کم شدن

«درشتتر از آنکه نقد شود»
- شعر بودن به میزان ِشعر نبودن نیست؛ چرا که «تقارن» خود مانند تقارن است. منطق ِتقارن منطق ِبازمانده از دوگانه دیدن ِجهان است. شعر ِکهنه نه به واسطهی مقفّا یا موزون بودن بلکه به واسطهی ساختن ِتقارنهای نوشتاری (در مصراعها، ابیات و بندها) حافظ ِبنای سنگین ِخویش بوده است. ساختمانها و سازههای متقارن معمولاً پایدارتر از نمونههای نامتقارن ِخویشاند. آنچه نوشتار ِجدید ِشعر را از نوشتار ِکهن ِآن جدا میسازد همین شکست ِتقارن است. این تقارن ابتدا در ابیات و سپس در جملات و سرانجام در خود ِساختار ِکلمه بر هم زده خواهد شد. نمونۀ این کار را در مجموعۀ «کم شدن» ِنیما صفّار (شعر ِشمارۀ 7) به گونهای افراطی مشاهده میکنید.
- عادت نداشتن از روی نبود ِعادت نیست؛ از نداشتن است. ما به خواندن ِشعرهای این چنین عادت نداریم (به نقد کردنشان هم عادت نداریم). این عادت نداشتن چیز بدی نیست؛ یعنی نباید به سمتی رویم که به خواندن آنها عادت کنیم.
- تکنیکهای زیادی که استفاده میشود بیزاری ِشاعر از تکنیک است. تکنیک علیه خویش به کار گرفته میشود؛ علیه شفاهیّت شفّاف و بیغلط ِفارسی. پس کتابت ِپرغلط و بسیار ناخوانا پی گرفته میشود. تکنیک به جای آنکه ابزار ِسهلالوصول ِدسترسی باشد، طریقی برای دامن زدن به غیاب ِمعناست.
- لکنت ِاین شعرها به زبان ِشعری ِشاعر بیارتباط است. لکنت ِاین شعرها به زبان ِبیان ِخود ِشعرها برمیگردد. در این بیان تنها لکنت قابل ِکدگذاری و ارجاع ِنشانگان ِآن زبان ِرسمیایست که به نمونۀ الکن ِخویش مینگرد. درنتیجه این بیان خود نوعی مرض در برابر ِفرم ِبیان ِتمرینشدۀ شاعری است.
- کم شدن همواره افزوده شدن به چیز دیگری است. همانگونه افزوده شدن همواره کم شدن از چیز دیگری است. باید پرسید کم شدن ِاین شعر در چه عرصهای دچار ِافزایش شده است. آن عرصه، عرصۀ دستآوردهای این شعر نیست؛ بلکه همانجاییست که باید دوباره و بلکه همواره کم شود.
- این شعرها را نمیشود با شعری مقایسه کرد. آنها را حتّی با مجموعههای قبلی ِشاعرشان هم نمیتوان مقایسه کرد. این شعرها قیاسناپذیرند. چرا که هیچ ملاک و مشخّصهای برای مقایسه شدن باقی نگذاشتهاند. از این رو پس چگونه میشود نقدشان کرد؟ آنها درشتتر از آن هستند که نقد شوند. آنها وارد ِچرخۀ اقتصادی ِمبادله نمیشوند؛ آنها نقد نمیشوند.
روزبه گیلاسیان
اردیبهشت ِ86
۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۱ قֽظֽ
نظرات ۳
salam man ye dooste ghadimi agha roozbeh hastam , faghat mikham bebinam kojast va che mikone, merc
چیستی و چگونگی ...و از این دست پرسش هایِ از این دست اگر راه به جایی نمی برند، نمی توان هم پرسید غیبت و چاق کردن جنبه هایی از زمان بعدا معلوم/نامعلوم ،جا خالی دادن و لیز خوردن های دال،مدلولهای هاج و واج را پر میکند،غیبت و کم شدن و تقلیل ... یک موقعیت روبه افزایش دار و بیش از آن خواه می شود و مصادره کننده.افزایش می بابد واگر آن جنبه از شعر که همواره باید کم شود و کم تر،طوری که گفتی،و "اسراف میکند در نبودن"آیا تبدیل به یک تربیت موقعیت نشده و یا نمی شود؟خلاقیت تولید کدام جنبه از حضوری اینچنینی را یدک می کشد؟حضور و غیاب تولیدی،چرا به "کم شدن" عادت می کنیم با همه ی چشم بندی ها وشهر فرهنگ های دیدنی اش؟..."کم شدن درشت تر از آن است که نقد شود"درشتی به کدام عرصه از کم شده ها و رو به افزایش داشته ها تعلق دارد؟...کارکرد اجتماعی "کم شدن"در کدام عرصه قرار دارد؟ریز یا درشت؟
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
دوست عزیز شما می توانید با حضور خود در انجمن ادبی یسنا فولادشهر جلسه نقدی بر کتاب خود را برگزار نمایید ./ سپاس