رخداد- مهرداد-حافظه

حافظه گوشی را برمیداردو شماره میگیرد\" الو! من یه پنکهی سقفی دارم یا نه؟!\ "\ "البته که دارید\ "رخداد از پشت سر به او نزدیک میشود و دست روی شانهاش میگذارد\ "طفلک من! تو چقدر هیجانزده بهنظر میرسی!\ "حافظه یکه خورده است\ "الان اومدی؟ مگه نگفتم بعد از هفت شماره؟!\ "\ "خوبی عزیزم؟\ "\ "یعنی چه خوبی عزیزم؟ رو متن حرف بزن!\ "\ "گفتم که اون مخالفه!\ "\ "الان کجاست؟\ "\ "درست پشت سرته! ولی نترس اسلحهاش پیش منه!\ "حافظه به مرد همسایه که پشت سرش ایستاده نگاه میکند\ "اون پنکهرو زودتر روشن کن تا همهمون اینجا تلف نشدیم!\ "رخداد دکمههای یقهی پیراهنش را یکی یکی بازمیکند\ "داری چی کارمیکنی؟\ "\ " میبینی که اینجا پرانتز داره: (درصورت موافقت طرفین)\ "\ "خوب من که هنوز موافقت نکردم! تازه قبلش اینهمه جملهرو جا انداختی رفتی سر کندن لباس!\ "\ " اون موافقه!\ "\ "اون باید همین الان بره به درک!\ "حافظه اسلحه را از دست رخداد میکشد و به مرد همسایه شلیک میکند. مرد همسایه دیگر وجود ندارد. حالا در این اتاق فقط رخداد هست و حافظه. مرد همسایه دیگر وجود ندارد. مرد همسایه دیگر وجود ندارد. مرد همسایه دیگر وجود ندارد... صدای زنگ تلفن با دستهای بسته وارد اتاق میشود: مرد همسایه دیگر وجود ندارد... مرد همسایه دیگر وجود ندارد... مرد همسایه دیگر وجود ندارد...\ " الو!\ "\ "بله!\ "\ "زودتر دستهاشو باز کنید!\ "حافظه دستهای صدا را باز میکند: رخداد... رخداد... رخداد... رخداد... حافظه گوشی را میگذارد\ "این چی میخواست بگه؟\ "رخداد درحالیکه در یخچال را باز میکند شانهاش را بالا میاندازد\ "شربت میخوری؟\ "\ "انگار اسم کسیرو میگفت\ "\ "اسم کیرو؟\ "\ "رخ داد یا یه همچین چیزی\ "\ "یخ بریزم؟\ "\ "نه!\ "\ "اینکه گفتی مهرداد نبود؟\ "\ "... نمیدونم ... شاید!... میشناسیش مگه؟\ "\ "آره! اسم اون عکاسهاس که صبح اومده بود ازجنازه عکس بگیره!\ "\ "باهاش حرف زدی؟\ "\ "خیلی شیرین نشده؟\ "\ "نه خوبه!\ "\ "باهاش حرف زدی؟\ "\ "با کی؟\ "باخبرنگاره دیگه!\ "\ "خبرنگار کیه میگم عکاس بود یارو!\ "\ "ازکجا فهمیدی عکاسه؟\ "\ "چون چیلیک چیلیک عکس میگرفت\".
افاضه ی تئوریکال:
- تزوتان تودورف- (ترجمهی امید نیک فرجام) (1977the poetics of prose)...
رابطهی ساده امور متوالی، سازنده روایت نیست: این امور باید سازماندهی شوند، یعنی باید نهایتا عناصری مشترک داشته باشند. ولی حتی اگر تمام عناصر آنها مشترک باشد بازهم روایت درکارنیست زیرا دیگر چیزی برای بازگویی نمیماند. حال، گشتار دقیقا نمایانگر ترکیب تفاوتها و شباهتهاست، بدون آنکه اين امور بتوانند يکی شوند... در اینجا لازم است میان دو شیوه نقد دگرگونیها، یعنی نقد براساس توان تکوينی آنها و نقد بر اساس توان يادآورنده آنها، تمایز قایل شویم. منظور از توان تکوینی توانایی دگرگونی برای شکل دادن به زنجیره روایت بدون کمک گرفتن ازعوامل دیگراست. مشکل میتوان روایتی را تصورکرد که تنها شامل دگرگونیهای ذهنیتگرایانه باشد، یعنی روایتی که فقط به توصیف رخداد و واکنش افراد مختلف نسبت به آن بپردازد... یکی از مهیجترین صحنههای فیلم جاسوسی پروندهی ایکپرس، صحنهی املت درست کردن شخصیت اصلی فیلم است. طبیعی است که این بخش از اهمیت روایی برخوردار نیست (چرا که او میتوانست به جای پختن غذا ساندویچ بخورد) اما این صحنهی مهم به نماد کلی فیلم بدل میشود. این همان چیزی است که ما توان یادآورندهی کنش مینامیم...
ریحانه نامدار
۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۰۲ بֽظֽ
نظرات ۰
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید