| ویژه‌نامه | شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  پدرام بالداری  

پدرام بالداری

«دستهای سرم»

سُر
سُر ِ صابون
از میان دست‌هایت
می‌افتم، به یاد آب که پاک نمی‌کند چرا
سُر ِ صابون
از میان ِ سنگها
می‌افتم، به یاد ِ قورباغه‌ها* که
سُر صابون
از میان ِ سَرها
می‌افتم، به یاد ِ سرم که به یادم نمی‌آورد
وقتی را که از میان دستهایش سُر خوردم

-----------------------------------
*(بچه‌ها شوخی شوخی به قورباغه‌ها سنگ می‌زنند – قورباغه‌ها جدی جدی می‌میرند)

پدرام بالداری


   ۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۱۳ بֽظֽ
نظرات ۱

سر صابون
از میان این واژه ها
می افتم به یاد بچه قورباغه
که با بطالت پدرش
نمی میرد


نظر شما پس از بررسی منتشر می‌شود.

نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهین‌آمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد

اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكرده‌اید

| ویژه‌نامه | شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006 Arooz.com & Powered by Movable Type & Design by Farahany