بررسی عوامل جنسیتی در لیلی و مجنون (بر اساس خمسه نظامی)

الهه رهرونيا
رابطه جنسی بین لیلی و مجنون چنانچه از قصه پیدا است، به خاطر فاصله میان آن دو، هرگز به شکل فیزیکی اتفاق نمیافتد یا حداقل به آن اشاره نمیشود. بلکه این رابطه، بیشتر در قالب نمودهای روانی و حالات جایگزینی که هر یک از دو پرسوناژ اصلی قصه، مخصوصا پرسوناژ مجنون که بیشتر امر اتفاق در مورد او شکل میگیرد مصداق پیدا میکند.
این رابطه از زمانی آغاز میشود که قیس، پسر رئیس قبیلهی بنیعامر که طبق روایات ابتدا عیار بوده و به سبب سخاوتش در بخشش اموال غارت شده از جانب افراد قبیلهاش به ریاست برگزیده شده است، عاشق لیلی، دختر رئیس قبیلهی دیگری از اعراب میشود. ذکر این مسئله (عیار بودن پدر مجنون) شاید ربطی به نوع رابطه بین لیلی و مجنون نداشته باشد اما با اینکه احتمالا در هیچ یک از روایات به این نکته دقت نشده است قطعا میبایست تاثیر قابل توجهی در نوع جنون یا درگیری عاشقانهای که سالها بعد، قیس با آن مواجه میشود داشته باشد.
این که مردی از راه راهزنی و قتل و غارت، مرتکب سخاوت به افراد قبیلهاش بشود شاید از دید افراد آن قبیله امری مثبت به نظر برسد اما قطعا از دیدگاه غارتشدگان چنین نخواهد بود. این مسئله میتواند در چگونگی شکلگیری شخصیت احتمالا روانپریش قیس یا حتی روند عشق دیوانهوار او پس از برخورد با لیلی، تاثیر به سزایی گذاشته باشد. که البته در بعد دیگر آن نیز جای تامل دارد. مسئله عیارزادگی مجنون به عنوان پسری نازپرورده و مورد توجه افراد قبیله.
آنچه در تمام روایات و نه فقط در خمسه نظامی به طور اکید به آن اشاره میشود، رفتار غیر متعارف مجنون در رابطه با شناخت هویتی، به نام لیلی است. مجنون قبل از هرگونه برخورد خصمانه بین دو قبیله یا حتی شنیدن پاسخ منفی از پدر لیلی، شروع به نمایاندن رفتار دیوانهوار میکند، طوری که تمام اطرافیان، چه با نگاه مثبت و چه منفی در همان نطفهی اتفاق، به او لقب مجنون میدهند. گویی رفتار جنسی در مجنون در ابتداییترین نقطهی رابطه به شکل تمارض رسوایی مظلومنمایی و جزع و فزع بیرون ریخته میشود.
اما آیا میتوان در این مرحله با صراحت و اطمینان قیس را متهم به اظهار رفتاری غیر قابلتوجیه بر مبنای نداشتن دلیل کافی برای چنین نمودهای بیرونی کرد؟ آیا واقعا این رسوایی ابراز شدید و جزع و فزع قبل از شنیدن جواب، نه از پدر لیلی و برخورد خصمانه دو قبیله، هیچْ دلیل دیگری نداشته است؟
در صورت گرفتن فرض بر مثبت بودن این پاسخ، میتوان ماجرا را به این شکل تحلیل کرد.
طبق این فرض آنچه بسیار محتمل است این است که بر اساس فاکتورهای روانشناسی، مجنون از نظر قدرت جنسی بسیار ضعیف بوده یا حتی شاید فاقد آن بوده باشد. شاید اصلا روانپریشی در کار نبوده و مجنون با وقوف بر این ضعف و آگاهی شخصیاش، به عدم وصول لیلی یا هر زن دیگری از همان ابتدا درگیر چنین حالات غیر موجهی شده باشد.
اگر در واقع چنین بوده باشد شخصیت پدر لیلی که ضمن شرح روایت، مردی سنگدل به نظر میرسد، از این قالب، به قالب مردی عاقل دوراندیش و نکتهسنج در میاید و همانطور که در جریان روند خواستگاری پدر مجنون از دخترش، اشاره میکند تنها به خاطر رفتار دیوانهوار و ترس از عدم صحت عقل اوست که راضی به ازدواج دخترش با مجنون نمیشود.
از این زاویه، لیلی دختری کم سن و سال و خام است و میل شدید او نسبت به مورد پرستش واقعشدن و تحسین زیبایی از جانب مجنون که شرح آن به تمام اطراف اکناف گسترش یافته است، از نظر او بسیار دلنشین و قاعدتا حسن شهرت در زیبایی و دلبری تلقی میشده است و همین امر باعث عکسالعمل مثبت و تاثیرپذیری او نسبت به عشق مجنون. حال آنکه از دید پدرش، رسوایی غیر قابل توجیه و فضاحتبار بوده است.
