صمد تیمورلو

1
معلم پرسید
حرف بعدی چیست
سارا گفت
درد بعدی است
که الان میآید روی صندلی مینشیند
و ترانهی همان صندلی را میخواند
2
کارگر افغانی
با درد زمین را میکند
زنش را چال میکند در آن
درد سرش را میگیرد
میکوبد روی رویاها
روی صندلیای که باید مینشست
3
رویاهایم تکمیل نمیشوند
این لباسها پارهاند
نمیشود آنها را پوشید
روی صندلی نشست
و با آدمها حرف زد
4
به این نتیجه رسیدهام
که خداوند نشسته روی صندلی
از فرشته و بهشت میگو ید
بعد صندلیاش را بر میدارد
پرتاب میکند در جهنم
تا گناهکاران را بسوزاند
*******
داشت مقاومت میکرد
چیزی که کف رودخانهها میدیدم آن را
نمیآمد روی کاغذ
ماهی قرمز نوک زبانم بود
صمد تیمورلو
۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۱۵ بֽظֽ
نظرات ۲
سلام
چقدر جاي دارا خالي شده!
اين روز ها كسي به فكر دارا ها نيست .
شايد ديگر رونقي در بازارش نيست!
اميدوارم بعد از هضم كامل شعرتان نظرم را برايتان به عنوان يك مخاطب ارسال كنم
در هر حال لذيذ بود
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
سلام
...
این روزها که درد بعدی
همان حرف قبلی ست
که روی صندلی نشسته
و به پزواک لحظه ها می خندد