ویژهنامه
حجمگرائی آنهایی را گروه میكند كه در ماوراء واقعیتها، به جستجوی دریافتهای مطلق و فوری و بیتسكیناند. و عطش این دریافتها هر جستجوی دیگر را در آنها باطل كرده است.
مطلق است برای آنكه از حكمت وجودی واقعیت و از علت غایی آن برخاسته است و، در تظاهر خود، خویش را با واقعیت مادر آشنا نمیكند.
فوری است برای آنكه شاعر در رسیدن به دریافت، از حجمی كه بین آن دریافت و واقعیت مادر بوده است - نه از طول - به سرعت پریده است بیآنكه جای پایی و علامتی به جا گذارد.
بیتسكین است برای آنكه، به جستجوی كشف حجمی برای پریدن، جذبه حجمهای دیگری است كه عطش كشف و جهیدن میدهد.
گفتیم كه حجمگرایی نه تقلید طبیعت است، نه تغییر جا دادن واقعیت، و نه حتی استحاله واقعیت. بلكه «حكمت وجودی» یك واقعیت را جستجو میكند و وقتی علت غایی آن را یافت، در همانجا در فاصلهای دور از واقعیت مینشیند. این علت غایی چیست؟
خاک ِگمشده سنّ ِحرف
گم میکند
در واژهی نیامده نامش را
(سوال از فائزۀ مردانی، دانشگاه رم، دورۀ دکترای ادبیات۱۹۹۱)
- به نظر شما رابطه شعر حجم با شعر نیمایى و سیر تحوّل آن در۳٠ سال اخیر چگونه است؟
* براى این اوّلین بار كه خودم را در برابر این سؤال مىبینم، خط مشتركى میان این دو منظر از شعر معاصر فارسى نمىبینم جز اینكه اگر واقعاً بخواهیم همسایگىهایى در این زمینه كشف كنیم، شاید بتوان در این دو از وجود «قطعه» صحبت كرد.
در پرانتز گذاشتن معرفت
مقالهی زیر ترجمه متن سخنرانیای است كه رویایی به زبان فرانسه در جشنواره بین المللی شعر كازابلانكا ایراد كرده است. این جشنواره با موضوع شعر به عنوان معرفتی منحصر به فرد (la poesie en tant que connaissance au singulier) در ۲۲ و ۲۳ سپتامبر سال۲۰۰۰ برگزار شد و شاعران دیگری چون...
ترجمه: عاطفه طاهایی
فولكه ایساكسون در۱۹۲۷ به دنیا آمد. در۱۹۵۱ اولین دفتر خود را منتشر كرد كه سفر زمستانی نام داشت. دومین دفترش را به نام این سبز در۱۹۵۴ منتشر كرد. او از آن پس در زمینهی شعر كتابهای بسیاری دارد و در حال حاضر با رادیو تلویزیون سوئد همكاری میكند.
برگردان: محمد سینا
در حوزهی تاملات درونی و تفكر در مبانی نظری شعر به یك كشف كاربردی دست یافتم: تطبیق تئوری سینرژیسم یا همافزایی با تئوری ساختارگرایی(structuralism) درهنر. تئوری ساختارگرایی مفهومی است كه به نظر میرسد در هنر شاعری بیشتر از سایر هنرها قابل تفكیك به اجزاء و قابل تشخیص و از همه مهمتر سنجش و اندازهگیری درجهی قوت یا ضعف آن است.
دكترمظفر رویایی
در شعر " تشریح پیاز" می گوید: بی مغز، در عوض/ تو در تو/ مغز اما چیست/ جز روابط تویهها؟ /گشودن دوایر بیمرکز/ آشفتن رابطهها است./ و مد بینائی.
در روز بزرگ، تنها
آن که بیشمار سوزن خورده ست، می خندد:
تنها خورشید.
- حجم سکوی پرتاب است، و ظرفیت دور جهانهای ناپیدای شعر.
در ذره آخر سطری ست
سطرِ استخوان دراز ِ نقره
آنجا چشمهای خستهتر از رگهای دونده ست
رگهای دونده فعال
که اسب را میایستاند از فرط دویدن
تشبیه كاملی تو
مثل دهانهی درد
كه چرخ كامل است،
مثل خدا
كه زنی كامل را میفهمد.
پیراهنم نبود
نفسم بود
كه برهنه میكشیدمش
شب به كوهپایه
گنبدانه زار میزد و
در تنگناهای سرخ میغلتید
از میان حرفها و اشعار
خیز میدهم كلمههای غمناكی را تا مصرع شوند در جَستْهایی كه ضرورت امروز- شعر را در تسلط غنایی كه باید داشته باشد «از اینهمه نگفتههای غمناكتر از من و تو- شما و همه» شناسنامه دهد.
سرگشتگان متن
با سر و روی پرگار
میكشند بار و تاوان دایره را
چونانكه میچرخد و میگذرد سرانجامی
و سنگی در طواف سنگ
زمین از هر طرف خورشید و
مشرق پشترویی سُرخ
زمان خضر و سپیده آب جادویش
بلند از دود و از آتش
خیال كُندهای در دور
- رضا براهنی در نقد کتاب "دریاییهای یدالله رویایی، آثار شما را تحت تاثیر سن ژون پرس، شاعر فرانسوی میداند. و در همان حوالی دهه۴۰ هم با اکران و توقیف!!! فیلم "ایزی رایدر" با مفاهیمی چون عبور از حجم و... روبروییم. ارتباطی بین آنها وجود دارد؟
* من "ایزی رایدر" را نمیشناسم، براهنی هم "سن ژون پرس" را، شماهم "شعرحجم" را. و برای هر سهمان این عیبی نیست.
گیر کردن سوزن بر روی چیستی سنتی ادبی چیست؟ یا اجازه بدهید اینطوری بگویم که این نوع از گیر کردن یا شاید بر عکسش گیر دادن یعنی چه؟
* : مجله ی بایا . شماره ی ۴۱. میزگرد ِ(؟) حدس بزن چه کسی برای تعریف شعر حجم می آید.
سهند عارف
چهارشنبه ۲۷ دیماه ۸۵، فرهنگسرای بهمن ِتهران / به همّت ِبچّههای سایت ِ«عروض» / جلسۀ بررسی ِشعر حجم و شعرخوانی ِشاعران ِگرگان:
حدود ِ۳ بعدازظهر با اجرای «سهند ِعارف» شروع شد. شعری از «رؤیایی» خواند و...
کاتب : نیما صفار
حجم، توضیح نمیدهد. بیرون از بعدها، عمقیست كه روی سطح نوشته میشود؛ شطح میشود.(یعنی در تناقض با خویش است و مثلا در زبان فرانسه بهles paradoxses des soufis ترجمه شده است). و از این رو از بیان خود كوتاه میآید. كوتاه میآید چون بلند است و اكنون كه دورهی طومار نیست، صفحه به صفحه كردنش، ضخامت آن است نه حجم آن. حجم در تشریح خود، خود را حجیمتر میكند و به همین دلیل هرگونه پرداختن به آن، مبهم به نظر میرسد و مصداقهایی نیز كه برای آن آورده میشود، ممكن است مصداق كامل آن نباشد.
مریم جعفری آذرمانی
درآمدی بر کارنامه یدالله رویایی
رویایی را بدون رویایی نمیتوان خواند؛ چرا که این عبارت او، به تمامی دربر گیرنده موقعیت نوشتاری اوست که نام او، محل نمای خودش است. او _ و در میان چهرههای شعر مدرن فارسی، تنها او _ شرایط خاص خود را دارد؛ خاصیتی مکرر و در عین حال ممتد. هر چه تکرار میشود بیشتر ادامه مییابد. تنها یک مولف میتواند در این شرایط دوام بیاورد، مولفی که مشروعیت خود را قبل و به واسطه حضور خود کسب میکند...
علی سطوتی
نگاهی به... به... به... اسپاسمانتاليسم
بسامد زبان در حول محورهای دورانیِ(؟) تصوير، وقتی به جای سطر فضای معلق نگاه شکل میگيرد بازنمايي از به چالش کشيدن عقل میتواند باشد. يعني حركتي مدرنيستي.(نه؟)
سيد حميد شريف نيا
دلم رشك میبُرد بر سایهام
كه افتاده آن لحظه در پاش بود
مرا راند و جای من آن را نشاند
كه سگ شرمگین بود گر جاش بود
زمان تلخ است تیمور آمدهست و رفته و حافظ
كشیده خرقه چون مهتاب بر خاك خیابانها
خیابانها چو خطهایی ز خون بر نطع تاتاری
زمان چون تشتی از خاكستر برگشته بر آنها
مردی ز شهر هرگزم از روزگارِ هیچ
جان از نِتاجِ هرگز و تن از تبارِ هیچ
از شهر بیكرانهی هرگز رسیدهام
تا رخت خویش باز كنم در دیارِ هیچ
ز بس كه بال زد دلم به سینه در هوای او
اگر دهان گشودمی كبوتری در آمدی
شب سیاه آینه ز عكس آرزو تهیست
چه بودی ار پری رخی ز چادری در آمدی
محمد مجد در ۲۹ مرداد سال ۱۳۱۷ در قزوین متولد شد. وی فارغالتحصیل رشتهی فیزیك از دانشسرای عالی است. از ۱۳۳۰ سرودن غزل را آغاز كرد و در اردیبهشت ۱۳۳۵ اولین شعرش در مجلهی جوانان آن دوره به چاپ رسید. بسیاری از غزلهای او در فاصلهی دهههای ۳۰ تا ۵۰ در مطبوعاتی مثل فردوسی،امید ایران، سفید و سیاه، صبح امروز،روشنفكر منتشر شده است . مجموعهی غزلی را با نام «دود» در همان دوران به چاپ رسانید و مجموعهی غزلی نیز با عنوان «زمزمهای در تنهایی» در سال ۱۳۸۱ منتشر كرده است.
زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين
تا اهدنا الــ ... سرای تو راهی نمانده است
مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم
افتادم از بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست
دیوارها بیسوادند ، وقتی كه یكسر سپیدند
با خون كمی رنگشان كن ، دیوارها نا امیدند
حالم اگر بد بگوید ، آینده شاید بگوید
درها رسیدند از راه ، دیوارها را دریدند
آب خلیج در هیجان است و های و هو
كاكا خلج نیامده از آب كفترو!
باید خبر بیاوری از رفتهای كه هست
شهری گرسنه منتظر صیدهای او
محكوم بر تقدّس و تطهیر
در چلّههای سخت نفسگیر
تاریخِ مولوی ترِ شمسی
سوزانِ هُرمِ دفتری از تیر
برپا سُرادقات خراسان
خضرانهی حیات خراسان
تلبیسی از فخامت و تلمیح
مفعول و فاعلات خراسان
وقتی كه گرگ بره نما شد چه میكنید؟!
شیطان خدا نكرده خدا شد چه میكنید؟!
در معبدی كه خاطرهها در عبادتند
برقی جهید و قبله دو تا شد چه میكنید؟!
من راه را دومرتبه گم كردم، این راه، راهِ چندم آدمهاست؟
حس می كنم به قافله نزدیكم، « این ایستگاهِ چندم آدمهاست»
من از دیار گم شدهای هستم، از سالنامه های پر از دیروز
چیزی به نام فصل نمی دانم، این ماه، ماهِ چندم آدمهاست؟
نشسته بود به جایم "خبر" در آغوشت
ندیده بود به جز دردسر در آغوشت
"خبر" نداشت دو دست تو را که بسته شدند
به دور گردن یک شعله ور در آغوشت
چون روال همیشگی هركس سورهای خواند و دور شد از من
دستهایی فشرد دستت را... صورتت را سه بار بوسیدند
توی پیراهن سیاه خودت مثل یك تكه ماه میماندی
مردمكهای خیس و براقت مثل الماس میدرخشیدند
نشسته شیطان به شانه هایش به شور و شر میبرد دلم را
به هر کجا می کشاندم چشم ؛ جلوه گر میبرد دلم را
فرشتهای با سرشت شیطان ، چه گویمش جز فرشته شیطان
کشاکش عصمت است و عصیان که پرده در میبرد دلم را
۷۷ حاصل جمع دو بال و پر
۷۷ پر؟ بله ۷۷ پر
مثل دو تا كلاغ كه از دور میرسند
مثل دو تا كلاغ كه پر میكشند بر-
پشت دلواپسی صخره پلنگی در برف
ماه پرتاب پریشان قشنگی در برف
نخل فوارهی كوتاه طبیعت خشك است
تا كلاغی بتكاند دل تنگی در برف
آقا اجازه مبحث امروز ما خداست
توضيح ميدهيد كه جاي خدا كجاست ؟
قرآن نوشته او همه جا هست و مادرم
اصرار ميكند كه كمي قبله سمت راست
خط میزند، مینویسد، دستی كه معلوم هم نیست
شاید كه ابلیس باشد یا جبرییل مقرّب!
