رُهام گیلاسیان

پسرم ازم پرسيد: خورشيد كه غروب ميكنه شكل چيه؟
گفتم: يه نارنج
گفت: زمين شكل چيه؟
گفتم: يه نارنج
گفت: و سيب هم…
گفتم: يه نارنج
گفت: تو چي؟
گفتم: يه نارنج
گفت: چه تلخ!
ترشم كرد. نگاه كردم، ديدم پسرم را تا ته خوردهام!
رُهام گیلاسیان 3/2/1385
۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۲ قֽظֽ
نظرات ۱۰
سلامفقط میتونم بگم خیلی خوشکل بود
سلام روهام.
كار جالبي بود.اماكمي فضاي شعر دور بود و به داستان نزديك تر بود غير از تصوير آخرش(پسرم را تا ته خورده ام).اون فضاي ديالوگوار(گفتم-گفت)كمي از ايجاز و ناب بودن كار كم ميكنه.به من هم سر بزنhttp://www.mayalover.blogfa.com/
fazaye ghashangi ro sakhte bodi
زیبا...
فضاي فانتزي بدي نبود اما به نظرم ... كمي ساده انگارانه است .
خواندن (( چلچراغ )) ( من چقدر نامردم!) برای آدم ها ( موجودات ) خوب است ... با نون اضافه .
خیلی خوب بود.یک شعر واقعی خواندم.
وقتی به کلی محو شدی .چی باید بگم ؟سلام؟
خوب سلام
مرام !
کاش می شد چیزی را تا ته خورد پسرم را
خیلی آدام را یاد داستان های رهام میندازه
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
با عرض سلام
تخيل به كار رفته در اين مطلب طنز و جالب بود اما بعد از خواندن آن بيشتر احساس مي شود كه با يك داستان كوتاه مانند روبرو بوده ايم تا شعر.
و به نظر ميرسد كه جزء ۵ كار ابتدايي شما بوده است.