| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  من از نهایت شب حرف می‌زنم  

سهند عارف

من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می‌زنم

من ِ دچار دگردیسی وقتی چشم باز می‌کند انگار چشم باز نکرده است و چشم را دوباره می‌بندد، تا چیزهای بیشتری ببیند و می‌بیند – چرا شروع این شعر بیشتر به یک پیام جنگی از طریق بی‌سیم شبیه است – بله؟ تاکید بر امر ِ رازورزانه در ابتدای شعر؟ زیست جهان ِ جدا بافته‌ای که در آن تنفس کردن لازم است تا شاعر دچار دگردیسی شود – تنفسی که حتی از لا‌به‌لای چوب هم می‌تواند راه ِ نفس و آمد و شد ِ اکسیژن را برای خود باز کند. مشاهدات سوژه در اینجا پس از رد شدن از کامپایلر به‌نام کد – ساختار از جزء به کل تبدیل به یک زیست – شعر می‌شود – زیست – شعری که اگر ادامه می‌یافت فقط و فقط می‌توانست گرته‌برداری از خود کند و واریاسیون‌های متعددی از یک جوهر نتاشیده و نتراشیده بسازد – "من از نهایت شب حرف می‌زنم" تاکید بر منی است که دشمن دارد – حرف زدن ِ من از طریق بی‌سیم با یک دوست – یک محرم ِ مهربان به طوری‌که هیچ نامهربان، دشمن و حتی نا – دوستی آن را نفمد – یک فریاد در سفیدی‌های یک متن اما در کمال آرامش، چون این فریاد کدگزاری شده و به‌شکل یک پچ‌پچ رمزآلود درآمده است.
در این سه سطر دو نهایت ِ شب و یک نهایت تاریکی هست – بعد از تاریکی فعل نیست – ولی بعد از شب‌ها فعل هست – همانطور که بعد از شب، صبح است ولی بعد از تاریکی چیست؟ تاریکی زمان‌بردار نیست که مثلن بگوییم بعدش روشنایی است.
]پس من می‌توانم از نهایت شب حرف بزنم چون حرف زدن هم فعل در زمان است ولی "من از نهایت تاریکی" نیست و باز از نهایت شب می‌توانم حرف بزنم – چه می‌شود اگر من از نهایت تاریکی... بترسم؟ و زبانم بند بیاید
من از نهایت تاریکی می‌ترسم و زبانم بند می‌آید و حرف نمی‌زنم – حرف زدن ِ نژندانه‌ی بی‌پایان یا پارانوییک؟ حرف زدنی که نسل من با آمفتامین آن را تجربه کرده و نسل فروغ لابد طبیعی. حرف می‌زنی – حرف می‌زنی – حرف می‌زنی و در یک لحظه از حرفهایت می‌ترسی – البته این اتفاق همیشه شب‌ها می‌افتد – تجربه‌ی تاریکی در شب هم مهم است البته - ]چقدر سعی کرده‌ایم آن تاویل کذایی نمادین را از شب که از زمان نیما تابحال به ما اماله شده است را کنار بگذاریم و به شب‌های دیگری برسیم – شب‌هایی انضمامی – شب‌های خودمان – اگر خواب در چشم تر ِ نیما می‌ترکد و به تنهایی بر در ِ دهکده می‌ایستاد و چیز خاصی نمی‌دید و نمی‌گفت فروغ در نهایت شب ایستاده یا نشسته فرقی نمی‌کند و حرف می‌زند –[
وقتی در یک عملیات ریاضی دو نهایت شب را با هم حذف می‌کنیم عمل کاملن زنانه باقی می‌ماند: من حرف می‌زنم و حرف می‌زنم – اما این بار را زر آمده ایم– این پرچانگی زنانه از آن پرچانگی‌های زنانه نیست – تاکید و تکرار در این دو سطر امر ِ رازورزانه را به گفتار هیپنوتیزم‌گر تبدیل می‌کند – آن گفتاری که با تکرار چند کلیدواژه به درون ناخودآگاه شما نفوذ می‌کند و در اعماق، اثر خود را می‌گذارد. اینجا غریزه‌ی زنانه تبرش را به‌طرف غریزه‌ی جمعی پرتاب کرده است و تقریبن به هدف خواهد خورد.
حالا دیگر تکرار جمله‌ی رمز ما را هیپنوتیزم کرده و به مثابه یک گره‌گاه اجازه‌ی سررفتن دال‌ها را نمی‌دهد (معنا را تثبیت می‌کند؟) تا ما نفهمیم واقعن چه می‌خواهد؟
الف: آیا آوردن چراغ توسط مهربان! برای بهتر دیدن است؟ یا همینطور آوردن یک روزنه برای یک زن برای نگریستن به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت است؟ این دقیقن همان معنایی است که در این شعر تثبیت می‌شود – ساده‌انگارانه! یک تجسم سردستی هم می‌تواند خلاف این‌ها را ثابت کند – اگربیرون از اتاق یا دخمه‌ای شب باشد و داخل هم تاریک باشد و باز هم بیرون شب باشد؛ وقتی چراغی به داخل اتاق می‌آوریم و یک دریچه، به هیچ‌وجه نمی‌شود از این دریچه بیرون را نگاه کرد یعنی فقط از بیرون می‌توان داخل را دید زد – البته که زنان بیش از آنکه بخواهند ببینند، می‌خواهند دیده شوند – پس در همین ابتدا مشخص شد که چطور با هیپنوتیزم، نمود یک اراده واژگون می‌شود – این همان الگویی است که ایدئولوژی می‌کوشد به واسطه‌ی آن نمود ِ خواست‌هایش را واژگون نشان دهد. (ببینید- حضور زیبایی‌شناسی در سیاست تا چه حد می‌تواند خطرناک باشد)
