شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | صدا | اخبار سایت

  شعر  

وحیده سیستانی (دو شعر)

 می‌روی ...
 آمدنت
 هندسه‌ی معوّج کوچه را    شکر کرده است
 با چای و نان داغ و کش آمدن عسل!
 قاشق که می‌زنی
 بوی شهد
         از آجر نامرتب کوچه بخار می‌شود
                                روی لب‌های ما می‌نشیند
#
 و ...
 می‌روی
 فاصله‌ی شیرین جاده را زیر می‌کشی
 دو خطّ موازی مارپیچ
                       به کندوی من می‌ریزی
 بُعد دوری‌ست خیابان
 و جای ترمزهای بی‌دریغ تو   جان کوچه را   شکرریز کرده‌ است

ادامه مطلب »
علیرضا دانش‌پژوه (سه شعر)

آیا زوزه‌ی گرگ
ماه را
ماه‌تر می‌کند؟
■■■
خودنویس
غلطید روی میز و باز، خیس شد
دفتر ِ چشم ِ آن
دختری که مردمکش
هی بزرگ می‌شد، صفحه می‌خورد.
گفت:
مادر! زنم کجاست شیر دهد
کودکیم را که تب دارد،
روی صندلیم می‌سوزد.

جغد از وسط پرید
پرهاش در اتاق
استخوان روی میز.
■■■
کمین گرگ
کمان ِ مرگ
سگی که پارس می‌کند از خود
کمی
کوچک‌تر است.

ادامه مطلب »
احمد خادم‌پر (دو شعر)

دست‌هایت+م
دست‌هایم بیمار دست‌هایت هستند
دست‌هایم مجنون ِ دست‌هایت...
دست‌هایم کف ِ دست‌هایت هستند
دست‌هایم دردناک دست‌هایت هستند
رنگ دست‌هایت
ربطی به هیچ کجای زمان هستند
نمی‌نویسم
رفتند
می‌نویسم آمدند ... می‌نویسم ... می‌نویسم ...

ادامه مطلب »
زری محمدی (پنج شعر)

۱)
سایه میز افتاده بود کف آشپزخانه
سایه دو صندلی هم افتاده بود
دو نفر با هم شام می‌خوردند و می‌خندیدند
میز را آهسته ترک کردم
۲)
می‌خواهم برای تو باشم
                              زن
برای همه درختی در کوچه

ادامه مطلب »
سارا میرابی (شش شعر)

۱)
سیاه‌پوست
شاید سفیدپوستی‌ست
که رنگ‌ها را نمی‌شناسد.
۲)
متمرکز می‌شوم
آنچه باید رو به رویم باشد
از پشت
به سرم می‌کوبد

ادامه مطلب »
الیاس الاجگردی (سه شعر)

(متشنج‌ترین مغز خواننده)
روی این جعبه نوشته شده
در دمای کمتر از ۳۰ درجه
این قرص،
متشنج‌ترین مغز خواننده است.
روی این جعبه را بخوانید:
به عارضه‌های مغزی
خوش آمدید.
(بابائیسم بدون شرح)
بابا
در اضطراب دختری است نیامده،
دختر
از ترس آب
به رودخانه نزدیک نمی‌شود.

ادامه مطلب »
مجید یگانه

«لطافت همزمان»
بهترین گل‌های قرن خودم را دیدم
در فضایی بودم بین دو صدای یاکریم زنده‌ی خندان در سپیده‌دمی که هرگز در آن آفتابی از پشت کوهی مرتفع در حوالی چناری ایستاده با مشت
در پری تازه به اوجی ناگهان بود با صورتکی از ارتفاعات
سوراخی بود بین دو اکنون و هرگز بود
نگاهی در جریانی ابروار به سوی بادبادکی شاید
کسانی بودند از گل‌ها که در رویایشان گربه‌ای به سوی پرپرشدنی شتابان در هرگزی مدام
نوعی از حماسه‌ی زردها در ارغوانی تازه
هجوم قرمزی ابرآلود بین دو نت تازه در فواره‌ای از آکوردهای جیمی هندریکس تازه
بعضی از کاکتوس‌ها گل‌های پیوت را خوردند
داشتم در حال مرده بودن سیگاری می‌کشیدم در گل‌ها بوی بهار نارنج در مرغزار در بین  دو موی اسب سفید در حال حرکت دوار
بدبختی مدام در حالتی از صدای زنجیر
نوعی از مادران مارهای سینه را خوردند
زیبایی در عمق ماجراجویانه دکل‌ها را می‌نشاند روی چمن‌ها
چمن‌ها روح مرا نوشیدند و مفتون ابرهای تازه‌ام کردند

ادامه مطلب »
محمدحسن نجفی

ب‌ام - ن‌ام
افق ِ پرتاب‌ام
رسوب داشت
داشت ِ نارنجی
در خاکستر ِ کاشت
بر باد ِ رفته

سوخت ِ سکون‌ام
آری، از اوست
تا نارنجی ِ باد
به حرمت ِ نامتحرک‌ات
در بامداد
عمق ِ پرتاب را
به پرتاب ِ عمق نفروشد
که این دشنه
در پهلوی پهلوان این دیار، این یگانه‌ترین دیار، فروی داشت خواهد کرد
(بی‌امون، یه‌بند، بی‌وخفه، یه‌ریز، انگارنه‌انگار که درد داره این لامصب)

ادامه مطلب »
محسن مرادی

یک روز صبح
که از خواب بیدار نشده بودم
پریدم
که پرهایم را باز کردم
دیده بود حسابی بیدارم
گفت: چه خبر؟
گفته بودم: یه گل از باخچه کندم
بعد گفتم آدما اگه کفشاشونو در بیارن می‌تونن پرواز کنن
گفت: بابا مامانت خوبن؟
اون روزا باد رو، با بادبادکم از غرب به شرق و از شمال به جنوب هدایت می‌کردم
گفت: تو فقط یه پروانه‌ی کوچولویی.
من تو یه ماشین خاموش نشسته بودم
درخت‌ها بدو بدو از جلوی چشم‌هام می‌گذشتند
نبسته بودم چشم‌هایم را
تیر چراغ برق از جلوی چشم‌هام
تابلوهای کنار خیابان از جلوی چشم‌هام
بعد
دختری که تا صبح بوسیده بودمش
با چهارراه سر خیابانشان
از جلوی چشم‌هام
و وقتی تمام روزهای قبل گذشته بودند
امروز شده بود

ادامه مطلب »
احمد سینا

مصیبت‌های بقا
نه چندان   به  چنانی،
که سر در گمی ِ چه می‌خواهی،
                            به گمانی:
            «که منظورم این است!».
نه سهم ِ رسمی به اطمینانی،
و معانی‌ی دیگر.
آشفته‌تر.
آشفته‌تر از آنی
که خشمی      هماره در اثنا
 واداشته‌ی  مراوده‌ای هیچ.
و پشیمانی‌ی سرشت
             میان دال و مدلول.
تضاد و تبار‌اش.
    یک
 نا‌امیدی ِ راضی
که می‌دَوَد
تا تۀ دنیای و نطفه‌اش.

ادامه مطلب »
علی میرکازهی

لمیدن در کوپه‌های صبح را دوست دارم
فکر کردن به چند لیوان را
این آخرین سفر      خیلی خسته‌ام کرد
بلوغ دختری
از کوپه‌ی بغلی
به چمدانم لغزیده
که بوی سواحل شرقی می‌دهد
چمدانم سنگین بود.

