
غیر از تو، من به هیچ كس انگار هیچ وقت....
اینجا دلم برای تو هی شور میزند
از خود مواظبت كن و نگذار هیچ وقت...
اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باروم نمی شود اخبار هیچ وقت ...
حیفند روزهای جوانی... نمیشوند
این روزها دومرتبه تكرار، هیچ وقت
من نیستم بیا و فراموش كن مرا
كی بودهام برات سزاوار؟... هیچ وقت
بگذار من شكسته شَوَم تو صبور باش
جوری بمان همیشه كه انگار هیچ وقت...
۱۵ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۰۵ بֽظֽ
نظرات ۵
چ را بايد وقتي شعرتو بشنوم كه نيستي؟
شعر خوبی بود. من این شعرو از خوشون شنیده بودم. نجمه زارع دوست و شاعره ی خیلی خوبی بود. افسوس که زود رفت. روحش شاد باشه
در عین اینکه سه نقطه های زیادی به کار بردین و حرفتونو به اصطلاح قورت دادین اما منظور رو با یه هیچ وقت... کاملا رسوندین از ردیف جالبی استفاده کردین منتظر کارهای بهترتون هستم...
سلام
....................
ارزو برای نجمه زارعخاک شاهد بود و مشتی استخوان ازتنت
باد ، پس زد پرده ی راز نهان را از تنت
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
چقدر نقشه کشیدم برای زندگیم
بعید نیست که آن را اجل به باد دهد....
روحش شاد .