فروغ و "فرم وحشی"

1- جک کرواک در نامهای سخن از "فرم وحشی" (wild form) میگوید. سخن از "چیزی ورای رمان و داستان و ...
کرواک در لابهلای حرفهایش توضیحکی دربارهی چیستی این فرم، فرم وحشی، نیز ارائه میکند: "فرم وحشی تنها فرمی است که تمامی آنچه را که میخواهم بگویم را تاب میآورد. ذهن من برای بیان چیزهایی راجع به هر تصویر و هر یاد و تداعییی میلولد... من شهوتی افسار گسیخته دارم برای بیان هر آنچه که میدانم."
2- وقتی شعر فروغ، فروغ پختهی دههی چهل، فروغ دو مجموعهی آخر و خاصه آخرین مجموعه - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد - ، و خاصهتر، خود قطعهی بلند "ایمان بیاوریم"، را میخوانیم، انگار با مصداقی تمام عیار از آن آرزوی جنونآمیز جک کرواک، آرزوی نهچندان "ادبی" و انسجامگرا و خطی (Linear) و صراط مستقیمی، مواجهیم. روایتی از گسیختگی؛ چراکه "هر آنچه که میدانم"، "هر تصویر و یاد و تداعییی"، زاییدهی و زایندهی گسیختگی است و پارهپارهگی و بیربطی.
3- نقدهایی که بر بیانسجامی اکثر شعرهای متاخر فروغ، بویژه شعر بلند "ایمان بیاوریم"، وارد کردهاند، از سویی، و دفاعیههایی که از منظر پستمدرنیزم و زیباشناسی پستمدرن سعی داشتهاند فروغ را از اتهام (!؟) گسست و عدم توجه به مسائل استتیک و بهطور کلی از جرم نابخشودنی پراکندهسرایی تبرئه کنند، از سوی دیگر،هر دو واقعیتی را فراموش کردهاند، و آن اینکه راوی، شاعر، انسان، یا هر نامی که بر او بگذاریم، فارغ از هر درس و ترس مکتبی و زیباشناختی و هنری، در لحظه، در "آن"، دارد مینویسد.
مسئلهی بافتار و ساختار تصادفی یا غیرتصادفی، بیبرنامه یا با برنامه، جوششی یا کوششی، از آن مسائل هفتاد من کاغذ است که راه به جایی نمیبرد و هر کسی از ظن خود و از منظر خود حرفی میزند و عملی میکند. آنچه طبیعی و حتا یکجورهایی منطقی است این است که در هم تاباندن "هر تصویر و هر یاد و تداعییی"، خود نوعی فرم، و نه تنها نوعی، بلکه شاید بتوان ادٌعا کرد واقعگراترین نوع و فرم هنری است؛ با این فلسفه، یا با این توجیه، که راوی با ترسیم تصویر رسوب کردهای در ذهن خود - فصل سرد، مثلا - مسیر کلی و حریم کلی متن خود را در ذهن میسازد. از آن پس، دیگر همهچیز را، تصویرها و ایماژها و نمادها و بهطور کلی نشانهها را، به ذهنِ در حالِ خود، به حافظهی پریشان، پریشانشدهی در "آنِ"حاضرِ خود، میسپارد. و طبیعی است که حاصل تداخل و تبادل دو عنصر من و زمان، واتفاقی که این تبادل میسازد، یعنی ایماژ - ایماژی که حتا در شعرِ به ظاهر غیرزبانگرای فروغ، کاملا زبانی و زبانمحور است -، چیزی جز فضای وحشی و چیزی جز وحشتزدگی زیباییشناختی نخواهد بود.
4- فرم وحشی، اگر "فرم" را در سادهترین و شایعترین معنایش، یعنی شکل و قالب، به کار بریم، یک سلسله تصاویر و حرفها و یادمانهایی است که در لحظه به ذهن راوی هجوم میآورند، و حجمی از معانی درهم فرو رفته یا درهم فرورونده خلق میکنند که تلاش برای منسجم کردن و ربط دادنشان به یکدیگر و ایجاد تصویری یکدست و یکشکل، تلاشی است برای متلاشی کردن آن تلاشی ذاتی و درونی متن – متنی که میتوانست بلندتر و یا کوتاهتر از آنچه که هست باشد؛ و این دستکم برای "فرم وحشی"،برای wild form، عیب محسوب نمیشود – و طبیعی است که چنین تلاشی هم مضحک است و هم البته تراژیک. باری، فروغ ، نه مدرن است، نه پستمدرن، نه رمانتیک، نه پسارمانتیک، نه معناگرا، و نه هیچ ایست و حرکت دیگری. فروغ ، در وهلهی اول و پیش از هر چیز، انسان است. انسانِ با دغدغه و داغِ ابدی هر انسانِ راستینی – داغِ زبان؛ و دغدغهی بیان. فروغ، از این حیث، بکتیترین عرفان را در شعر ما پیگیری کرده و ادامه داده است. این ادامه، کمدییی تراژیک، یا تراژدیی کمیک خلق میکند که در هر زمان و مکانی میتوان خواندش، و در عین دانستن هزارتویش، میتوان نفهمیدش. این نفهمیدن،تنها معنای حسی و اندیشگانی، و به بیان دقیقتر، این نفهمیدن تنها "سبکی تحملناپذیر هستی"ی این متن است. ذن و زبان در همخوابگی با یکدیگر، تنها به این فرم وحشی میرسند که اوجاش همان سبکی است. سبک فروغ،سبکییی اینگونه است.
محمد حسن نجفی
۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۹ قֽظֽ
نظرات ۲
اولن لذت بردم خوب تو اين سايت مقاله اي اينگونه كم هست
دومن كه فكر مي كنم
بيشتر بايد مي نوشتي
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
فقط آمدم بنویسم موافقم