ادامه مطلب »
علی ساروی (سه شعر)

چه کسی این درخت را
همراه طفل گرسنه‌اش
به خواب من می‌اورد؟
سرنوشت این خطوط بی‌ترحم سرخ
به شیوه‌ی باران
چشم‌هایم را بخیه می‌کند
از قبایل آتش
لباس سفیدی
به رنگ گرگ‌ها
به باد خواهم داد
و ماهی کوچکی را که صید کرده‌ام
مسیر تمام رودخانه‌ها را
به چشم‌های من می‌آورد.

ادامه مطلب »
علی کاظمی

نه
تو حرفم را نمی‌خوانی
این چیزی‌ست به رنگ مادر و جغرافیا
من دلم تنگ است
چه می‌شود به زبان شما
ابجد از نگاهش ریخت
و اورادی غریب بر گرد مردمکانش منحنی شد
حدقه‌اش را می‌گویم
زن را
چتر بود و باران
آدم‌های خیس و مخمل
زمین بوی شقیقه می‌داد و نارنج
آن روز که زمزمه‌ای در گوش و دهان
و مردمان به الفبایی غریب سخن می‌گفتند
من از همیشه مایل‌تر بودم

ادامه مطلب »
محمّدصادق صالحی

سی پنجره
خانه‌ی ما سی پنجره داشت          «سی پنجره» اسمش بود
پنجره‌ی اول            خورشید افتاده بود
پنجره‌ی دوم             مادرم انار می‌شد
پنجره‌ی سوم به بعد را من شکسته بودم
خودم را جای در گذاشته بودم            تا بیایی
پدرم نجار خوبی بود          هر روز سی پنجره می‌ساخت
برای رفتن راهی نداشتم          فقط پا داشتم
چهل سال سکوت بین من و پدرم هر روز تا دم فروشگاه می‌رفت      اما چیزی نمی‌خرید
با دست خالی که با خاک صحبت می‌کنم            زبان باز می‌کند
من پرزهایش را می‌کنم و هلو را به دهان خواهرم می‌گذارم
ولی هیچ‌گاه ران یک خرگوش که از فرار جا مانده است را نمی‌خورم
فقط دستانم را آرام روی صورتم می‌گذارم:
دختر همسایه از دور می‌آید              یک تکه شیشه به چشم راستش فرو می‌کند
و بعد کف دستم می‌گذارد
یک حبه قند است که باید با چای بخورم                لطفا" تلخ!

ادامه مطلب »
هوم بزی (پنج شعر)

 لمس ِ انگشت       طرح ِ درهم ِ لبخند گیاه
 واریته‌ی خُرد   این همه‌ی رفتار
 بازمانده بود از قِسم   و منظره‌ی پنجره‌های کاشته شده روی دیوار (دیوارهای یک هزارتو)
- دخمه‌ی منظره –
 چشم ِ در کنار ِ چشم ِ دیگر ِ روی صورت گفت: آهان- به دنبال ِ تصویری از لمس گشت تا رسیده بود به پنجره و ایستاد
 تابلوی گیج یک تصویر
 نقش بازیگر بعدی اگزیستانسیالیسم است          را
 همه‌ی ما بودیم     و شکل ِ صدای بی‌ریختی ِ اشیاء      و در اطراف
 حنجره‌اش بوی دریا می‌داد
               مشتی حلاوت و بادیه به باد داد و به یک مَرد
 ریزش دیوانگی و دَرک ِ طراوت ِ علف‌های شیرین
 خاطره از درک عاجز است و     رفتار ِ یک مُرده
 صاحبخانه ما را مخفیانه دعوت کرد تا گربه‌اش را کمی نوازش کنیم و از حوض ِ خیس برایش بگوییم و برویم
 رفته بودیم
 کمی خودش را صدا می‌زد
 از درختی که دیگر قطع شده بود و خشک
 در پشت پنجره‌ای که دیگر اینجا نبود.

ادامه مطلب »
افشار رئوف

این‌جا بادها ایستاده‌اند
با چشم‌های وغ‌زده مرا نگاه می‌کنند
هوا تکان نمی‌خورد
و هر سیگاری که دود می‌کنم
در برابرم می‌ایستد
شبیه موهای تو می‌شود
چقدر صدای تو تاریک است
چقدر صدای تو ساکت است
کوچک است
اتاقک کوچک اعتراف
که روح مرا به گفتن وامی‌دارد
ببین چگونه در هم می‌ریزد
چگونه جمع می‌شوند یاخته‌هایم
من در مرگی مذاب شناورم
از آسمان و ابرهای تکراری‌اش
از روزهای آفتابی درخشان
که پله‌های مرگ من‌اند
بالا نمی‌روم
پایین نمی‌آیم
من همین جا ایستاده‌ام
به مرگ بگویید خودش بیاید

ادامه مطلب »
آشیل مقیمی‌پور

زمان انفجار یک دینامیت در معدن
و کشف یک صدای گوش‌خراش
از یاد باروت
می‌رود
*****
شدن ماشه بر تفنگ آغاز می‌شود
و بودن ما در امتداد رقص دود
از گلوی گدازه‌ام
تحمّل کنید!
ریشتر –فقط- اندازه‌ی انگشتان دو دستان است
تحمّل کنید!
*****
بر بلندای تیر چراغ
هر شب قار می‌زند خطر
تا جفت‌گیری زهد با عشق
همیشه در حاشیه‌ی جاده مخفی بماند

ادامه مطلب »
نيما صفار (سه شعر)

چه دشمنم       چه فراوان
       از تو منم
 در تار و پود ِ میهن ِ مردم
 نساجی نه      هیچ هم نه
 نوشتن برای شماست
 راست راست که در خیابان راه به کوچه نمی‌برد هیچ‌کدام
 سلول‌های جذام ِ معاصر ِ جذام ِ مادری
 یا بسیار پدر    فراوان و دشمنانه
        محبّت ِ تا ته
 هشتاد و هشت    شصت    سال ِ فرو شدن به انگور
       جنایات ِ سیاسی
 خانه‌زاد و به خانه آن زد که به بیمارستان
 دیوانه‌ها هستند باران می‌ریزند از آسمان‌مان
 مان ِ مامان ِ شما؟ باشد/ قولت بود؟ دیوانه!
 درست پیش ِ ما ایستاد پیش از این‌که بمیرد

ادامه مطلب »
سید مهدی موسوی

«جبر» می‌کرد تا پیاده شوم
توی یک ایستگاه نامعلوم
ترس دارم از این شب مشکوک
مثل بچّه از امتحان «علوم»
ترس دارد به خواب می‌چسبد
تا به فردای پوچ شک بکند
شاید آن چشم‌های بی‌روشن!
به شب لعنتی کمک بکند
موشی از پشت تخت می‌گذرد
در تنم گریه‌ای‌ست جرواجر!!
مُوس بر روی میز می‌لغزد
عکس خورشید توی کامپیوتر!

ادامه مطلب »
علی نبوی (سه شعر)

دبستان پستانت
کلمات آبدار می‌خواهد
به اطفال بوسه‌های غلتنده
پا از زمین خشک این جسد بردار
و بسترت را بر لبان دیگری بگذار
تعفّن نفسم را
به سینه‌های تو پیشکش نمی‌توانم کرد
که در همین ترک تیغ
به دشوارترین آب‌ها
                           خفه می‌شوم...

