محمد حسین نعمتی

ابر، دستی به نگاهِ ترِ مهتاب کشید
بعد باران شد و چشمان مرا آب کشید
گفت: شادی بکش! اما پسرک درد کشید
گفت: بابا بکش! اما پسرک قاب کشید
آه ای ماهی تبعیدی این حوض بگو
سیب مهتاب چه از طعنهی شبتاب کشید!
مانده از ماه نگاه تو چه ترسیم کند
آنکه از همهمهای رستم و سهراب کشید
آی دریا! تو که همسنگر بابا بودی
میتوان دست از آن گوهر نایاب کشید؟!
نرگس غنچه که زندانی مردم شده است
کار نیلوفر ما نیز به مرداب کشید
باز هم غیرت دریا که شبی موجی شد
دهنِ خاکی این طایفه را آب کشید
نمرهی نوبت نقاشی او بیست نشد
تا پدر عکس خودش را به رخ قاب کشید...
فروردین 85
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۰۳ بֽظֽ
نظرات ۱۱
از این شعر و زبانش خوشم نیومد
درود! دو بيت اول يك سرو گردن از بقيه كار بالاتر بود ...
سلام دوست نو يافته ام اقاي محمد حسين نعمتي . شعرت يكي از تصويري ترين حسي ترين و بهترين شعرهايي بود كه تا حالا با مضمون پدر خوانده ام . نشاني وبلاگت را هم پيدا كردم انجا هم به دنبال شعر مي ايم . تو هم اگر امدي با شعر و مقاله و داستان پذيرايم .
سلام/ بسيار زيبا و روان بود / خسته نباشيد........
فقط می تونم بگم زیبا بود. این روزها شعر زیبا کم می بینم. متشکرم. موفق باشید
از بیت یکی مونده به آخر خیلی خوشم اومد احساس میکنم خیلی تو شعر خودنمایی میکنه
موفق باشید
زیبا بود و احساس تازگی کردم
موفق باشید
انتقال منظور عالی
احسنت کلمات بد نبود
ولی کاش........
سلام. شعرتون رو خوندم و لذت بردم. بيت دوم رو خيلي دوست داشتم
خیلی لذت بردم آقای نعمتی عزیز. خیلی خوشحالم که هنوز هستند کسانی که در این زمینه ها شعر میگن اونم با این نگاه لطیف و حق دوران سختی رو ادا میکنن. مرسی
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
بسیار زیبا بود.
بعضی ها نوشته بودند که از فلان بیت خیلی خوشم اومد اما من میگم از همه ابیات شعرتون خوشم اومد و لذت بردم اونقدر که توی کامپیوترم ذخیرش کردم.