غزل
سارا ناصر نصیر
وقتی که شعر در شریان تو میدود/ انگار یک نفر به جهان تو میدود/ انگار یک نفر همهی روح خویش را/ در مشت خود گرفته به جان تو میدود
علیرضا بدیع
... و من به هیات پیراهنی برای زنم/ و سالهاست که در حال پیرتر شدنم/ تمام البسهی پشت شیشه معتقدند/ که: بس که بیسروپایم، شبیه پیرهنم
بیژن ارژن
ای کولی تصویرْ فروش! آیینه!/ عریانْ چه نشستهای خموش؟! آیینه!/ پیراهنی از آه برایت دارم/ زیباست برای تو، بپوش آیینه!
رامتین زارع
در قفل دری، چرخ خوران، مست، کلید/ از دید اتاق چشم میبست، کلید/ چرخی چپ و، راست، خواست از در برود/ هر بار ولی خورد به بنبست، کلید