ادامه مطلب »
خدامراد فروهر

تلاش دهان‌های کفتار:                بر زمین کشانده می‌شود به طرز فجیعی و وقیحی
، من‌ آن روز آفتابه در دست کنار پیراهن گل‌گلی یکی از مادربزرگ‌هایم ایستاده بودم.-
تراکتور داشت   شخم می‌زد/ مرغ داشت یک کت خلبانی‌ی ۵۰۰ گرمی به تن می‌کرد/ عموداشت  گلدان در یخچال می‌گذاشت/ مهمان داشت بلندگو تعمیر می‌کرد/ میزبان داشت
همیشه برای  روحدرستی هموطنان یک مادربزرگ خواب‌آلود در ذهنم نگه می‌دارم
ساعت ۹ صبح یکی در می‌زند می‌گوید: گفتار را پیرو نازیسم کن
(جو منو گرفته می‌خوام صدای اردک در بیارم. میخام برم تو انباری و مارک روی بشکه رو بخونم)

ادامه مطلب »
حبیب موسوی

افغ
خرت خرت
افغانی‌ی این راه که تک مانده و گزارش کرده ته چاله‌اش
چگالی‌ی بیسکویت
از حس سال‌های پس از جنگ
همراه تشتک پپسی که روی زانوهاش باد و قمار که کرد
نازک بردست
با دست
به شکل صبحی به شکل یاعلی‌مدد
آن ناحیه از عرق‌گیر که سرخ است ماجرای عجیبی از برقع را صادر کرد
تلاش عجیبی که کلاشنیکوف روی تُفَش باقی ماند
استمرار چند بود و چند بود که استمرار می‌گشود روی حدیقه‌ی شهر
حقیقتن دل ِ تنگی‌ست روز که روی برج ماه را تمثال می‌کند

ادامه مطلب »
محسن عاصی

مرگ من در حصار قبری که
خیس، از اضطراب ادرار است
مثل افکار پوچ «ژان پُل سارتر»
توی متن کثیف دیوار است

پشت سلول‌های بی‌مغزم
مرگ از زندگی فرو می‌شد
توی عُق‌های پشت هم مردی
منطقی را که جستجو می‌شد ↓

ادامه مطلب »
فاطمه اختصاری

«هستی»! ولی نشد كه بفهمی «دكارت» را
توی سرت گذاشته‌ای «سیم كارت» را
می‌خواهی‌ام تماس بگیری بدون حرف
پوشانده است مغز تو را چند لایه برف
از حرف‌های سوخته‌ی توی گوشی‌ام
چیزی كه روی یخ زدگی‌ها بپوشی‌ام
من زنگ /می‌زنم به سرت فكر مرگ را
بر شیشه‌های پنجره مشتی تگرگ را

ادامه مطلب »
مریم قهرمانی

کفش شماره‌ی سی و شش با کمی کلاه
یا شال چارخانه و شلوار راه راه
یا پنج، پنج و نیم... و یا حول و حوش هفت
شاید سه‌شنبه یا یکی از شنبه‌های ماه
انگار دیر می‌رسد و یا نمی‌رسد
از شانه‌های منحنی‌اش تا قرارگاه
یا هم رسیده ساعت ده، فکر می‌کند
: حتما کسی که گم شده در سمت چارراه

ادامه مطلب »
طاهره کوپالی

از خاطراتی [که نداری] خواب می‌بینی
یک مشت چیز ِ گنگ ِ شاید ظاهرا بی‌ربط
شب‌ها که خاموشی به روی خیسی بالش
مثل نوار خالی ِ از هیچ توی ضبط
مثل صدایی که
- «ببین هرگز نبوده!»
در سیم‌هایی که تو را بی‌ربط گم کرده
دلخوش به چی هستی... به چی... به چی که چسبیدی؟
دائم شبیه پیچکی بر سردی نرده

ادامه مطلب »
آرش معدنی‌پور

می‌ترسم از تصویرهایی که... نمی‌بینم!
چاقوی خونی، روی بندِ رخت، می... چِک... چِک...
اخبار ِ زرد ِ کوچه‌های قهوه‌ای، می‌رفت
تا آسمانی که: کمی تا قسمتی... مُضحک!!
یک خانه‌ی آتش گرفته، انحنای دود...
با چشم‌های قرمزم، کابوس می‌بینم
مردی کنار ِ پنجره، در فکر ِ مردن بود
مردی که می‌ترسید، از باران بی نم نم!

ادامه مطلب »
اصغر معصومی

شروع می‌شود از نو، شروع: ده... نه... هشت...
سفینه‌ای به فضا رفت و از فضا برگشت
شروع می‌شود از نو شمارش اعداد
هلال کردن خط ها! شکستن ابعاد!
ربات کردن انسان به دست ماشین‌ها
و هوشمندی نسل جدید پوتین‌ها
و هوشمندی وحشی‌ترین مسلسل‌ها
و بازگشتن انسان به خواب جنگل‌ها
به خواب‌های سیاهی که سایه‌ی وهمند
که دست‌های تو دیگر تو را نمی‌فهمند

ادامه مطلب »
حمیده محمدرضاپور

از پله‌های برقی مترو بیا پایین
من را دوباره توی یک چادر تصوّر کن
زنبیل بردار و تمام خاطراتم را
از گریه‌های هر شب ِ این صندلی پُر کن
از چشم‌های خسته‌ات به خانه برگشتم
به یک جنین نارس از امّیدهایی که
چسبیده به تنهایی یک بالش ِ غمگین
به رفتن و برگشتن از تردیدهایی که...

ادامه مطلب »
زهرا معتمدی

بی‌تفاوت شدم به زندگی‌ام
مثل یک «تیر ِ بی‌هدف» بودن
دارم از انتظار می‌میرم
همه‌ی عمر توی صف بودن
غار غار کلاغ‌ها بودم
زیر یک ژاکت زمستانی
طعم تلخ «خدا نگهدار» و
بوسه‌ای سرد روی پیشانی
نه به خود فکر می‌کنم نه به او
کـارد تا اسـتخوان مـن رفته
ظرف شامی که بی تو لب نزدم
ظرف شامی که بی تو یک هفته...

ادامه مطلب »
محمدرضا شالبافان

- «شايد، ولی بدون که هميشه...»
تمام شد
و رقص روی قطعه‌ی شب بی‌کلام شد
هی چهره، چهره بر چمدان می‌چکيد...
-هيچ-
هی دفعه، دفعه، دفعه، پر از ازدحام شد
يک دسته برف روی سرم می...تکانده بود
با سينه‌ريز بازی دستی که رام شد
می‌ريخت، ريخت، ريخت اين چهره‌های... ی...
بر شانه‌های آينه جيبی حرام شد

ادامه مطلب »
فردین توسلیان

دست‌هایش خیال می‌کردند
بینشان یک شکاف تاریک است
چشم‌هایش خیال می‌کردند
دست‌هایش به ماشه نزدیک است
مــُتــٌهم ایستاد، محکوم است!
که: «خدا را بی‌آبرو کردم
بعد از آن روزهای محوی که
با سکوتِ تو گفتگو کردم»
تـُف به این ساعتی که تکراری
چرخ می‌زد که تازه‌هایت را...
نیــش ِ هر عقربــَـش کفن می‌کرد
زنده زنده جنازه‌هایت را

ادامه مطلب »
حسین دیلم کتولی

[اتفاقی که باید بیفتد...]
از شانه‌هایت پرنده‌ای
و از موهایت که لابد
                حنائیست
یا این میز صدای تو را که انگار
از دور دست‌ها گرفته
چقدر دلم گرفته
باد موهایت را
               ریخته
برشانه‌هایم پرنده‌ای‌ست

ادامه مطلب »
امیر خالقی

موج بی‌زبان
فراری از صحنه‌ی سقوط باران
مستِ لیس بازی با هوا، به لب‌های آهنین که می‌خورد
می‌لرزد تور ِ دامن دریاچه‌ی بی‌بهار من
ماه ابرو به هم می‌کشد
با پنجره‌ای داغ در سینه/کلاه آهنین ای که پیاده شد از سرم
دیگر سواره بودم... برانکارد
زبان می‌ریزی
دستم می‌اندازی
و من تو را به یک فنجان قهوه دعوت می‌کنم
با نت‌های سیاه بخت استخوان‌های پام
که در هر گام
ویلچر صدایم می‌زند

ادامه مطلب »
مازیار فلاح‌پور

نشات از خود می‌گیری
چون نگاه ِ خود به خود
خودت
به
خودت
* * *
تا نگاه که می‌کنی
چشمی باز و بیدار می‌شود
و زُل در تو
تا منظرت
بگردد به
کجای نگاه!