ب: چراغ چیست؟ دریچه چیست؟ آیا چراغ همان دریچه است؟ "دال چراغ است زیرا می‌پرسد چرا؟" (محمد حسن نجفی – هدفونیسم – پاراگراف سوم – خط آخر) این چرا پرسیدن خارج از رابطه‌ی علیت قرار دارد. دال اندام جنسی زنانه است – زن خارج از علیت قرار دارد پس چرا چراغ زن است – دریچه هم که ظاهرن در روانکاوی عهد بوقی همان می‌شود – این دو باهم جفت نمی‌شوند پس برگردیم سر همان واژگونگی نمود ِ خواست – واژگونگی خواست از ابتدایی‌ترین صور ِ (Irony) کنایه است – اگر اینطوری نگاه کنیم ای مهربان، دریچه و ازدحام کوچه خوشبخت ترکیب‌هایی کنایی می‌شوند در ابتدایی‌ترین صورتش یعنی اولن اصلن نمی‌شود برای کسی دریچه برد مخصوصن برای یک زن – دُیمن چراغ هم لازم نیست – سیمن کوچه هیچ ازدحامی ندارد و خوشبخت هم نیست خیلی هم بدبخت است چهارمن می‌خواهم صدسال سیاه به این کوچه‌ی کذایی ننگرم – پنجمن اصلن بیخود می‌کنی به خانه‌ی من بیایی.
پس سلامت ِ اول نژندی و پارانویا بود و سلامت دُیم کنایه (Irony) – از دیدی تاویلی برآیند این دونگاه در این شعر می‌تواند به کشف یک ساختار ِ معرفت‌شناختی بشود منجر – ساختاری که سه جزء دارد -
1- بیان‌گر ِ خواست (فروغ ِ فرو رفته در تاریکی)
2- برآرنده‌ی خواهش! (آورنده‌ی چراغ و دریچه با همان مخاطب مهربان)
3- نمود ِ خواست (منظر یا ازدحام کوچه‌ی خوشبخت)
اگر نور چراغ سفید باشد پس لحظه‌ی انزال است – زمان وقوع این لحظه را نمی‌شود پیش‌بینی کرد پس چقدر کنایی و مضحک است این آوردن چراغ – قبلن هم گفتیم که قرار است نگاههای هیز این لحظه‌ی انزال را دید بزنند – اما کدام انزال – انزال گرگ – گرگ که از آتش می‌ترسد – این مصنوعا و با درخواست، چراغ آوردن هیچ رضایتی در پی ندارد – این یک نمایش است – نمایشی که ایدئولوژی به‌راه می‌اندازد – نمایشی که فروغ با آن کنایی برخورد می‌کند و دست نظام سلطه و همچنین ایدئولوژی روشن‌گر ِ مسلط را باهم رو می‌کند – یعنی ببینید ما همه چیزمان روبه‌راه است پس شما هم مثل ما رفتار کنید تا همه چیزتان روبه‌راه باشد – اما تلنگری کوچک باعث می‌شود این رویای قشنگ (رویای روبراه بودن همه‌چیز – رویای همیشه در ارضاء به‌سر بردن) که با هیپنوتیزم به داخلش پا گذاشته بودیم محو شود و باز هم خودمان را در نهایت تاریکی پیدا کنیم یا نکنیم و با خودمان حرف بزنیم و سعی کنیم تا دوباره از تکنیک "خود – هیپنوتیزم" استفاده بکنیم و برگردیم به ادامه آن رویای شیرین ِ اتوپیا – (آیا واقعن در بهشت همه‌چیز عالی‌ست؟) و موقعیت این سه جزء که باز هم تغییر کرد – بیانگر ِ خواست می‌شود برآورنده‌ی خواهشی که اصلن وجود ندارد، برآورنده‌ی خواهشی که وجود ندارد می‌شود بیانگر خواست – هر دو باهم می‌شوند منظر – و منظر می‌شود بیانگر خواست یا ناظر و الی‌ماشاءا..

سهند عارف


   ۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۳ قֽظֽ
نظرات ۱

سلام سهندجان . این احتمال خوبی ست که همین طور که این زمان می گذرد برای خودش کمی کم شود این جور روان کاوی و کمی کم تر مصادره به شرط تقلیل شود روبرو / رادیکالتیم


نظر شما پس از بررسی منتشر می‌شود.

نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهین‌آمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد

اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكرده‌اید

ویژه‌نامه : | شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟ |
| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2009 Arooz.com & Design by Farahany

لوگوی عروض