مریم آریان

چرا نمیشود بگویم از شما علامت سوال
نمیشود بگویم از شما چرا علامت سوال
به هر طرف که میروم مقابل من ایستاده است
همیشه مثل نقطه زیر یک عصا علامت سوال
تو آن طرف کنار خط فاصله- نشستهای و من
در این طرف در انتهای جمله با علامت سوال
نمیشود به این طرف بیایی آه نه... به من نگو!
دو نقطه بسته است راه جمله را.. علامت سوال
نخواستند آه! من وَ تو برای هم... ولی برای چه؟
برای چه نخواستند ما دو تا... علامت سوال؟؟
تو رفتهای و نقطهچین تو هنوز مانده است
به روی صفحه بعد واژهی کجا... علامت سوال
دوباره شاعری که داخل گیومه بود میگریست
و بین هق هق شکسته شش هجا- علامت سوال...
مریم آریان
۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۰۸ بֽظֽ
نظرات ۸
شعر خیلی زیبا بود
ولی واقعا" ایده اش مال کیه؟
این نکته از نظر من خیلی مهمه
سلام خانوم آریان هنوز هستید؟
هنوز شعر میگید؟
کجایید مریم خانوم؟
با این همه خاطرات مبهم چه کنم؟
و زن عاقبت روی پا ایستاد !
شاعر شکسته بود و لاجرم نشست
سلام
شعرتون خیلی قشنگ بود
البته من قبلا خونده بودمش!!!
توی کتابتون
یعنی همون کتابی که مال دانشجوهای دانشگاه تهران بود
راستی هر وقت که جلسه های حوزه تشکیل شد به ما هم خبر بدید
درود.....
واااااای.شعرتون خیلی خوشگل بود لذت بردم.البته من شعرای اجتماعی تون رو بیشتر از عاشقانه هاتون دوست دارم...
دلم واستون خیلی تنگ شده هر وقت رفتید حوزه بگید ما هم بیایم...
بهتره بگم شعر شما شبیه ترانه منه!تاریخ سرودن ترانه من مقدم بر شعر شماست.من منتظر توضیحات شما در اینجا یا در وبلاگم هستم.بهتره اگه یه شاعر حرفه ای از شعر و ترانه دیگری ایده می گیره اشاره ای هم به اسم اون شاعر داشته باشه ،نه؟
سلام دوست عزیز
شعر زیبایی بود!نمی دونم شما ترانه منو خوانده اید یا نه؟ترانه من خیلی شبیه شعر شماست. بعضی مواقع چقدر احساسات دو نفر می تواند شبیه هم باشد!
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
hi
kheili khob bood
avalin sher az shomaro khoondam khoob bood
faghat sher ahseghane begid
mamnoon
bye