شمعون از پشت ِ نردبان رو [به پریشان] کرد و گفت خیارها را از مسیر درختها خارج کنید تا انتهایشان به خورد گودالها برود.

یا نردبان به کار خودش مشغول است ج و یا چندین و چندبار کتف یا ترقوهی خود را میشکانَد، پیچ میدهد یا برمیگرداند و بعد سر جای اولش میاندازد. اما درختها هنوز برایش جالبند و آواز میخوانند. او کتفهای خودش را مینویسد بدون ِ توجه به اینکه دور و برش چه میگذرد دارد ج
برای هرکسی در موقعیتی چنین اهمیت داشت که:
الف ـــ آیا کسی در عملیات شناسایی غرق میشود؟
ب ـــ شیپور چیست؟
ج ـــ ظاهرن
د ـــ ه؟
ه ـــ بسیار اهمیت دارد کسی در عملیات شناسایی غرق شود.
واو ـــ او زدریا است و در یا میرود.
تاریکی در پهنای سینهها گسترده میشود و باد همه جا را با خود خواهد برد اما ج
برای نردبان اما ه. ج. د
شمعون از پشت نردبان را متوجه میکند و در همیشهاش فرو میکند با نوری همه مخفی.
او (کی؟) کفشهای خودش را مینویسد بدون توجه به ج آخر به کار خودش مشغول است ج
ترنم ِ نردبان در فضا پیچید.
ویا حرف آخر: احساسات ِ لطیف نردبان، برای واجد شرایط.
مهمات:
جفت سه: شیپور در عملیات غرق میشود
جفت دو: زوج ِ ما رو پله تشکیل میشود
کور کور: متشکرم.
سهند آدم عارف
۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۰۵ بֽظֽ
نظرات ۰
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید