| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  فریبا فیاضی  

فریبا فیاضی

فارسی زبان رکیکی‌ست!


 استخوانی نمانده در مردن
می‌ترسد از حمله‌های دخترانه
 گارد دفاعی می‌گیرد
حس تنی‌ام بوی دهان کسی را          شنوایی  می‌کند
ماده گاو        مفصل و تکان‌دهنده
سگ            پر فشار
صورت حشری بی‌همتایی به خود گرفته
کرمها می‌روند از شفیرگی بگذرند
تن آشفتگی رختهای نظم را جر می‌دهد.
خون فواره بر می‌دارد.
گرسنگی حیوانی
تشنگی گیاهی
در خلاف علایقم تن را زنجیر می‌کند به خود
با بیل هم خاموشی نمی‌گیرم
زن     درگیر ارتباط بین حلقه‌ای مهره‌ها
تن مرگی دست داده صورت می‌گیرد
وقتی در بیشتر چیزها هیچ جور نمی‌شود
هیچ جورگی عظیم به آخر می‌رسد
و مسئاله تاریخی می‌شود
کار هر کلمه تهدید زبان است
این را هیچ‌کس به رویم نزد
مخفی کاری‌های لا علاج زن، اخته کاری‌اش می‌کند.
طوری که تمام نخلستان جنوب جوابش کردند.
 در شروع تمایلاتش منصرف شد
در دبستانگی‌هام آنقدر انار نداشتم
که تمام فارسی بلند کند.
چیزی شبیه عقب‌نشینی موضعی
لامسه از زیر تن  سر در نمی‌آورد
زن در زاویه‌ی حاده‌ای که به بیرون گرفته            بیشتر باز بود
دوستان‌ام در فاحشگی‌ام دست داشتند
موضعی افراطی    در به خود گرفتگی‌های بی‌همتا
رو به خود       عقب کرده به بیرون
و موجودات درونی مرد، در نزدیکی‌ی غیابی، ذهنیت پیدا کرد
تمام دنیا را تنهام!
دردها در دستمالی درمانگر، بسته‌بندی می‌شود
تا روح چموش بر بخورد به طویله
با دست و پای شفیرگی
فارسی جای ناجوری‌ست
شباهت فاحشی به بد دهنی‌ی من دارد.
به هر صورتگی دست داده تن در دادگی در تمام وعده‌های زنده‌گی
در حالیکه جمجمه‌ی مرد از قفسه‌ی سینه‌ی زن رد نمی‌شد
در پادرمیانی خود قرینه شدند.
موقعیت حاد گزارش شد!
و رفتار انسانی از شکل برگشت
از زن‌ها می‌ترسم
و از اتاق‌های کرایه‌ای          گریه دارترم.
تختی که تعلق نمی‌بندد
طویله‌ای که نزدیکی به من نمی‌خورد.
 بیشتر ذهنی‌ام تا لمسی.
ماده گاو در لقاحی مصنوعی با سگ تلفیق شد.
ستون مهره‌ها در خود کجند.
مرد بیل را در قبر خالی چال کرد.
داستان به قرینگی جواب داد.
وقتی نعره با طوفان درآشفت
سارا انار داشت و دارا برایش از بلند بر نمی‌گشت.
این محصول بیماری زبان است.
خون در اندام‌های از تن پس مانده.
حس تن گرایی در بخش‌های افقی‌ی زبان لمس می‌شود.
فارسی را از خود بیرون می‌برم
 


بیست و دو / فروردین/هشتادو شش.
*******
 
بدون نام به نام بدری!
(یا بیماری‌های زنان را به زنان ارجاع ندهید)