...
تو نیستی، میتراود شب از تركهای دیوار
چك چك، نه باران، كه عقرب میریزد از سقف امشب
سبک واسوخت عموما با مضامین عاشقانه آمیخته میشد و کمتربه جریانهای رایج سیاسی و اجتماعی میپرداخت .بعد از اتمام دوره ی مشروطه به دلایل نامعلومی سبک واسوخت و شیوه ی شعری خاص آن مورد استقبال متاخرین قرار نگرفت و شاعران عموما به فضا های مثبت شاعرانه روی آوردند. تا اینکه امروز در ترانه های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به طور خاص چند سال اخیر ترانه هایی موسوم به ترانه های واسوخت دیده میشود. که عموما بر گرفته از جریان های رایج شعر دوره ی مشروطه میباشند.
سید مهدی موسوی(نوشهر)
ترانه سرایان واقعی آیینه تحوّلات اجتماعی زمان خویش هستند آنها آیینه گردان تاریخ معاصر هستند هر چیزی که در جامعه می بینند در شعر بازتاب می دهند ،در خارج هم همین طور است شعر ها از تحولات اجتماعی نشات می گیرد.
عشق مقوله ای جدی در زندگی بشری ست .در نتیجه هنر و به ویژه ادبیات به عنوان آینه تمام نمای جامعه انسانی ، همواره بسیار و بسیار به عشق پرداخته اند . فارغ از جنجالهای روشنفکرنمایانه ، حتی در بدبینانه ترین حالت ممکن ، بیش از دو سوم شاهکارهای ادبی - هنری جهان در ژانر عاشقانه قرار می گیرند یا لااقل محوری عاشقانه دارند . لذا بررسی ادبیات هر دوره می تواند نوع نگاه و تلقی عاشقانه مردمان آن زمانه و به خصوص هنرمندان آن را بر ما آشکار سازد .
سیامک بهرام پرور
( نوشتاری نه چندان مفید که قرار بود درباره ی آسیب شناسی ِ واسوخت نویسی در ترانه ی معاصر باشد )
یارب تو یکی یار ِ جفاکارش ده !
یک دلبر ِ بدخوی جگر خوارش ده !
تا بشناسد که عاشقان در چه غمند
عشقش ده و شوقش ده و بسیارش ده ! ( مولانا جلال الدین محمد بلخی )
سعید کریمی
ضدعاشقانهها در برابر تکرار عاشقانهها انگار علم شدند، به بهانهی تغییر ذائقه و ایجاد تفاوت ... خبر داریم از ریشههای اینگونه سرودن در تاریخ ادبیاتمان (که منتقدی شایسته نیز به شکل تخصصی به آن میپردازد) اما فراگیری و حتا اشباء بازار ترانه امروز از این نوع بخصوص، چیزی در حدود مُد شدن ریتم شش و هشت در یکی دو دهه پیش و همهگیری از حد و حصر گذشتهی این ریتم در بازار آنسو و حتا این سوی آب است. مشکل کمبود محتوا در ترانه به هرحال به نوعی باید حل میشد و این راه حل دمدستی یکی دو ترانهسرای اسمدار (اما رسمندار!) دوره و زمانهی ما بود.