ادامه مطلب »
امیر قاضی‌پور

فاصله‌های فراری به سمت خود
پنجه
پایین صفحه
پیشانی‌ام
پوست من
چند چین از پیشانی
سطح
معمول  / اگر نویسنده در چیزی است
فاصله‌های فراری به سمت خود
آهسته جایی افتاد
حالای من - چیزی - خود من است
از مناظرشان، حتا می‌توانست
بسته شود نام
هردریچه که      وقتی هست
جلو در گام
در دل، میانه                       من چیزی می‌اندازم
باروت - اسمی
صاحب نام                         به عنوان یک خود
مردمی مثل روز، مثل ظهره                سو
انگشت بالا می‌برم
ادامه‌ی خود
مثل اهتزاز چیری که افتاده است

ادامه مطلب »
لیلا اکرمی (سه شعر)

می‌ترکانم
جوش‌های روی صورتم را
از حرص
بادکنک توی دهانم را
از صبح
و شمای توی سرم را
از وقتی فراموش کرده‌ام
اگر مرا سر راه نمی‌گذاشتند
مثلا کجا می‌گذاشتند؟
تفاوت بزرگم با موسی در این است
که شهر کودکی‌ام رود خانه نداشت
از لحاظ زبان ایراد دارم
دراز است
از لحاظ فرم؟
که می‌بینید!

ادامه مطلب »
رضا روزبهانی

هنر بزرگ او در زندگی
تداوم این جریان بود:
می‌ایستاد -
دور و برش را نگاهی می‌انداخت
بعد
     تمامی‌ی ِ پلیدی‌های ِ مکرّر ِ ذهنش را
روی سپیدی‌ی ِ زمین
... آن جا که هرگز جسارت نکرده بود
تا با قدم‌هایش بیالاید -
                                تف می‌کرد.

ادامه مطلب »
خدامراد فروهر

در راه روی دادگاه
میوه‌ی جوان غلت خورد و رفت لای پاهای قاضی
و قاضی از پله‌ها بالا می‌آمد
با سایه‌ای که از پله‌ها پایین می‌رفت و بوی گلدان‌ها را با خود می‌برد
سایه از تن جدا شده بود

ادامه مطلب »
بهمن جواهرچیان (یادش گرامی)

کنار خودم
از حال     می‌روم      تا پس
از حال     می‌روم      تا پیش
هندسه‌ام      به هم       می‌ریزد
روی خودم      خراب می‌شوم
جهان      روی گاوهایش       به رقص
اسب‌ها      شیهه...
سگ‌ها      عوعو...
کلاغ‌ها       قارقار...
گنجشک‌ها      جیک‌جیک...
آدم‌ها      هُوهو...
جشنی‌ست در جهان    و جای ِ من خالی

ادامه مطلب »
محمدحسن نجفی

من
آلیاژ ِ
آهن
و
شدن
ام.
■■■
بودن
برای‌ام
تاریک است. شکل اتاق کسی که تاریخ را نوشته و
یه آبم روش.
■■■
[مفهومه؟ یا یه جور دگر بگویم که بارها؟!

ادامه مطلب »
مهدی پهلوان‌پور (یادش گرامی)

خفاش‌ها
توی تاریکی سرم
از رگی که زیر محل یادآوری خاطرات است
برعکس آویزان می‌شوند
خون می‌مکند
جیغ می‌کشند
و جفت‌گیری می‌کنند

ادامه مطلب »
محمّدصادق صالحی

دانه‌های نمک
اهل حرف نیست
فقط گاهی دستش را که شکل می‌دهد به ابر برمی‌دارد
من را به شورترین جای دریا
به پنجره‌ای شناور می‌خواند
- بفرمائید!
بین لب‌های‌مان           فقط حباب رد و بدل می‌شود
بین چشمان‌مان           تمام تجهیزات جنگ جهانی اول

ادامه مطلب »
هوم بَزی

  از شکل ساده‌تر       یک عینک روی میز و حتماً کتاب و کاغذ    زن هم باشد      و بنویسم
 مردی درلانه‌‌ی لک‌لک‌ها خاهد خابید و بعد خودش را کشت       با ارتفاع
 زنی در لانه‌‌ی لک‌لک‌ها خاهد خابید و بعد خودش را نکشت     زن خاهر ِ لک‌لک‌هاست
 موهایم را به باد می‌سپارم تا آواز بخانم         با روزنامه‌های عصر

ادامه مطلب »
الهام میزبان

-امام زاده... آقا... قا... اِما... اِما... زاده؟
[پراید گیج به سرعت به راه افتاده]
زنی که روسری‌اش را گره زده به مرد
چه طور جامانده روی بغض این جاده
:  یواش... حال ِ منُ بد... یواش‌تر... دارم
[صدای ترمز ِ غمگین، صدای  ِ فریاد ِ ...
صدای پر زدن ِ خیس ِ بچّه گنجشکی
که می‌پرد به جلو در خلاف ِ این باد ِ...]

ادامه مطلب »
افشار رئوف

چشم خفته
 به چشم بیدار گفت
 سیاه و کاکلی‌ست
                 اندوه ِ تو
 رهای‌اش کن
                 میان ِ پرندگان ِ جا مانده در غروب
 چشم بیدار
 گوش نکرد
 آن‌گاه سنگ‌ها وزیدند

ادامه مطلب »
سفر بهرینی

 به مهتاب می‌نگرد
 به آسمان خون‌آلوده
 هوا سرد و نفس‌گیر است
 آرواره‌ها به افتخار برودت کف می‌زنند.
 و کودک شتابان و عریان با پاهای چوبیش
     در معبر باد می‌دود
              و دست خاطره سوی مسافران دراز می‌کند
حسرتا – در رؤیای لذیذ نان
                به رهگذران سلام می‌گوید
 و به بازگشتی تلخ گردن کج می‌کند
                و دوباره به مهتاب می‌نگرد

ادامه مطلب »
مجید یگانه

حسرت
حس مسرت
مسرت حسرت
عشق بود        با شمعدانی گیسوهای شکسته
شاعر شایعه‌ی این شعر را تشریح نکرد
پنجره‌ی صورتی از همیشه‌ی زرد به اکنون سرخ باز می‌شود
عاشقم
نگاه من به چراغ رنگی دارد
به رنگ صدف لب‌هایت بر مروارید شن‌های ساحل آپارتمانم
عشق در آپارتمان ارتفاع دارد
نگاه همین‌طور          از پله‌ها بالا می‌رود

ادامه مطلب »
مریم قهرمانی

گلبول‌هایی که می‌پاشد از کسی
روی یخچالی
که از قضا سفید.
تکه تکه
مثل پاهایی که توی شلوارک می‌لرزند
روی کاشی‌هایی
که از قضا قهوه‌ای.
محلولی که می‌پاشد از دستگاه گوارش

ادامه مطلب »
حمید سهرابی

می‌خزم در فضای تاریکم وسط خارش عمیق حسن
خسته‌ام از سراسر این شب
- «خوب می‌شه»
[صدای خسته‌ی زن]
پیچ در پیچ این مسیر دراز با فلش‌های کوچک رنگی
دو سر طیف ِ عمر کوتاهی که عبوری‌ست بین کون و دهن
توی این لوله باز می‌لولم [حسن و یک حیاط تنهایی]
فکر این که چقدر خوشبختم [توپ قل می‌خورد میان لجن]

ادامه مطلب »
مهرگان نام‌آور

تاجایی که به من مربوط می‌شود
پرده تکان می‌خورد
شیشه‌ی آشپزخانه شکسته است
تا جایی که به من مربوط می‌شود
روی ظرف‌ها خم می‌شوم
و آویزان می‌مانم از رخت‌ها
مواجه بودن
با پدیده‌ای به نام گردگیری
در آغاز روز
در ساعات مشخص صبح‌گاهی
گردگیری
از حواس پنج گانه‌ی اشیاء

ادامه مطلب »
زهره جعفرزاده

ذهنیّت ِ به سمت حقیقت فلش شده!
بغض بدون ِ فلسفه‌ی واکنش شده
از مرد ِ عنکبوتی ِ! یک قاب عکس پیر
دنیای بی‌هویّت من سرزنش شده
دیوار کودن ِ وسط ِ بود و نیستن!
احساس ِ صلح می‌طلب ِ کشمکش شده!!
ترسی که دارد از خوره‌های وجود کی؟!
هر روز می جود تن من را«تنش» شده:

ادامه مطلب »
محسن مرادی

مرگ اونجاست
تکیه داده به دیوار
انقدر به رنگ ِ دیوار ِ
که دیوار ِ،
دیوار اونجاست
لای درختا
انقدر به رنگ ِ درختاس
که درختاس.
خودکشی یادداشت نمی‌خواد
تیغ می‌خواد

ادامه مطلب »
مازیار فلاح‌پور

یک عدد مقرب،
عدد غریب، غریب آنی به شروع هیج، در ذات ِ همه چیز. در هیات همه موجود است، وجود ِ یکی، عمود ِ عظیم ِ یک! با دستی بلند، پایی بلند پهن می‌شود در هیات همه اعداد. از یک خفته‌ی در خود گسترانیده نجابت مستقیم ِ کره شور تسلیم از هیات ِ مدونش را.
این ترتیبی ِ خفته و بیدار ِ یک است.

ادامه مطلب »
زهرا معتمدی

میان خواب منی هی از این به آن دنده
چقدر مانده به پایان؟ به ساعت چند ِ...
به سمت آخر هستی برو! برو!... می‌رفت!
قطار مسخره‌ی من بدون راننده
تو خوب و خوب‌تری از هر آن‌چه دارم من!
بگو که مال منی بین گریه و خنده

ادامه مطلب »
علی قراچه‌داغی

سگفونی به روایت قطعه ۹
تن‌ها حرف چرای دهان نیست در حرف
کشیده‌ی قبیله گیست بازوانت
از دهان بکش بیرون
تنها را که بازمانده‌ی بایدهاست در تن
که ها که ها که ها
ها تن تنهاست

ادامه مطلب »
منصور جعفری خورشیدی

با چشم مار در کمین
زخمه از آسمان
می‌زند
سیاه خفته
در اندوه خاک
نبض آب را
بگیر
مرا میان آینه
تکثیر کن
زیرا، نفس یوسف
در من می‌روید.

ادامه مطلب »
امیر قاضی‌پور

ضد تیتر

باید پرداخت به ظريف شدن آینه
چند سانتی‌متر بالاتر از سطح دريا
می‌آیند عرق‌ها در طول روز
از کف دست‌ها
شن‌های روان
دیدنی آفتاب
لابد دیدنی در میان رنگ‌ها
بر سطح، صدای گروه
کاسه‌ی درد

ادامه مطلب »
وحید نجفی

و پیش آن‌که خودش را به خواب ِ من بزند
که شب دوباره بیاید مرا به من بزند
درست زیر ِ پتو، زیر آخرین سقف ِ...
شروع می‌شدم از گریه‌های بی‌وقفه
شروع می‌شدم از نقش ِ نسبی  ِ مطلق
پسامدرن شدن بین عدّه‌ای احمق
به هایدیگر به دریدا به نیچه بر خوردن
كتاب ِ فلسفه را لای مغز ِ خر خوردن

ادامه مطلب »
الهام ملک‌پور

روزنامه‌ی یک) کاتماندو پایتخت نپال
وزن دنیا
عرض خیابان
عقب می‌کشم
انحراف گروه صوتی از خطوط محرک
نمی‌خوابم
تا گوش کار می‌کند گوش‌واره نمی‌خواهم
سطل‌های زباله و
ادراک خطوط بینایی
روزنامه می‌خوانم
دنباله‌های خشونت

ادامه مطلب »
مونا زنده‌دل

شبــیه خسته‌ی من در ته فراموشی
صدای سنگین شب، صدای خاموشی
صدای بنزین روی دو سال «هیچ ِ» نسوز
به خاطر/ ات ِ تو برگشتنم
- که چی؟
که هنوز!
به مکث انگشتی روی زنگ در که نبود
صدای مطمئـن قلب یک نفر که نبود
که شکل تازه‌ی فنجان خالی‌ام می‌شد
خدای خوب جهان خیالی‌ام می‌شد

ادامه مطلب »
محمود معتقدی

گزا ره ا سبی که سوا رش را گم می کند
نمی با رد و
هرگز تما م نمی شود
ا برسا کتی برگلویش
این نقطه هم / شبیه شروع ها ی تو بود
نا رنجی و / تلخ
مثل خطوط شما لی و/ سکو ت پا ییزی ا ش
د ستی به نا گها ن و/ غم گفتما نی که ا زتو می گذ رد
ا یستا د ه بر تیغه ها ی با د و/ همسا یه هزا ر پرند ه عا شق
با زما ند ه انقرا ض سا لی که / به ریشه ها ی تو شلیک می شود

ادامه مطلب »
شهرام میرزایی

به خود هیچ می‌رسم از خود
به خداوند اُمّی از نیچه
به خلاء، به سر و صدای سکوت
پشه‌های گرفته ماهیچه
به سقوطی – که هیچ وقت – آزاد
بستن خود به بال‌های مگس
پرت بودن به هیچ از قضیه
برنگشتن به پیش، از این پس...