 
چیز زیادی دست نداد.
اقتصاد تعطیل ته جیبی             دست کمتری می‌دهد
می‌فرماید: در خود به گوشت خوری می‌افتند
در پر خطر منتظر حیرت‌انگیز بزرگ!
نظم عمودی با خط‌کشی  در دست بدن درونی را می‌مالد.
زندگی سگی دوست داشتنی‌ست!
یاری با!      عارضه‌ای نرینه، برای نامیدن بیماری حاد مادینگی افشا نشده
(بیماری که بیشتر عارض زنان می‌شود، از رحم نشات می‌گیرد و مغز را تخمی می‌کند)
 دور شدن چه ارتباطی با آتش داشت؟
تیر در من پیله کرده بد جور
زیاد در باغ نبود
در مراتع مهره‌های پشت کسی بالا می‌آید
اینگونه بود آغاز تخریب و تولد خدایان.
در عرض اندامی افقی نواحی کشف نشده
حاد کشیدگی‌های آوایی
پاها هنوز کمند.
طبیعت ژنی ویروس‌ها راههای متوالی را غیر طبیعی جلوه می‌دهند.
و توحش از یاد رفته
ناخن مصنوعی لاک زده می‌خواهد
ابهام       تمام عکس را پر کرده
در نهایت به تولید انبوه رسید
 اقساط عقب افتاده را یک تنه جا داد
(این فکرها تولید اعصاب چند شاخه‌ای‌ست هنگام کار فکر می‌کند باید بیشتر کار کند، فکر می‌کند دارد فکر می‌کند فکر کردن به امر فکر کردن معمای مقدسی‌ست).
آواهای دیگر جایگزین می‌شوند.
با این حال پاهای کمتری متراکمند
بشمار یک!
در اجرای یاری بایی!
اقامت اجباری کسی به معنای اشد کلمه زخمی‌ام می‌کند
تنها ابزارش فکر کردن به مردی است (در رده‌ی مهره‌داران) از فرط متوهم خدای دست‌سازی شده
با زبان به دست بیاید
زوزه‌های غیر ارادی جفت‌گیری،
زنانگی در کار افتاده به بحران مادگی می‌پیوندد.
منتظر ادامه دهندگی‌ها، روایتی از ناشی شدن است.
حاد سگ اعتراف گونه‌ای در شدیدا مشهود
در نهایت به گرای پا دادن
اک... دو...
                 دو...     
                               دو...
به سه سانتی مزمنی می‌تراوشم از ما قبل
تنفس‌های ته گلویی
جیغ‌های تیغ تیغی
با تمام ابهامات روِی عکس          دوش فنگ در اجرا
و اقساط عقب افتاده از عقب انداختگی‌ها زنی کامل ساخت
روی زمین جای خشک دیگری نمانده
 موهای دم اسبی بعد از سه سانتی
بلاتکلیفی میدان مشق           تمدن رو به زوال را اقتصادی‌تر می‌نماید
الهه‌های از ته تراشیده
هنوز چیز زیادی دستگیرم نشده
تیک تاک از زمان پس افتاد
نواحی ممنوعه در بسترهای ایدئولوژیک خنثی می‌شوند
در نهایت تولید!
تیر را با هرچه می‌شود خلاص کنند.
فرمان آتش از آتش باقیمانده ناشی شد
موهایش را برای کسی در شکمش فروخت
از اول که سه سانتی نبودم
ستون‌های رو به جوخه
هرچند مادر             هنوز در خاطرم هست
حاد تن بستگیهای در حال تعدیل به نقاط مشترکی حواله شد
تا پسری که در قاعده‌گیها      در تیر گرفتگی‌های جوخه‌ی اعدام از جلو،
سال بعد سرباز می‌شود
از من یحتمل مردی بسازد برای بعد
تا جمعه‌ها را به کوه و استخر بزنم و زنی مهره‌هایم را از پشت ببوسد
بیشتر ازهوا از آتش آب می‌خورم و گوشت.
حس لامسه کار زیادی پیش نبرد که به جایی معلق بماند
مصادف با رفتنش دم اسبی را از ته خواهم تراشید
به آتش پنهان در قبیله‌ای سرخ     سوگند از یاد می‌برم.
فرمان آتش نه         دامن بزنم!
اینجا مرد لازمی  اورژانسی‌ست
طاقت تراشیدن ندارد
فرستنده به گرای شصت درجه ارجاع می‌شود
جایی از شمال که ما به ازا بیرونی نداشته باشد
هر چند مادر تیر کشیدن را در من درد داشت
سه سانتی‌های کنده در جیغ‌های تو دماغی تلفیقی سنتی از کار در می‌آید
زندگی در شرایط سخت، بعد از تیر شروع می‌شود.
 حاد تن بستگیهام به وابستگیهای مغزی برمی‌گردد.
 اقساط سه سانتی
به قبیله‌ی بی آتش
و تا برگردد موهای سه سانتی‌ام، برای خود زن سرخپوست کاملی شده.
فردا در روز بزرگی مصادف نیست          برای خواب رفتن بخوابد.
می‌خوابم.
سربازی از فرانسه هم سردتر است
دور تر است
فردا سه‌شنبه‌ایست که طبق پیش بینی  سالنامه‌ی نجومی شهر را به آتش می‌بندند
تیر کشیدن تا دو سال مشمول من است.
آمین!
 
