مادرسگ

بازی تمام ساسها و مایاکوفسکی سرعت هیجان ماشین فوتوریسم. ماریا، اودسا، مسکو و تمام انقلابهای پرشعار
"کارگران جهان متحد شوید"
بیست سالگی 3 بازداشت و بیش از یکسال زندانی سیاسی
مدرسه هنرهای زیبای مسکو – ملال از راخمانینوف و خشم استادی داوید گریبانش میگیرد او تف میاندازد آن هم سربالا.
تمام راه بازگشت از اودسا در قطار، سرآغاز ابری که شلوارش را خیس میکند از ترس هر چه کمونیسم استالینی پناه میبرد به سوسیالیسمی پر از شعارهای داغ. طرحهای داغ گرافیکی "ما کارگران جهان را نجات میدهیم". سوسیالیسمی که میداند کهنگی محکوم به مرگ و نابودی است.
همکاری و دوستی با بزرگترین هنرمندان در نمایشنامهاش ساس
شوستاکوویچ بزرگ و استاد تئاتر بیومکانیک (؟ مهیرهولدر ؟)
تئاتری که شاید عده زیادی را به کشتن داد اما ولادیمیر بهدست خود کشته میشود تفنگ از دست نه به دستش میآید و انگشت جایی هست که باید باشد ماریا کمک میکند و گلوله وارد میشود
چه کسی؟ کدام هوفمان دوزخ تبار ترا آفرید ای زن؟
جشنواره شعرهای فوتوریستهای جوان تازه پا گرفته فوتوریستی که از ایتالیا میآید به سرعت مورد توجه سوسیالیستهایی قرار میگیرد که سایهی استالین و بازداشت بر سرشان است. سال را از یاد میبرم/ روز را/ تاریخ را به محبس میروم/ یه انفرادی.
سرعت، خشونت و ماشین ما احترام میگذاریم ما ستایش میکنیم ما داغ داغ بیرون میریزیم.
ولم کنید/ کسی جلودارم نخواهد شد! دروغ گفتم/ آیا حقش را داشتم؟
میبینید/ باز/ آسمان سرخ است از خون کشتار/ باز/ ستارهها را بریدهاند
آرام باشم؟ از این هم آرامتر؟ ممکن نیست!
عین همین کلمات است آنچه را روسیه شنید صدای شلیکی از شعر
کلمات شلیک شدند خون پاشیده شد و ستارهها را خون گرفت.
راهم بده ماریا! تاب کوچه را ندارم.
ماریا نگاه کن پشتم خمیده شد
در کوچه
مَردم
چشم تنگ میکنند
ندا زارع
۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۱ قֽظֽ
نظرات ۱
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
متشکرم خوانده شد