ادامه مطلب »
حامد روزی‌طلب (یادش گرامی)

-دوستت دارم
همچون زمین
بدون مرزبندی‌هایت (۱۴ سالگی)
-"فلسفه‌ی کشتار"
ای کاش کسی نیزه‌ای بر می‌داشت
و توی قلبم فرو می‌کرد
تا این همه کشتار را
نبینم (۱۵ سالگی)
-از جایی که به دنیا آمده بودم
رفتم
به جایی که به دنیا نیامده بودم (۲۰ سالگی)

ادامه مطلب »
احمد سینا

جا پا
روی طناب
سر بند مادرم
                 تاب می‌خورَد
                 باد ِ کتک و
                 کتک باد
اینجا
 شب‌ها چنان سپیداند
و روزها، چنان سیاه
چونان، که  ببری
 میان ِ لکه‌های خودش بسوزد

ادامه مطلب »
یاشار و محمدرضا اسکندرنژاد

در سنگرهای ترسنده از ضربات ممتد قلبم
می‌پرم به معنای نشستن
وقتی پا از خزر بریزد و
بچه‌های شکل خون بپرند بیرون از آب
بشود تابستان و هزار گرما
بپیچد آب از بحران خزر در لوله‌های تنفسی‌ام
خون از رگم نزند این روزها شکل تو بیرون
من ترمز دستی بریده شود
عکس آخر شتاب‌زده          بی‌افتد در ای کاش

ادامه مطلب »
حبیب موسوی بی‌بالانی

شعری درباره‌ی اوضاع بنویسید
می‌خواهمت
بریده‌ی آتش فشان
به رسم ِ کمرخواهی
خاقان ِ کشور هم‌سایه روزی که بر لبه‌ی اعدامش تلافی‌ی بمباردمان ِ عقیده‌های قاطی شد مرد
کیومرث ِ پادشاه
جمشید ِ پادشاه
و پادشاهان ِ بعدی و مطربان ِ قداره‌بند قصیده‌ی طویل
طول ِ درخت ِ آزاد مشخص است وقتی بالای سر مادرم نشسته‌ام

ادامه مطلب »
سوده نگین‌تاج

عزیزان من پاره‌های خونی گروه O و A
دراز کشیده‌ی تمامی نسبت‌های بدنی/ گوشتی/ حسی/ حتی خیابان‌های فرعی و اصلی مربوط به پدر
دقیقا همین الان عصبانی‌ام و از هر طبقه کم ارتفاع جامعه می‌توانم بپاشم
عصبانی و پیر به کف دستم برای درک فحش‌های جدید ذهنی یک ارتفاع
هر چشمی که صبح‌ها از ایستگاه رد می‌شود فقط به موهام می‌خندد چقدر صبحانه انرژی زاست
دارم از نزدیک تمام توصیه‌هات را چشمی می‌کنم
به شرط یک تفنگ لوله کوتاه و صدای سریع "بنگ" برای انفجار مغز گوسفند    مغز نارنجی خامه‌ای

ادامه مطلب »
لیلا اکرمی

از خانه‌های خالی جدول جوابم کن
از چی خجالت می‌کشیدم؟ انتخابم کن
از بین صد تا جوجه توی جعبه‌ای تاریک
بیرون بیاور گربه‌ی خود را کبابم کن
یک تابلو از زندگی ِ...  صورتی هستم
از پول شام یک زن ِ رفته حسابم کن!
جیغ دو بسته قرص را آرام می‌بخشم
برگرد به گهواره‌ی گیجت... و خوابم کن

ادامه مطلب »
سهند آدم عارف

پند:
درهای صورتم قفل است
آن همه صورتم بر در چنگول نشد
که درهای قفل
آویزان     بر پله‌های قاطی باشد
این‌جا نغمه‌های تابستانی است
صورتم در نغمه‌های تابستانی است
آیا صورتم در نغمه‌های تابستانی خواهد ماند؟

ادامه مطلب »
محمد حسینی‌مقدم

هی فرت و فرت و فرت فقط زرت و پرت کن
گاهی عوض بشو بنشین پرت و زرت کن
با زرت و پرت‌هات و آن پرت و زرت‌هات
یک قید خوب باش و هی فرت و فرت کن

ادامه مطلب »
فاطمه اختصاری

چهار بطری ِ اِس اُ اِس ِ (sos) گِلی از تو
چهار سال نشستن «در انتظار گودو»
به آب دادن یک مشت حرف بی‌هیجان
ادامه دادن با آدم بدون زبان
میان این همه خشکی، دو تا جزیره شدن
به چند بطری خالی مدام خیره شدن
زنی که در بغلت بودم و حواسم نیست
به شکل هیچ کسی را که می‌شناسم نیست

ادامه مطلب »
نصیر نصیری

چگونه می‌توان یک شاعر را کشت
بر دریایم تازیانه می‌زنید
بر نسیم زخم
من شیشه نیستم
               تا در سنگباران بشکنم
یا دزدی که نیم شب
عشقک هرزتان را بربایم

ادامه مطلب »
سلیمان محمدی

هارداسا یادینا دوشدوم
بو آندا یادیما دوشدویون کیمی
سن بورداسان من اوردایام
هارداسا یادیندان چیخاجاغام
ببر آندا یادیمدان چیخان کیمی
بو جوغرافیانین آدی نه؟
من بوردا
سن اوردا
اؤلوروک
و بوتون حئکایه لر سونا یئتیر

ادامه مطلب »
مسعود محمدی‌منش

کوه‌های شبیه نقاشی
سو سوی لامپ خانه‌ای دور از جاده
از پشت شیشه‌ی اتوبوس
به قرص ماه خیره می‌شوم
آیا این‌ها شعری عاشقانه می‌شوند
برای هدیه‌ی فردا به تو؟

ادامه مطلب »
سامان صابر محمدی

اعصابی از من خرد است
پا به پای رگی به رگ شده می‌بُرم می‌پاشم روی تکه‌ای از تکه
بالا کشیدنم می‌رود بر می‌گردد از طناب
با هر نحوی به هم ریخته‌ام
همه‌ی جمله‌هایم عبارتشان گرفته درد می‌کند
از آن ور: درد می‌کند از این ور: درد می‌کند از پایین دُردی کش می خانه‌ایم؟

ادامه مطلب »
شیدا محمدی

سرما از پاهایم می‌آمد
و بهار از در پشتی
با هزار وعده سر خرمن
و من کنار این‌همه یا...
چنار را می‌کشیدم
سیگار را می‌کشیدم
انتظار را می‌کشیدم
و باز سرما از سینه‌ام می‌آمد و بهار از در پشتی
با هزار وعده سر خرمن

ادامه مطلب »
سایر محمدی

چای را ریخته‌ام
روزنامه را
ورق می‌زنم
در صفحه‌ی شعر
کلماتی در ستونی باریک
از سر و کول هم بالا می‌روند
بلند می‌شوم

ادامه مطلب »
سیدرضا محمدی

آنگاه در لباس گل از جو در آمدی
شب بود پس به هیات شب‌بو در آمدی
می‌خواستی بپیچی گل کافیت نبود
با باد صبحدم به تکاپو در آمدی

ادامه مطلب »
شهرام محمدی (آذرخش)

یک ‎ربع دیگر، پشت پرچین، لحظه‎‌ی‎ دیدار
کفش سفید راحتی، پیراهن گل‎دار
شاید بیاید از همین‎ ور، با همان لبخند
شاید که من دستی بلرزانم بر این گیتار

ادامه مطلب »
محمد محمدی (آشور)

اگر هوا گرم باشد
کنار تو می‌مانم
اگر نه
پتویی دور خودم
و می‌پیچم به سمت کسی که
زیر خورشیدهای دیگری
آفتاب‌های دیگری گرفته است

ادامه مطلب »
امید زری محمدی خرمی

قلبم نمی‌زند
مامان
انگار قلبم نمی‌زند
دارند منو
با طناب
تکون می‌دن
انگار
با طناب منو تکون می‌دن

ادامه مطلب »
منوچهر شیبانی

مردی
بر پیکر برهنه او
تابنده شمع‌ها، در سوز
چون میخ‌ها فرو شده هر شمع در تنش
از داغ هر ته شمعی
جویی ز خون دویده سوی پایین
و ز اشک همچو سرب مذاب هزار شمع
سوزد به سان دانه اسپند.