دوشنبه/بیست و یک /اسفند/ هشتاد و پنج
13 مارس2007
فریبا فیاضی


   ۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۱۶ بֽظֽ
نظرات ۱۲

نمیدونم، شعراتون برام ناراحت کننده هست، چقدر بی پروایی، چقدر عریانی چقدر... وچقدر تلخ و گزنده ... چرا آدم را می ترسانید ؟ می توان زیباتر دید حتی زیباتر اندیشید...
نمیدونم شایدم درست نباشه اما به نظرم شعر حرمت داره شایدم به قول خودتون این محصول بیماری زبان است.


بازم منم و یه شبه میخوام همه چی رو بجورم-- بگذریم از اینکه شما اومدین توی سایت خانه داستان سرو و نظری راجع به داستان ربه کا دادین و باعث شدین پای من این طرفها باز بشه و به صورت سلسله وار به خاطر لذت بردن از متن شما پای دیگرون رو به اینجا واسه لذت بردن ترغیب کنم و بگذریم که اینها همه به شکل یه ماشین کار تبلیغی واسه هر چه موفق تر بودن شما در عرصه کالایی تر شدن اثرتون عمل میکنه و من یا هر کسی فوق اش میشود یک منتقد متن محور که تمام جملات رو عریان میکنه و.... حیف که شعر شما داستان نیست---- با تشکر---- منتظر هستمwww.sarvstory.com/?p=۱۰


سلام
كتاب شما رسيد دستم از طريق علي شاه مولوي ادرس بديد كتابم را بفرستم با مهر بياييد وبلاگم


salam khanom

khobe khosham omad ,daram ye majmoee az nasle emroz jam mikonam .lotfan bam tamas begirid


salam fariba khanom
mishe ba man tamas begirin
karetoon daram
email bezanid


شعر بيشتر براي عوام بايد گفته شود تا خواص. پس شعر بگوييم تا ديگران بفهمند.


yani vase inke nazar bedim hatman bayad kolle she'ro bekhoonim man ke faghat avalesho khoondamo jatoon khali...
na bala nayavordam vali hasoodimam nashod


بطور کلی خوب بیان شده و نیاز دارد خواننده به معنی معنوی جملات و کلمات توجه کند


;


چه شعرای پیچیده ای
شاید چون آهنگ نداره آدم سرسری می خونه ولی خب بعضی کلمات و جمله های قشنگی توش هست
ممنون خانم شاعر


فیاضی را می ستایم
از تخلیه عمومی تا حالا عمودی طی می کند.
فارسی رکیک است پارسیم را پس بدهید !


سلام ...ماز یاران چشم یاری داشتیم .....دست بدهد چیزی می نویسم ....تا برسد اگر شماره ات را داشتم بگوی چه شده منتظر چیزی باش بنویسم ...ولی چی ....!...ممنون وبا احترام ...


نظر شما پس از بررسی منتشر می‌شود.

نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهین‌آمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد

اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكرده‌اید

ویژه‌نامه : | شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟ |
| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2009 Arooz.com & Design by Farahany

لوگوی عروض