زینب صابر

برادرم با خودش شطرنج بازی میکند
خواهرم
رویاهای دخترانه میبافد
مادرم
قرصهای رنگی مصرف میکند
من، شعرهای سپید
□
مادرم داروخانهای است
که یک تیمارستان به دنیا آورده...
زینب صابر
۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۰۶ بֽظֽ
نظرات ۱۱
انتظار جواب یا نظری از شما داشتم.
دردانه ات که می کنم.فرقم فرق نمی کند .فرقم را که تفریق میکنی از فرقم. بر فرق فرقم میزنی .تفریقم میکنی .
تفریق میشوی.
ازتون میخوام نظرتون رو بنویسید.
با تشکر
انتظار جواب یا نظری از شما داشتم.
دردانه ات که می کنم.فرقم فرق نمی کند .فرقم را که تفریق میکنی از فرقم. بر فرق فرقم میزنی .تفریقم میکنی .
تفریق میشوی.
شعر باید دارای ساخت باشد وفرم با ایمل من تماس بگیر ۰۹۳۵۹۸۳۵۲۱۶
ساده ؛روان ؛وکمی کوبنده!
به نظرم قدری کوتاه بود.
سلام به نظر من شعر باید بیشتر ادامه میداشت .
بسیار با معنا و یاد آور دورانهای گذشته در زندگی و یاد آور خانواده وکانون گرم آن میباشد .
سلام خانم صابر.
بعد از گذشت حدود ۷-۸ سال گویی دوباره آن محیط زیبا و به یادماندنی پیش رویم زنده شد .
نمی دانم یادداشتم به شما می رسد یا نه .
اما هنوز صدای لرزان شما را به هنگام خواندن اولین اشعارتان به خاطر دارم و سادگی ...
بگذریم ...
به یاد روزهای خوش دانشگاه
Mec.۷۶
لذت بردم
دلم برات تنگ شده
منتظرم
اول نوستالژياي پيدا كردن دوباره ي شماو بعد همچنان علاقه به رفتارهاي خود ويرانگرانه در شما وجود دارد
مثل گذشته خوب
شعرها مرا به ۸ سال پيش برد...
كاش از شعرهاي جديد خانم صابر هم مي زديد...
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
زیبا بود زینب.
یاد