ادامه مطلب »
سارا میرابی

لکه‌ی مدور سیاه
روی صفحه‌ی سفید چشم‌هایم می‌چرخد
تلوزیون سیاه سفیدمان راست می‌گوید
رنگ‌ها
تراوش تخیل ماست

ادامه مطلب »
علی کریمی کلایه

حکومت جای دیوانش بسوزاند زبانش را
اگر عریان بگوید شاعری وضع زمانش را

و باید از کنار واقعیت بگذرد شاعر
که بیرون آورند از کاسه زاغان دیده‌گانش را

ادامه مطلب »
پریا پریسا رضایی

فرفره‌ی عشقم به صدا در می‌آید
بر روز سرد
اردكی پرواز می‌كند
به فكر فرو می‌روم
اردكی از آن بالا
به تماشای ماهی خیره می‌شود
اردك به ماهی نگاه می‌كند
و فكر می‌كند آن‌ها یكی هستند

ادامه مطلب »
علی‌رضا حسینی

۱
بر زمین هموار
پلی خواهم ساخت
عاقبت
رودخانه‌ای از اینجا عبور خواهد کرد
۲
بوزینه با چوب دستی‌اش می‌نویسد:
بوزینه با چوب دستی‌اش مینویسد

ادامه مطلب »
بهمن جواهرچیان

۱
این‌جا که منم              جهنم
این‌جا که تویی               بهشت
من به تو رسیدنم چه قیامتی می‌شود
۲
"اعتیاد به ترک"
مرا به تختت ببند
می‌خواهم ترکت کنم.

ادامه مطلب »
ایمان مومنی

حتی اگر تمام رفتگرها کشاورز باشند
و بذرهایی را که قدم‌های من در شهر کاشته‌اند
درو کنند
هیچ در  یا  هیچ دیواری خواهد فهمید؟
که درس‌های ما در کلاس‌های دبستان گچ بود  تخته بود
خانم معلمی که شبیه خط کش بود
آیا راست می‌گفت                   که پشت سرش چشم دارد؟
آیا بلد نبودنی‌ها را بلد بود؟
آیا توانست پسر همسایه‌شان را                 فراموش کند؟

ادامه مطلب »
الاهه یزدی

یک خط خمیده‌ی پیر
گاهی نمی‌تواند یک وزنه را بردارد
اما یک خط راست
می‌تواند گاهی خم شود
و یک خط شکسته
هر وقت بخواهد
می‌تواند خم و راست شود

ادامه مطلب »
رامتین زارع

عملیات انتحاری من
ترکاندن جوش‌های سرسفیدم است
جلوی وزارت دولت

ادامه مطلب »
بهرام اردبیلی

۱.سوار
با خنجری از ابریشم
عاج؛ پیچیده بر ترمه‌ی برفی
شمشادی که بلند نیست؛ مطول است.
۲. بی‌گمان
 تو برای مداوای انزوای من
مر گ را باید در استوائی قاره‌ی آفتاب
که مشرق نوبنیادش را
از تکان کتف‌های گندمگون من
                          خواهد شناخت
از عزیمت خود شرمگین کنی.

ادامه مطلب »
خدامراد فروهر

دق دارد صمیمانه همکاری می‌کند
 توی چای
نسکافه‌ای
قهوه‌ای
شاد وشنگولی همراه با پروانه‌ای
کسبی
قهوه خانه‌ای
و یک ضرب در سرومر گنده
که تازه از چله‌ی چهارم زمستان پارسال
توی چای
مرد طنابی در دست گرفته
و بالای چای مردی طناب در دست گرفته
و شمعی خاموش
و گربه‌ای سوخته

ادامه مطلب »
سید حمیدرضا میرحبیبی

"در مورد مرده"
اون موقعی‌که زنده‌ها می‌میرن
مرده‌ها زنده می‌شن
باد و باد همه چیز
نمی‌شود این دسته‌ی مرده
ولی همه چیز به اسم طلا
می‌شود قصر بزرگ
ولی تو اون قصر، قصر مرده قصر زیبا
باد می‌آید و این قصرو می‌برد

ادامه مطلب »
سعید سلطان‌پور

قلبت مه‌آلود است
می‌خواهی گریه کنی
وسعت سستی در تو سفر می‌کند
نمی‌توانی تصویری از حالت خود بپردازی
مثل خمیازه‌ای شکسته، بیهوده‌ای
ذهنت غرفه‌ی اشیا خاموش است
شاید عریانی در بستر علف‌های سرد تو را شفا دهد

ادامه مطلب »
سوده نگین‌تاج

تمام این‌ها تمام تکه‌های جمجمه‌ها برای فروش روی هم ریخته‌ام
در فاصله‌ی نزدیک راه می‌روند
و سعی می‌کنند به اعضای خود فشار بیاورند.
نباید بخندم شغل شریف از دست می‌رود
باید قسمت‌هایی از لاشه‌ها را تقسیم کنم
گرسنه‌ایم  می‌فهمم به آدمها زل بزنم
این یک شغل شریف      یک کاری است که نجیب‌ترهم می‌شود.

ادامه مطلب »
مهرگان نام‌آور

هرروز به ملاقاتم می‌آید
هرروز زیر درختی به ملاقاتم می‌آید
صخره‌ای
هر روز از پنجره عبور می‌کند
زیر درختی در خیابان
به ملاقاتم می‌آید

ادامه مطلب »
صنم حسین‌خانی


برای دیدن شعر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه مطلب »
طاهره بارئی

از او فقط پالتوئی مانده بود
در کشاکش ماشین‌ها
و ترافیک سنگین وسط ظهر
از او فقط پالتوئی
که نمیتوانست به دو انگشت
از گوشه‌ای آنرا بگیرد
گلگیر ها، کلاج، ترمز، همه چیز
پالتو را از تنش می‌کشیدند

ادامه مطلب »
مجید یگانه

این روزهای آب داغ و نان‌های خنک بعدازظهر من است که خشک شده
وصلت سوم در دایره‌ی منحنی حسین‌ها
ضربت خوردن‌های نمی‌دانم چندتایی گروه ما
کاش می‌توانستم ضربه‌های محکم‌تر توپ فلزی را تاب بیاورم
توپ‌های پلاستیکی چند لایه می‌شود
هر لایه‌ای لای دیگری‌ست دیگر حسین نیست

ادامه مطلب »
آذر کتابی

زیر اندازی زیرمان باشد
یا بر آن سنگ صاف
اصلا روی ماسه‌ها
چطور است؟
دریا هم
از لای انگشت‌هامان
عبور می‌کند.