آرش افشار
گروه Muse از معدود گروه هايي است كه در سال هاي اخير روندي منحصر به فرد و بدور از تقليد گروه هاي پيشرو سبك آلترناتيو در پيش گرفته .
به جرات مي توان آهنگ The time is running out اين گروه را با Smell like teen spirit مقايسه كرد ! گروه در زمينه آهنگ سازي كاملاً نوآور است و بسياري از ترانه هايشان جاي بحث مفصل دارد .
علي باغبان
اصلا اینجا هم نمی خواهیم بحث هنر برای مردم یا برای هنر یا برای تعالی یا هنر پیشرو یا هنر وابسته و از این چیزهارا باز کنیم و تکلیفشان را هم قرار نیست ما مشخص کنیم . ما در مورد ترانه هایی حرف می زنیم که تویش فحش هم داده می شود وقتی توی زندگی مان هم کم فحش نمی دهیم و اینها هم می تواند هیچ ربطی به هنر نداشته باشد و خیلی جاها هم اصلا ۱۰۰ درصد با هنر و ادبیات و تعاریف آنها متناقض است و اینکه این خوب است یا بد هم فعلا مهم نیست . مهم اینست که ما اینطوری زندگی می کنیم . اینطوری حرف می زنیم و اینطوری ترانه گوش می دهیم .
میثم یوسفی
قضیه از کجا شروع شد؟ از وحشی بافقی . همه اش زیر سر او بود . اصلا اولین نفر او بود که عاشقانه هایش را شبیه ِ« در» می دید ! دری که وقتی از آن «پای کشید» ، کشید ! و اولین نفر او بود که متفرعنانه و ازسر اقتدار سرود : « دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند / از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم » و از آنجا بود که سروکله ی «واسوخت» ها پیدا شد . حالا می توانیم سراغشان را از ترانه های کلاسیک بگیریم . « من دیگه بچه نمی شم آه / دیگه بازیچه نمی شم » که تو صدای نادر گلچین ، آواز خوان سنتی و تصنیف خوان قدیمی افتاد . دیگر پای «واسوخت» به ادبیات کوچه و بازار هم رسیده بود .
لیلی نیکونظر
خیال نکن نباشی ، بدون تو میمیرم
گفته بودم عاشقم ، خب حرفمو پس میگیرم
خیال نکن نمونی ، کارم دیگه تمومه
لیلی فقط تو قصه است ، جنون دیگه کدومه ؟
شاهكار بينش پژوه
میخوای بری برو معطل نکن
سوئیچ میخوای یا که با تاکسی میری
باید مراقب لباسم باشم
تا سر راهت یقمو نگیری
افشين مقدم
سومین بـاره میگـی دوسِـت دارم
سومین بـاره که قلـبـم مـی گـیـره
این دیگه چه وضعشـه ؟ آخه کجـا
تو یه فیلم یکی سه دفعـه می میـره ؟!
مهیار کاظم زاده
من یه روانیم ، موجی -ِ خط شکن
اینقد توی مخم ، مرتیکه سوت نزن
اجرا رو موج f ، امشب چه مشکله
آلان حالم بده ، برنامه cancel -ِ
رضا صديق
فكر نكن اگه نباشـي واسـه من دنـيـا تمـومه
ديگه دستاتُ نمي خوام با تو عاشقي حرومه
تازه بـعـدِ رفــتـن تـو خـنـده رو تـجـربـه كردم
گرچه اين زخما عميقن گرچه پر گريه و دردم
المیرا آقازاده
برای چی گریه کنم برای اونکه رفته ؟
یه خورده ناراحت میشم اونم فقط یه هفته
خیال میکرد اگه بره من خودمو میبازم
بعد دو روز با گل میاد بالا سر جنازه ام
امير پير نهان
حتا اگر بپذیریم که در عصر جدید به سر می بریم – موضوعی که حیثیت داده پردازانه ی آن سخت زیر سوال است – می توانیم شعر جدید را بی خیال شویم. عصر جدید، شعر جدید نمی خواهد. شعر نمی خواهد. توانی می خواهد که شعر را کنار می گذارد و از حیثیت می اندازد. مانیفست می تواند روی پای خودش بایستد و این قابلیت را دارد که شعر را با تمام سرگرمی هایی که برای شهروندان به دنبال می آورد تنها بگذارد.