روند عکس العملهای جنسی و غیر جنسی روانی مجنون در رابطه با لیلی، به شرح زیر است:
شنیدن وصف لیلی و آغاز میل (جرقهی بیقراری)
دیدار با لیلی و ابراز عشق (شدت بیقراری که تا به آخر ادامه دارد)
حضور در مکانهایی که امکان دیدار لیلی میسر باشد، به علاوه توسعهی حضور ذهنی او در تمام فضاهای اطراف
تلاش و نبرد، در جهت وصال لیلی برای ارضاء حس مالکیت سرکوبشدهی مردانه
ترک خانواده، به علت عدم درک متقابل و احساس تنهایی عمیق
جایگزین کردن عشق لیلی، با طبیعت (استقرار در صحرا)
جایگزینی عشق لیلی با حیوانات (نجات آهو و گوزنها) برای ارضاء حس تسلط و قدرت مردانه در قالب محبت به موجودات به ظاهر ضعیفتر
تشخص بخشیدن به حیوانات (صحبت با زاغ) به عنوان عامل دارای حضور فیزیکی، برای ارضاء نیاز به همدردی وهمصحبتی
همصحبتی با خیال لیلی به عنوان عامل غیر حاضر و ذهنی
جایگزینی حیوانات با انسانها در همزیستی کامل بعد از شنیدن خبر ازدواج لیلی
ناامیدی کامل پس از مرگ لیلی و مرگ مجنون
روایات نه چندان معتبر دیگری در شرح قصهی لیلی و مجنون وجود دارد که ضمن آنان امکان دیدار خصوصی لیلی و مجنون به وجود میآید، در آن مرحله نیز، مجنون با بهانهی عشق پاک و خالی از شهوت، هیچ عکسالعمل جنسی، نسبت به لیلی نشان نمیدهد. در صورت واقعی بودن چنین شرحی در رابطه با خلاء میل جنسی در مجنون و پر کردن این خلاء با رفتار عاشقانهی دیوانهوار دو چندان میشود. خوشبختانه نظامی در خمسه به هیچوجه، رابطهی لیلی و مجنون را با عرفان مرتبط نمیکند. و این مسئله را تنها از زاویهی تمایل حسی، بین زن و مرد میبیند، از منظری کاملا مثبت و با نگاهی تحسینآمیز نسبت به مجنون به عنوان عاشقی واقعی و ثابتقدم در عشق.
اما در صورتیکه فرض قبلی بر مبنای نداشتن دلایلی خاص، که مجنون را به این شکل تحت فشار قرار داده باشد غلط بوده و بتوان به دلیل موجهی برای رفتار خاص مجنون استناد کرد، تحلیل ماجرا کاملا عوض میشود.
یکی از موارد استناد به عدم دیوانگی مجنون، وجود قوانین خاص بین قبایل عرب آن دوره است. ظاهرا در آن زمان، ازدواج بین دو قبیله، به هیچ وجه مرسوم نبوده است و خصوصا در مورد سران قبایل، این قضیه به شکل غلیظتری مورد تقبیح قرار میگرفته است. بنا به روایت نظامی در خمسه از این رابطه، از همان ابتدا تحت عناوینی مثل راز ناگفتنی و عشق فتنه و... یاد میشود که این اشارات، نشانگر این است که وجود چنین عشقی، خلاف سنن معمول و امری نامعمول تلقی میشده است. در صورتی که این فرض درست باشد. رویهی برخورد مجنون با اتفاق، تا حدی توجیهپذیر است و حتی میتواند به عنوان نوعی هنجارشکنی، در دورهی خودش، که با ابراز حس نامعمولش به لیلی، اعتراضش را به قوانین و تابوهای غیر منطقی و صرفا سنتی حاکم بر قبایل، اظهار میکرده است، به شمار بیاید.
مردی که به هیچوجه حاضر نمیشود با مقررات و آداب و رسومی که نه عقل و نه قلبش آنها را تایید میکند، کنار بیاید و با ایمانی که به درستی خواسته خویش دارد، تا پای مرگ برای اثبات درستی آن، پایداری میکند.
عشق از قالب رمانتیک و محدودش در محدودهی یک رابطهی حسی و جنسی فراتر میرود و تبدیل به حماسهی مقاومت در برابر قوانین غلط اجتماعی میشود.
۲۳ آذر ۱۳۸۶ ۱:۲۴ بֽظֽ
نظرات ۱۷
ضمن قدر دانی و سپاس
در تفکرات ذهنی مردم هر داستانی تعریف خاص برگرفته شده از پیش تمایلات ذهنی آن دسته را دارد و برای هر توافقات نظری بین مردم باید از پیشرفت جوامع بشری چشم پوشی کرد .
در دنیایی که سفید و سیاه در نماد تقابل قرار میگیرند وعده ای میمیرند برای نجات باید خاکستری گذر کرد .
آنچه نوشتید حقیقت است
این سینه چاکان ادب کهن اسلامی - خاورمیانه ای که این طور می تازند به این متن ، می دانند که آن متون متعلق به جهانی هستند که به عنوان مثال حقوق بشر درشان محلی از اعراب ندارد ؟
به نظرمن این مسایل از اون دسته اند که هم میشه گفت درستند هم نه ولی بیشتر درست به نظر میان.مرام
نویسنده رو عشقه.
