پدرام بالداری

«دستهای سرم»
سُر
سُر ِ صابون
از میان دستهایت
میافتم، به یاد آب که پاک نمیکند چرا
سُر ِ صابون
از میان ِ سنگها
میافتم، به یاد ِ قورباغهها* که
سُر صابون
از میان ِ سَرها
میافتم، به یاد ِ سرم که به یادم نمیآورد
وقتی را که از میان دستهایش سُر خوردم
-----------------------------------
*(بچهها شوخی شوخی به قورباغهها سنگ میزنند – قورباغهها جدی جدی میمیرند)
پدرام بالداری
۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۱۳ بֽظֽ
نظرات ۱
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
سر صابون
از میان این واژه ها
می افتم به یاد بچه قورباغه
که با بطالت پدرش
نمی میرد