آرش الهوردی

((عصبانیت))
پنجره را باز میکنم
بیرون را سرم میکنم
و به آدمهایی که از پایین رد میشوند تف میکنم
((واحد4- طبقه دوم))
مردم زنگ میزنند
سنگ میزنند
باز نمیکنم
میترسم
میلرزم
میروم زیر پتو زار میزنم
جیش میکنم
جیرینگ جیرینگ...
اما هیچکس نمیشنود.
خانه توی پتو سرد است.
همه خون سردند.
مادر شیشه خوردهها را جمع نمیکند
مثل همیشه عمدا
حالا مردم رفتهاند
مثل همیشه عمدا
هیچکس نیست
نه کسی میاد
نه کسی میره
خیلی بد جوریه گودو!
و من به این فکر میکنم
که با تفهای آیندهام چه کنم؟
خانوادههایم میخندند:
((وقتی فکر میکنی میرینی
فکر نکن
بیا بیرون
که سرمایه زندگانیست کار!))
اما من که با شما شوخی ندارم
باز پنجره باز میکنم
بیرون را سرم میکنم
شعلهورم
برق میزنم
ماشینهای پایین ترمز میکشند
((اوناهاش، همونه!))
دوباره سنگ میزنند نامردها
تف میریزم
باد میاید
و تفم را میبرد سوی آنان
و آنان با ماشینهاشان به زیر خاک فوت میکنند
اما باقی ماندگانشان...
من نبودم، باد بود به خدا!
و این کار خداست که باد را آفریده است
آب را
خاک را
ومن را
که دشمنانم را خواهم کشت
زیرا تمامیشان
دست به یکی کردهاند
تا بیاعتنا از زیر پنجره اتاقم بگذرند
و بعد هم
خیال میکنند
من خر تشریف دارم
پس تف به قبرتان باد در زیر پنجره اتاقم.
خداوند هنوز جهان را میافریند
میخواهم بخوابم
شببخیر، ای عشق نامشروع من!
شب بخیر!
آرش اله وردی 14 فروردین 1385
۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۳ قֽظֽ
نظرات ۲
تب ریک میگم آرش عزیز
به خاطر کتابت که خواهمخواند
:)
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
با کمی پاک کن و شاید دو برگ چرک نویس داستان خوبی می شود ( بود ) یا .... هست ؟