مهرگان نامآور

1
هرروز به ملاقاتم میآید
هرروز زیر درختی به ملاقاتم میآید
صخرهای
هر روز از پنجره عبور میکند
زیر درختی در خیابان
به ملاقاتم میآید
میتواند ادعا کند
از دهانهی دریا بالا میروم
میتواند ادعا کند
هر دهانهای را
آن قدرکش میدهم
میتواند ادعا کند
از هر دهانهای
یک خرگوش بیرون میآید
طوری که انگار ادعا کرده است
دریا دهانه ندارد
و خرگوش
مست
نیست
طوری که انگارادعا کرده است
درختی در خیابان میبینم.
و همچنان روبرویم مینشیند
طوری که انگار ادعا کرده است
کسی آن روبرو نیست
گاهی هم که نسیمی میآید
خیال میکند
بادی وزیده
چیزهایی سر میخورند
پرت میشوند
گاهی هم قَل میخورند را
برمیگرداند
وقتی کلاهم را باد میبرد
آن را میگیرد ُُُ
میگوید:
مواظب باشید!
طوری که انگار ادعا کرده است؛
چهرهی شما خیلی برای من آشناست
روزهایی آفتابی میشود
که بادی تند میوزد
چیزهایی که سر میخورند
چیزهایی که پرت میشوند
گاهی هم قل میخورند
حتی وقتی کلاهم را
در خانه جا گذاشتهام
خانه، کلاه، زمبیل، باد،
رابطه نزدیکی دارند
وقتی تو میگویی: عچ.....چه.
ومن مینویسم: عطسه
میشود گفت
زمستان تمام شده است؟
و بهار
خیسی مداوم است
-لای علفها-
گاهی هم که نسیمی میآید
خیال میکنم
بادی وزیده است
گاهی هم که بادی میآید
تنها حشرات مرده را جابجا میکند
تنها گردهی گلها را میپراکند
- روی علفها-
از آدم برفی
هیچ
فقط دوتکه زغال
و یک جوانهی هویچ
تقریباً هیچ
به جا نمانده است
میشود گفت
زمستان تمام شده است
و هویج را حتماً خرگوش خورده.
.......................................................
2
این سنگ اشتباه افتاده است
میشود گفت نام دیگرش سنگ اشتباهی است
نمیتوانم خانهای بکشم
نمیتوانم برای خانه دودکشی بکشم
نمیتوانم برای دودکش به فکر دختری باشم
نمیتوانم برای دختر به فکر طنابی باشم
نمیتوانم طنابی برای درختی بکشم
نمیتوانم درختی برای دختری بکشم
این خانه اشتباه افتاده است
میشود گفت نام دیگرش خانهی اشتباهی است
درختهای لب جاده سروند
درختهای لب جاده سبزسیرهای زیبایی هستند
میشود ماهیهای ته رود را با دهان باز نکشی؟
گلهای حاشیه سبز سیرند
این سبز اشتباه افتاده است
میشود گفت نام دیگرش سبز اشتباهی است
چیزهای دیگری هم افتادهاند
مثلن خورشید افتاده است
مثلن درست افتاده است
زرد افتاده است
وسط آسمان افتاده است
میشود گفت نام دیگرش زرد اشتباهی است
وقتی رود از کنار خیابان میگذرد
چیزهای زیادی از کنار خیابان میگذرد
یک بطری خالی یک کفش کهنه مقداری شن مقداری سنگ ریزه
حتی ممکن است
یک بند رخت با لباسهایش از کنار خیابان بگذرد
و آدمهای زیادی همچنان که دنبال لباسهاشان میدوند
از کنار خیابان بگذرند
آدمهای زیادی دنبال وسایل زیادی
از کنار خیابان میگذرند
این خیابان اشتباه افتاده است
میشود گفت نام دیگرش رود اشتباهی است
وقتی مرد از کنار رود میگذرد
و کلیدهایش را در خیابان گم نمیکند
وقتی ادارهها تعطیل است
و ورود به اماکن عمومی ممنوع نیست
و سنگ درست آن وسط افتاده است
و گلهای حاشیه سبز سیرند
و یک بطری خالی و یک بند رخت
با لباسهایش از کنارت میگذرد
میشود گفت نام دیگرش مرد اشتباهی است
این زن اشتباه افتاده است
وقتی سنگها در امتداد رودها راه میافتند
و سبزهها در امتداد رودها راه میافتند
و خورشیدها در امتداد رودها راه میافتند
و رودها در امتداد رودها راه میافتند
و همراه خود
یک بطری خالی
یک بند رخت
یک کفش کهنه
مقداری شن و سنگریزه میآورند
میشود گفت نام دیگرش سنگ اشتباهی است؟
میشود گفت نام دیگرش سبز اشتباهی است؟
زرد اشتباهی است؟
مرد اشتباهی است؟
نمیتوانم خانهای بکشم
وقتی از امتداد رود برمیگردد
و کلیدهایی که در خیابان گم نکرده است را
در قفل در میچرخاند
و گلهای سیر حاشیه را در گلدان میگذارد
و لباسهایش را از بند رخت آویزان میکند
نمیتوانم خانهای بکشم
این خانه
این خیابان
این سبز
این زن
این زرد
این مرد
نمیتوانم خانهای بکشم
مهرگان نامآو
۲۶ آذر ۱۳۸۶ ۳:۳۴ قֽظֽ
نظرات ۴
اشعارتان زیبا بود ولی با برخی قسمتهایش ارتباط خوبی نتوانستم برقرار کنم، شاید اگر دوباره ها بخوانمش بهتر شود. برایتان آرزوی موفقیت می کنم.
salam az tasavire badi khob estefade kardid
سلام و ....
برای اولین بار بود که شعرهایت رو خوندم...
متن دوم تامل برانگیز تر بود...
ممنون...
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
شلوغ بازي در نمي آوري وهمين برايم جالب است. شعر سنگ يك كار خوب ودر خور نقد است.وبقيه هم موفق باشيد در اين اوضاع در هم وبر هم و با اين ترافيكي كه هست در شعر به نقاط جالب توجهي رسيده ايد .