اگر با دقت مطلب شما را بخوانیم متوجه نوعی مشکل روانی مثل بدبینی به همه واحساس نفرت به آدمهای عاشق بخصوص مردها از طرف نویسنده میشویم که این نفرت افسانه های گذشتگان را هم تحت تاثیر قرار داده.
motasefam k b jaye talash baraye bozorg shodan o darke mafahime bozorg saay mikonim eshghhaye asatiry ra ham b andazeye fekro meyarhaye mahdudemun kuchik konim!!!
به: ناگزير
اين مطلب به صورت ايميل و از طرف نويسنده ارسال شده اگر نويسنده اي قبلا مقاله را در سايتي ديگر انتشار داده مسووليت آن به عهده سايت نمي باشد...
اصلا خوشم نیومد, و خواهش می کنم قبل از اینکه مطلبی بنوسید و انتشار بدید بیشتر فکر بکنید
فوق العاده مطلب ضعيفي بود. حس مي كنم فقط وقتم از بين رفت . همين ...
متاسفانه نویسنده مطلب میخواهند مسائل چندین قرن پیش را با مسائل امروز مقایسه نمایند ولی از عهده این کار برنمی آیند لازم است نویسنده محترم به سخنرانی های آقای دکتر الهی قمشه ای مروری نمایند تا افکارشان نسبت به داستانهای کهن تغییر نماید
در ۱۳ سالگی چنان عاشق شدم و چنان عشقی بر شور به سراغم امد که دیوانه وار فقط میخواستم نگاهش کنم خیال نمیکنم که لیلی هم چنان عشقی نداشت که من داشتم
صادقانه اعتراف می کنم که بخش قابل توجه ابتدایی اثر گمان نوعی countertransference را (که از بخت بد امروزه میان روان درمان گران اینترنتی و روشنفکران چند متنی ! به وفور دریافت می شود) در مخاطب تقویت می کند. ادامه ی مطالعه اثر و رسیدن به بخش های پایانی اما خوش بختانه این گمان را بر طرف می سازد.
مصرانه و فارغ از رگه های خودنمای شوونیسم خواهش می کنم که در صورت امکان به نوعی بررسی تطبیقی ميان عوامل جنسیتی در دو نمونه لیلی-مجنون و خسرو-شیرین دست زنید. نتایج شگفتی خواهید دید.
برای مطالعه بیشتر در همین زمینه می توانید به مخزن ارزشمند دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مراجعه کنید.
پیروز و پدرام باشید
مد شده کسانيکه درکي از ادبيات فارسي ندارند، به محض آنکه اطلاعات اندکي از علومي نظير روانشناسي بدست ميآورند، برداشتهاي سطحيشان را در قالب تفاسير روانشناسانه يا جامعهشناسانه ارئه ميکنند و از اينکه تلقي مدرني ارائه کردهاند که با تفکرات بزرگان چندين قرن متفاوت است، به خود ميبايند.
تو قياس از خويش ميگيري وليک / دور، دور افتادهاي بنگر تو نيک
علاقه ی نویسنده در نامرتبط دانستن عرفان و احساسات مجنون را درک نمی کنم، البته به عنوان ذره ای از جریانی جدیدی که به راه افتاده می شناسمش، در مورد این جریان تابو شکنی اش را زیبا می بینم، ولی تلاش برای شکستن یک سری قالب های قدیمی بدون به کار گیری ساختار مناسبی برای نقد و نقدی بی ساختار را نمی توانم حرکتی روشن بینانه بدانم و فکر می کنم آنان که با لیلی و مجنون بزرگ شده اند هم چندان بعد به کار رفته در مورد این نوشته را واقع بینانه نمی یابند.
عشق برای بسیاری انسان ها موضوعی مقدس است که آن را حداقل با ارتباط جنسی مجزا می دانند، اگرچه می تواند اشتیاق جنسی هم در آن باشد ولی سعی در پیدا کردن عناصر جنسی در داستانی چون لیلی و مجنون از نظر من تنها به اصطلاح جو گرفتگی در نشان دادن توان به کار بردن نقدی مثلا مدرن در مورد ادبیاتی قدیمی است. علاقه مندم نظرات نویسنده را در مورد آن چه اشاره کرده ام بدانم...
سلام . اطلاعاتت خوب بود . اما اگه از منابع معتبری استفاده می کردی بهتر بود . البته شایدم استفاده شده ولی ذکر نکردی . ممنون . به ما سر بزن .
این طور که پیداست این مطلب اول بار در سایت والس (http://www.valselit.com/article.aspx?id=۷۳۱) به منتشر شده است. من نظرم را پیش از این در این سایت طرح کرده بودم. دوباره عنوان میکنم که از توجه نویسنده به احتمال ضعف جنسی در مجنون خوشم آمد.
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
اخر کدام منابع غیر معتبر که نامی از انها ذکر نمی شود تابه انهابتوان رجوع کرد