لطفن ازخطوط قرمز تجاوز نفرمائید...

همی خواستیم و خواستندی که اندر مفاخر زیرخاکی ادبیاتمان گلچینی بروز دهیم، گفتیم باشد و دادیم... از "آهوی وحشی دردشت چگونه دودا" تا "بیا بریم که می خوریم شراب ملک ری خوریم"... نمیدانم چگونه به ارواح از هم گسیختهی مبارکشان رسیده بود که این مجال دست داده... شبی به خواب حقیرآمده، یخه (یقه)ام را چسبیدند که: آی تورا ارواح خاک هرکه دوست داری ما را بیخیال... روی خاک را بچسب که بدجور چسباندهاند... گفتم چهطور؟!... گفتند ولادت و وفات ما را چه خواهی که سالروز ادبیات پارسی شده است بهجت تبریزی!!!... گفتم آخر شما را چه میشود؟ جماعتی پشت این فرهنگ است... لطفن ازخطوط قرمز تجاوز نفرمائید... با همان دستان استخوانیشان گلویم را فشردند که تو دیگر برای ما باد باد نکن(خطوط قرمز)... تو هم شدهای لنگهی آن مجری جفنگقلی کارشناسمآب... گفتم که را گویید؟ گفتند فلانی نامیست به گمان... گفتم چونان؟ مرا کجا و آنها را کجا؟... بازگفتند از سوتی که میزنی و سازی که پنهان میکنی... ما که نفهمیدیم... من هم که نفهمیده بودمی ... سراسیمه از خواب پاشیدمی... دست و صورت شستمی نشستمی... به سوی قامپیوتر شتافتمی تا خواب آشفته برزمین نماناد...
اول- "باتریبون چه کسی نقد میکنیم" یا "دم خروسرو قایم کن تابلو شده"
بهروز صفاریان میآید که آمده باشد از موسیقی نسل جوان دربرنامهای حرف بزند... و با شگفتی تمام اینبار میزند... نمیدانیم چرا اورا نمیزنند... آهنگ فیلم دزد دوچرخه میآید و همه سوار میشوند بدون اینکه در عمر تلویزیونیشان حتی یکبار کیبورد دیده باشند... شما را به خدا... یکی بیاید به این روباهها ظاهرسازی یاد بدهد...
دوم- "سرچشمهی جریانهای قابلمهای (فرمیک)" یا "سردارطلایی به مریم هوله میگوید برو حجابت رو درست کن خواهر..."
ابراز خوشحالی یک سردار از جمعآوری خودسرانهی مردم خودآگاه ایران درقبال ماهوارههایشان پیوند میخورد به حل بحران پوشش ملی تا یک پیرزن زنبیل به دست وسط چهارراه ازمن بپرسد: آخه چرا؟ و من بگویم: برای اینکه زیرا... و این میشود جوک سال ملت شریفی که انرژی هستهای حق مسلم آنهاست ولی هنوز بنزین وارد میکنند... و همهی اینها را من کشف کردهام که زیر سر هالهی اسفندیاری بوده، درضمن کارت هوشمند سوخت هم هیچ ربطی به این جریانات ندارد و تمام این جریانات هم به جریانات فرمیک (قابلمهای یا شعربیار کباب ببر) ادبیات و هنر این مرز و بوم ربطی نخواهد داشت...
بعضیها میشوند سرچشمهی غزل مثنوی پساپسا پستمدرن تا سرمان گرم شود و یادمان برود که یک دختر نوزده ساله، یک ماه پیاده راه رفت تا به یونان برسد... شعر اعتراض دیگر چه صیغهایست نمیدانم... همان مشروطه باید باشد... بعد... همایش انجمن شعرنانرضوی میشود بزرگترین اتفاق شعری سال که همه به آن تن در میدهند یا درتن میدهند... من هم او میشوم و حسین خانی بزرگترین سفرنامهی تاریخ ادبیات را مینویسد... این بود اتفاقات روخاکی چند وقت پیش.. و اینک چند خبر تصویری...
سوم- "الفارسی سیکر دی" یا "پروین خاتون کجایی که ببینی"
این آخری را نوشتم که آن مرحومان دست از سرکچل این حقیر برداشته و مشغولالذنبهی کسی نشده باشم... گذشته از این که ضمه درست است یا ذنبه یا کسره یا فتحه یا تنوین،... تلویحن ازاین جزئیات درمیگذریم تا آن درگذشتگان رنجورخاطر نشوند بیش از این...
دراین شماره خواستم از آرزو سمرقندی و رابعه و یک بانوی نوازندهی یزدی بنویسم که آن خواب پیش آمد... به هرحال روحشان شاد... نمیدانم چرا از آن شب منحوس تا به حال، بوی گوشت گندیده به مشامم میرسد... بعضی وقتها هم مثل جنزدهها از خواب میپرم انگار که کسی دارد گوشت تنم را میبرد... این شد که بخش زیرخاکی هم کلا بههم ریخت و من دیگر نتوانستم آن شیرینی کهن را بر شما عزیزان عرضه کنم که پارسی شکر است... آخ... نه خانمها، نه آقایان... پارسی شکر نیست... پارسی جگر است...
حامد روزی طلب
۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۱ قֽظֽ
نظرات ۹
دمت گرم . حال کردم واقعن خیلی جگرانه نوشتی
حامد جان هميشه فكر مي كردم قلم تلخي داري ولي حالا شيريني اش را هم ديدم قربانت موفق باشي
off mikhoonamesh
سلام .
یک مطلب خواندنی دیگر هم پیدا کردم !!!
همیشه خودت و جسارتت را دوست دارم حامد جان...
حركت جالبي بود اتفاقن من فكر مي كنم درادبيات مي گنجد
موفق باشيد
fekr nemi koni ye kam az adabiyat door shodi????
ايول داش حامد... خوشم اومد...موفق باشيد
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
به دنبال زيرخاكي هاي هميشگي و اشنايي هاي بيشتر با گذشتگان ادبيات امدم اما ... استفاده خوبي بود از زبان براي نوشتن طنز . البته نمي دانم چرا اينجا در اين صفحه