علی سطوتی
در راه رفتن به جنگ جهانی سوم
بر اثر برخورد با کبوتری سقوط کرد
هواپیمایی که بر پشتبام خانهامان افتاده بود
من به خلبان گفتم : که جنگ خیلی بد است
دریا .
شتران تشنه کف .
بر لب آب آمده .
میتابانند نور را .
از زیر پاهایشان کف شنها .
قطره قطره
فرتق فقرا در بیاورید بیاوری شهم در و کاسه بیاور
به پای تو بشورد
تا چای تو بشورد
که باز هم بیا کنار دغدغه و ماساژ بده بیا به پای دغدغه شاعر بیا به پای دغدغه تا عقده وا کنم .
در رفتن یک میخ
با یک حرکت کوچک از دیوار
میتواند
به شکستن تابلویی منجر شود
که هزاران حرکت انگشت .
کوفتگی از off میآید
تا مثل شیطان دم بخت
تا قمر
قوز بروم
تاب بخورم
تا بخورم
Off از من بپرد
عمران صلاحي را آخرين بار درتشيع جنازه ي نوذرپرنگ ديدم و او درباره ي خاطره اي كه از نوذر نداشت صحبت كرد!
هادي خورشاهيان
محمد علي جمالزاده عجيب و غريب ترين نويسنده ايراني است و خيلي هم مشكوك ! مثلا يك نمونه اش همين تولد در ۱۲۷۰ و مرگ در ۱۳۷۶ !
انصافا صد و شش سال عمر مفيد ! نشان نمي دهد كه او دو نفر بوده است !
عمران صلاحي دوتاحسن اساسي دارد يكي اين كه ترك است و ديگراين كه درسال ۱۳۲۵درتهران متولد شده است! او علاوه برشعر، ترجمه، طنزپردازي، روزنامه نگاري، شركت درشب شعر، ازآنروزنامه به اين مجله پريدن ، خنديدن، خوردن چاي و كارهايي ازاين دست ...
فرهاد حسن زاده مشهوربه فرهاد حسن زاده درسال ۱۳۴۱با خنده شناسنامه اش را ازثبت احوال آبادان تحويل گرفت وآن ها هم او راخيلي تحويل گرفتند. او نويسنده اي است كه حتي درحال نوشتن هم ، مي نويسد.
تمام شب برف باريده بود و هنوز هم مي باريد. لايه ضخيمي از برف آسمان و زمين را پوشانده بود. آسمان سفيد و زمين سفيد. در دور دست ها آسمان و زمين يكي شده بودند و ...
ليلاعباسعلي زاده
از پنجره اشاره كه مي كنم، خيرا... پاشنه ي گيوه هايش را ورمي كشد و به طرفه العيني از ته حياط باغ،كوچه ي درختهاي انار را دور مي زند تا برسد پاي پنجره تالار.
شاهرخ گـيوا
سومونك كيد مولف دو زندگي نامه ي بسيارمشهوراست. داستان هاي كوتاهش درتعدادي ازنشريات معتبرادبي به چاپ رسيده است. رمان زندگي اسرارآميز زنبورها يكي از نامزدهاي دريافت جايزه اورنج ۲۰۰۲بود. اين نويسنده ساكن كارولناي جنوبي است. رمان حاضر اولين رمان وي است. رمان زندگي اسرارآميز زنبورها با طرح روي جلدي ازلانه هاي شش ضلعي زنبور و تصوير زني سيه چرده و تاج بر سر، كه تعجب برانگيز و دور از ذهن است، و يك معرفي بسياركوتاه ازنويسنده درصفحه ي اول كتاب آغازمي شود.