ادامه مطلب »
حسن صادقی‌پناه

... و چای دغدغه‌ی عاشقانه‌ی خوبی‌ست
برای با تو نشستن بهانه‌ی خوبی‌ست
حیاط آب زده تخت چوبی و من و تو
چقدر بوسه چه عصری چه خانه‌ی خوبی‌ست

ادامه مطلب »
فریبا فیاضی

فارسی زبان رکیکی‌ست!
 استخوانی نمانده در مردن
می‌ترسد از حمله‌های دخترانه
 گارد دفاعی می‌گیرد
حس تنی‌ام بوی دهان کسی را          شنوایی  می‌کند

ادامه مطلب »
صمد تیمورلو

معلم پرسید
حرف بعدی چیست
سارا گفت
درد بعدی است
که الان می‌آید روی صندلی می‌نشیند
و ترانه‌ی همان صندلی را می‌خواند

ادامه مطلب »
حمید روزی‌طلب

روتِه برگردون و اشکامِ نیگا کن پس رات
تو بیبینی چه اناری دونه کردی زال و بور
تو خودت خواسّی دیوال باشه میون من و تو
دیگه چر خواسّ خدا رِ بونه کردی زال و بور؟

ادامه مطلب »
پدرام بالداری

«دستهای سرم»
سُر
سُر ِ صابون
از میان دست‌هایت
می‌افتم، به یاد آب که پاک نمی‌کند چرا
سُر ِ صابون
از میان ِ سنگها

ادامه مطلب »
سهیل پاشازاده

معترفی به شکل یک نگاه
    گاهی فقط
                    حتا
            جان به رگهای معترض
                      به استخوان می‌رسد
    این ماندن
            چقدر می‌ارزد؟

ادامه مطلب »
سامان ح اصفهانی

دریا
در جاهایی که عمیق‌تر است
به زمین عاشق‌تر شده.
من اینگونه فهمیده‌ام
راز ته نشستن
در چشم‌هایت را.

ادامه مطلب »
مونا طالشی

هر دو به نیمه‌ی خالی لیوان نگاه می‌کنند.
لیوان از دو نیمه‌ی خالی    پر شده
می‌گویند: زندگی مشترک
بعد طعمی تلخ
می‌خورد به سقف دهانشان.

ادامه مطلب »
الیاس الاج‌گردی

اکسیژن
کسی بود که
از اتمسفر گذشت
نفسش را حبس کرد
تا هوای جو را داشته باشد

ادامه مطلب »
مریم آریان

نخواستند آه! من وَ تو برای هم... ولی برای چه؟
برای چه نخواستند ما دو تا... علامت سوال؟؟
تو رفته‌ای و نقطه‌چین تو هنوز مانده است
به روی صفحه بعد واژه‌ی کجا... علامت سوال

ادامه مطلب »
منصوره حكمت‌شعار

کلید زده سرطان انتهای بال مرا
و کات خورده‌ی من بعدِ روز و سالِ مرا
کمی تکان بخورم مرده شور می‌ترسد
چقدر هم زده این تخت سفت حال مرا

ادامه مطلب »
زینب صابر

مادرم
قرص‌های رنگی مصرف می‌کند
من، شعرهای سپید

مادرم داروخانه‌ای است
که یک تیمارستان به دنیا آورده...

ادامه مطلب »
داریوش معمار

پرندگان
در تکان بالهایشان دارند
آوازهایشان را
و جاده‌ها کشته‌هایشان را بر کناره‌هایشان

ادامه مطلب »
امیر ابوالمعصومی

افراشتگی‌ام خفیف است
ترکیب صنوبر و سنجد گس
دلتنگی‌ام وحشی
ترکیب اسب و گل سرخ
شرارتم مبهم
ترکیب اتومبیل و تسبیح

ادامه مطلب »
منصور بنی‌مجیدی

با قوافی این قافله‌ها
با شاخ و برگ بی‌ریخت و بی‌قواره...
فعلاً به زباله‌های غیر اتمی ما/ گیر داده‌اند!
اینجا فرمول نسبیت از اعداد و حروف ضاله است
حیرت‌انگیزتر از خود «آلبرت»
که زنی با سبیل استامپی/ هیکل متوسط هیتلر را نقاشی می‌کرد!

ادامه مطلب »
رامتین زارع

من عصرها در خیابان زنانی می‌بینم
کیف می‌دهند
که حالت اندام‌شان را می‌توان
از ران‌های کودکان‌شان تخمین زد
عریانی ِ ران‌های سفید ِ کودکان
پشت ِ زانوها با رگان ِ اندک آبی

ادامه مطلب »
زری محمدی خرمی

می‌توانی مرا
آرام در آغوش بگیری
می‌توانی؟
بدون اینکه فکر کنی
و دستت به جایی بخورد
آرام در آغوشم بگیری

ادامه مطلب »
شعر مشترک

اين شعر مشترک یادبودی‌ست از شبی و گوشه‌ای. که در هر بند آن مصرع اول را من(اسماعیل شاهرودی). مصرع دوم را هوشنگ بادیه‌نشین و سومین مصرع را یدالله رویایی ساخته است.

ادامه مطلب »
اسماعیل شاهرودی

م و می در سا
من از تمام وسعت رنج
می‌آیم
تو از تمام وسعت رنجوری
بیا!
بیا تا گل
بر افشانی
م و می در سا
غر اندازیم

ادامه مطلب »
ريحانه نامدار

چقدرشبیه سقف خانه‌ام شده‌ام
پنج سال بیشتر ندارم و قضیه را میدانم
شما از جلوی دیوار برو کنار
(زن بسیار جذاب است)

ادامه مطلب »
الهام ملک‌پور

حالا اگر زنی را بچرخانی و بچسبانیش پشت در
در را ببندی و دوباره عاشق شوی
صدای تو
سیمان
دیوارهایی که ستون‌ها را اگر چرخیدنی باشد

ادامه مطلب »
محمد حسن نجفی

من
بدون نادانی‌ام
هیچ نمی‌دانم
با این سواد
روشنیِ تو را
شکافتم
شک آخر را شناختم

ادامه مطلب »
نیما صفار

آه ای باران و برف!
نزولات ِآسمانی!
امسال زیاد شد
از بالا به پائین
مربوط است به همه منهای ما

ادامه مطلب »
سارا ناصر نصیر

وقتی که شعر در شریان تو می‌دود/ انگار یک نفر به جهان تو می‌دود/ انگار یک نفر همه‌ی روح خویش را/ در مشت خود گرفته به جان تو می‌دود

ادامه مطلب »
آرش اله‌وردی

پنجره را باز میکنم
بیرون را سرم میکنم
و به آدمهایی که از پایین رد می‌شوند تف میکنم
((واحد۴- طبقه دوم))
مردم زنگ می‌زنند

ادامه مطلب »
علی‌رضا بدیع

... و من به هیات پیراهنی برای زنم/ و سال‌هاست که در حال پیرتر شدنم/ تمام البسه‌ی پشت شیشه معتقدند/ که: بس که بی‌سروپایم، شبیه پیرهنم

ادامه مطلب »
رُهام گیلاسیان

پسرم ازم پرسيد: خورشيد كه غروب مي‌كنه شكل چيه؟
گفتم: يه نارنج
گفت: زمين شكل چيه؟
گفتم: يه نارنج

ادامه مطلب »
بیژن ارژن

ای کولی تصویرْ فروش! آیینه!/ عریانْ چه نشسته‌ای خموش؟! آیینه!/ پیراهنی از آه برایت دارم/ زیباست برای تو، بپوش آیینه!

ادامه مطلب »
رامتین زارع

در قفل دری، چرخ خوران، مست، کلید/ از دید اتاق چشم می‌بست، کلید/ چرخی چپ و، راست، خواست از در برود/ هر بار ولی خورد به بن‌بست، کلید

ادامه مطلب »

  آرشیو مطالب سال گذشته  


برای دستیابی به مطالب سال گذشته در هر یك از بخش‌ها می‌توانید به لینك‌های زیر مراجعه كنید.
| شعر آزاد | نقد كتاب | ترجمه | داستان | زیرخاكی | شاهنامه | غزل | نقدومقاله | معرفی‌ومصاحبه | ادبیات‌نمایشی | ترانه | اخبارسایت | ویژه‌نامه | نشر |

ویژه‌نامه : شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟
شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | صدا | اخبار سایت
صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2009 Arooz.com & Design by Farahany

لوگوی عروض