سهیل پاشازاده

معترفی به شکل یک نگاه
گاهی فقط
حتا
جان به رگهای معترض
به استخوان میرسد
این ماندن
چقدر میارزد؟
که هاشور ِ سکوت
از حجم ِ دهانم ببرون زده است
تعطیل شدهام
و به سفیدی ِ رخت یک خواب
به قیمت ِ پایهای با برچسب ِ سیاه
در آگهی ِ فروشی حراج
و کلاسِ ِ والای اکازیونی فرنگی
رویاهایم
به مزایده رفته است
عجیب نیست که این روزها
گلبهی هم به لاجورد میزند
تازه
کسی نمیداند
یک بطری شعر هم زیر رگم
خلاف دارم
و زبانم
سه بار
هر روز
از آسمان و هوا
سم پاشی میشود
که تا به هوای تو
شاید
به سرفههای خشک ِ خط خطی
به سقف ِ دهانم چسبد
و باز
گروه ِ خونم
شیمیایی ِ خرزهرهست
آخر هنوز
ماسکی که عفونت ِ مسری
یک مصرع -
شعر ِ متورم را بچسبد
به بورس ِ پرهیز نیامده است
تا چه رسد به
شاخص ِ برگ ِ شاخهی اکالیپتوس
که بذرش
با دستکش ِ زعفرانی هم
به هیچ عطاری نمیرود
اما دیگر
چیزی نمانده است
همین کنار ِ دورهاست
گم شدنم را که بلدی
هم نوشتهاند قبلاً
که در نوبت ِ ثبت ِ انجمن ِ خیریهی سرکهای دزدکی
در روزنامهی رسمی ِ چاپ ِ غروب ِ روزهای تعطیل
به شرافت میتوان رسید
... بگذریم
و دلم را بگذار
افتتاح شود
به قرضالحسنهی بانک ِ ملتهای تا قوزک ِ پا بلند
و تبلیغ ِ پوستر ِ شاید شما
به چشمانداز ِ ناخن ِ لاک زدهی فسفری
و قرعهی بختک بلندِ هر بوسه
یک امتیاز
لب به لب
دو امتیاز
تن به تن
چند امتیاز
تا به بنا گوش ِ خوشبختی
(!) و البته احترام جلد گرفته زرورقدار
که بارها
در یک تشکل ِ پنهانی
پرسشنامهی پشت ِ تولدی را
به الحاق ِ پاسخ ِ گزینههای چهار راهیی مسطح
به استخدام ِ شهادت انگشت ِ مرکب خوردهام
کشاندهام
و به تای ساخت ِ یک موشک ِ کاغذی
از خر پشتهی مغزم
و یک یاداشت تحویل فوری
با سوخت ِ هستهی سلول ِ انسانی
به بعد مکان و زمان ِ قدمهایت
رساندهام
که دیدی میشود
طول و عرض را
به ارتفاع رساند
بماند که باد
به هر جا بخواهد میوزد
آخر
هویت یابیات
همهات
مایل ِ رو به باد است
اما
اتفاقی اگر نیافتاده باشد
برای چشمان تو
دوباره
اعلام میشوم
سهیل پاشازاده
۲۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۹ قֽظֽ
نظرات ۱
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
salam.karetoon ziba bood.mikhastam bedoonam chejoori mitonam karaye bishtari azatoon bekhonam?