منصور بنیمجیدی

آرزویی بیدوغ و دروغ!
با قوافی این قافلهها
با شاخ و برگ بیریخت و بیقواره...
فعلاً به زبالههای غیر اتمی ما/ گیر دادهاند!
اینجا فرمول نسبیت از اعداد و حروف ضاله است
حیرتانگیزتر از خود «آلبرت»
که زنی با سبیل استامپی/ هیکل متوسط هیتلر را نقاشی میکرد!
- مرا به فاصلهی یک پلک به هم زدن، خواب برد
خواب دیدم سری که درد نمیکند دستمال نمیبندند
دوغ و دروغ را خوب بتکان
و آنگاه به خورد ما بده!...
- من از اینهمه ریز و درشت نمایی خودم میترسم
تنها به چند پیاله «سلام و نشاط» محتاجم
به گمانم به فردای «صبح امروز»/ با خیال راحت میمیرم
به شرط اینکه «جامعه» کمی تکان بخورد
و گرنه عنقریب است...
نه حالا که: قطره قطره آب شده زمین میچکم!؟
۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۰۳ بֽظֽ
نظرات ۱
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
آرزوهای بی دوغ، بی دروغ هم میشوند آیا؟ نقطه ای میان آن دو نیست تا فاصله شان را تا می توانیم و تا می خواهیم کوچک کنیم! دروغ، دروغ است و دوغ هم دروغ!!! آرزوها قربانی هر دو!