سه داستان از راينر ماريا ريكله ، سه داستان از هاينريش مان ، يك داستان از ايتاكو كالوينو ، گئورگ بوشنر ، روبرت موزيل ، الكساندرا كلوگه ،هاينريش بل ، آگلايا وتراني ،دوتاي ديگر از زيگفريد لنتس ، پترهاندكه ، اشتفان لاكنر ، هوگوفون هوفمانسان و ساير نويسندگان ديگر در گزيده داستانهاي " نقطه سر خط " از زبان آلماني برگردان شده اند البته در سال ۱۳۸۳ زحمت اين كار را آقاي علي عبداللهي كشيده اند كه دستشان درد نكند مخصوصن جهت ترجمه آثار آگلايا وتراني .
جاده، مجموعه ي چهارده داستان كوتاه ازميتراداوراست كه درمجموعه ي ادبيات داستاني نشرپازينه، شماره ي ششم را به خود اختصاص داده است .
(هادي خورشاهيان)
چشم به راهت بودم كه بيايي وقصه "داش آكل" را برايت تعريف كنم، خودت گفتي كه مي آيي. نه!هيچ تداركي برايت نچيدم، حتا ميوه هم نخريدم، يا يك دسته گل كه درآستانه بگذارم وخانه را بيارايم.
منصورياقوتي
اواخر غروب يكشنبه است در ميدان امام حسين هستم و مي خواهم بروم ميدان انقلاب. اينكه خانه ام پيروزي است و چرا مي خواهم بروم انقلاب ربط چنداني به داستان ندارد. به سر خيابان كه مي رسم پژوي سفيد رنگي جلويم مي ايستد و مي گويد سوار شو
يزدان كاكايي
پذيرفتن « نيما» به اين معني نيست كه شاعر، خود را مقيد كند كه فقط در قالب نيمايي شعر بنويسد، چه اين خود قيد ديگري است و نيما هرگز چنين نميخواست....
در ويژهنامهي غزل مجلهي شعر شمارهي ۴۶ «گفتگويي با پانزده شاعر نوپرداز پيرامون غزل اكنون» تحت عنوان:«از بيرون به درون» منتشر شد. توضيح و عنوان مطلب، نكته سنجانه است به ويژه اينكه به جاي « دربارهي» از« پيرامونِ» استفاده شده است. اما با توجه به پيشگفتار مطلب، چند سوال مطرح ميشود: آيا تمام اين شاعران مطرح و شناخته شده و مهمتر از آن نوپرداز هستند؟ آيا به صرف اينكه كسي شعر آزاد ميگويد، نوپرداز هم هست؟ ضرورت وجودي غزل را آفريننده و مخاطب آن مشخص ميكنند يا ديگراني كه بدون دليل روشني، ناآگاهانه آن را نفي ميكنند؟
در اين گفتگوها بعضي جانب انصاف را رعايت كردهاند و جاي بحثي نيست اما بعضي ديگر، مورد بحث بودند كه به آنها اشاره ميكنم:
پتانسيل قالب غزل براي شعر امروز بودن ، حتا از ده تا هم بيشتر است ، من هم از هفت بيشتر بلد نيستم بشمارم . يكي از اين ده تا ، محمد علي بهمني است . خوشبختانه مرعوب نام كسي نمي شوم و نمي گويم كه بهمني و لا غير . كه اگر بر اين بود ، با صدايي كه نتوانند نشنوند ، مي گفتم منوچهر نيستاني . و نه ابتهاج يا شفيعي كدكني يا هفت تا اسم ديگر . سيمين بهبهاني و حسين منزوي را نيز دوست دارم ، اما هيچ كدام از اين غزل پريان را همه ي آبروي غزل نمي دانم .
هادي خورشاهيان
شايد اكثر قريب به اتفاق جامعه هنري و غير هنري ايراني اين غزل را با صداي به يادماندني داريوش اقبالي خواننده اين ور مرزي و آن ور مرزي ( مهاجر ) شنيده باشند ،همان غزل كه اين چنين شروع مي شود : از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست / گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست
رامتين زارع
و پاييزان كه عطر كاه و گندم در ميان آمد / اهالي ، گله ها ، اين قصه را از يادها بردند / دو تا چوپان دو تا سگ او فقط اينقدر يادش بود / كه برگشتند در ده آبروي گرگ را بردند .
