ادبیاتنمایشی
مجلس اول: پیر خارکن
طرح صحنه: بیابان. پیرخارکن به هنگام کار، خار جمع میکند میرقصد و میخواند.
پیرخارکن: دارم سه دختر/ چون ماهِ تابان/ با روی زیبا، با موی افشان/ بالا بلنده،/ دائم میخنده/ قاه قاه قاه قاه قاه، به ریشِ بنده!/ گیسو کمنده/ مُرواری بنده/ دختر میانی، غافل نیس آنی/ - از حال؟/ نه نه نه نه/ - مال؟/ نه نه نه نه/ - پس چی؟
(میایستد. پرسنده، در حالی که یک گوشش را به طرف تماشاچی باز نگهداشته است:)
از فکرِ …
(و چون اشارهای نیست، میرقصد و خود پاسخ میدهد:)
شوهرِ آینده!
محمود طیاری
برتولت برشت (bertolt brecht ١٩٥٦ ـ ١٨٩٨)، شاعر/ داستاننویس/ نمایشنامهنویس/ کارگردان/ و تئوریسین تئاتر بود. برشت، در همهی کارهایش، شناخته شده بود. و در همهی آنها، حرفهای. اما آنچه که بیش از همه، برشت را به جهانیان، معرفی نمود، تئوری تئاترش بود. یعنی: بیگانهسازی!
مهدی دوگوهرانی
نوشتهی : بهرام بیضایی
شخصیتها: آسیابان/ زن/ دختر/ سردار/ سرکرده/ موبد/ سرباز
(آسیابی نیمه تاریک. روی زمین جسدی است افتاده؛ بر چهرهاش چهرکی زرین. بالای سر آن موبد در کار زمزمه است؛ اوراد میخواند و بخور میسوزاند. چهرهی وحشتزدهی آسیابان که بیحرکت ایستاده. زن چون شبحی برمیخیزد و دختر جیغ میکشد.)
آسیابان: نه، ای بزرگواران، ای سرداران بلند جایگاه که پا تا سر زرهپوشید! آنچه شما اینک میکنید نه دادگری است و نه چیزی دیگر. آنچه شما اینک میکنید یکسره بیداد است. گرچه خون آن مهمان نخوانده اینجا ریخت، اما گناهش ایچ بر من نیست. مرگ آن است که او خود میخواست. نه، ای بزرگان رزم جامه پوشیده، آنچه شما با ما میکنید آن نیست که ما سزاواریم.