چگونه برگ نگريد درخت سنگ زده
جستاري كوتاه در اشعار مسيب رضوي توسط مهدي موسوي ( نوشهر )
شكوفههاي هلو رُسته روي پيرهنت / دوباره صورتيِ صورتيست باغ تنت / دوباره خواب مرا ميبرد كه تا برسم / به روز صورتيات رنگ مهربان شدنت
غزلي منتشر نشده از حسين منزوي
ميخواهمت چنان كه شب خسته خواب را / ميجويمت چنان كه لب تشنه آب را / محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح / يا شبنم سپيدهدمان آفتاب را
موجْ موجِ خزر، از سوك، سيهپوشاناند. / بيشه دلگير و گياهان همه خاموشاناند. / بنگر آن جامهكبودانِ افق، صبحدمان / روحِ باغاند كزين گونه سيهپوشاناند؛
فردا چگونه خواهد بود؟ دنيا درست خواهد شد؟
خورشيد رقص خواهد كرد از بعدِ سوگواري؟
- نه!
دي آمد و همعنان وي چلّه / با سردي و با سپيد گون حلّه / ديويست تنوره كش، بگردون ميغ / گرداگردش كبود گون كلّه
وقتی می گوییم « ترانه » ناخودآگاه ذهنمان به کلامی متبادر می شود که آمیختگی زیادی با موسیقی دارد و گاهی نیزمنتقدان ما ترانه را کلامی دانسته اند که موسیقی مکمل آن است و اگر موسیقی که بعدها بر روی آن ، ترانه گذاشته می شود ، در همنشینی با اجزای بیتها و وزن ترانه ، قابل قبول باشد پس آن ترانه خوب است
به بهانهء خوانش ترانه ای از افشین مقدم
مهدي موسوي
۱۵ مرداد سالروز درگذشت بانوی آواز ایران قمرالملوک وزیری بود . ( البته بعضی ۱۴ مرداد را روز درگذشت او می دانند ) در هر حال یاد و خاطره اش گرامی باد . کمپانی های " هیزماسترز ویس " و " پولیفون" بیشتر از ۲۰۰ صفحه از وی ضبط کرده اند و در دوره ی کوتاهی هم به همراه امیر جاهد ( تصنیف ساز ) برای ضبط صفحه به دهلی نو می رود که ترانه هایی چون
زير پوست اين تنم،من كيم كدوم منم؟
واسه باز من شدنم،اين حصارو ميشكنم!
تا حالا شده خودت و جاي يكي ديگه تصور كني ؟
بررسي موسيقي و روند حركت فلسفي آلبوم به آلبوم گروه Tool
گروه تول را مي توان يكي از پيشروهاي موج نوي موسيقي آلترناتيو دانست .حاصل تركيب خارق العاده موسيقي پرگرسيو متال با فضاسازي بسيار زيبا درامر و باسيست گروه و
من شکل ِ وَهم های تو اَم تو شبانه هات / کابوسی اَم شبیه ِ تمامِ ترانه هات / شکلِ صداقت ِ همه ی خواب هایِ بد / مثل ِ همون ماهی سیاه ِ عمو صمد
تو يه دس دشنه داری عزيزم ٫ توی يه دستت اما گل سرخ / دشنه رو هديه ميدی به قلبم ٫ يا منو ميکشی با گل سرخ
بال در می آورد واژه ،
تا فرار کند
از صفحه ی اول رویدادهایی که روی خوش نشان نداده اند
دارم کشف می کنم :
میدان بلاتکلیف ترین خیابا ن درعلاقه ی بیکاریست
آدم چه کشفها ی زیادی که نخورده است
قلمرو ِ سر فرازی ِ ما
هم در این ساحل ِ ویران بود ،
دریغا
که توان و زمان ِ ما
در جنگی چنین ذلت خیز
به سر آمد
ژاک پره ور متولد " بلبک " Bolbec " و چند سالی کار مند " لو هاوره " Le Havre در آغاز جنگ به پاریس آمد