سوده نگینتاج

تمام اینها تمام تکههای جمجمهها برای فروش روی هم ریختهام
در فاصلهی نزدیک راه میروند
و سعی میکنند به اعضای خود فشار بیاورند.
نباید بخندم شغل شریف از دست میرود
باید قسمتهایی از لاشهها را تقسیم کنم
گرسنهایم میفهمم به آدمها زل بزنم
این یک شغل شریف یک کاری است که نجیبترهم میشود.
نقطههای زرد جوشهای زیبای جوانی
شبیه شیهههای بلند یک شوالیه روی پوست م بیرون ریخته
رنگها را تشخیص میدهم
مجلهی سلامت نوشته:
لاکهای تیره ناخن را زرد میکند
با فونت ش حال میکنم!
جمجمه را لای مجله میپیچانم تاریخ یک ماه پیش را عقب میاندازم
چیزی درون من نیست برای فروش تمام اعضام اما همیشه مدافع حقوق تمام بشرم.
کاش پرت م میکردند پایین
تو خیلی بدی بالکن آبی رو به آفتاب تو خیلی بدی
تو معیارهای سنجش ی
یک عوضی که بالکن روی تو را پوشیده است
- سرما میخوری بیا تو با توام من با توام من با تو
بالکن خوابش نمیبرد من هی چک ه چک ه میریزد
سلام کردم؟
به ظرافت عجیبی تمام تلف کردنهام تحلیل میشود
به دقت حواسم به کارهام نیست کار میکنم
روزهایی است که نعش چند اسب را به گردن گرفتهام
جمجمههایی که رویشان کار میکنم
پروفسور بالتازار زیر بالکن رد میشود
اعتماد دارم که حواسم به او هم نیست
ادامه میدهم برای همهیمان
مجبور به امضای حضور در اجتماع یم همهیمان ادامه میدهم
کار دستهام را میفروشم
توی قصرهای یک امپراتور روی شومینههای گران جا باز کردهاند
دنیای یک اژدها سریعا تسخیر میشود! ادامه میدهم
جمجمهها بدون خراشند
نجاتشان دادهام.
یک قصهی عجیبی است این زل زدن!
مردم حواسشان جمع میشود که کیفشان را نزنم
پرتشان میکنم از حضورم مجله میپیچانم
تمام چیزهایشان جلوی چشمهای من
شغل شریف شناخت را هل میدهم
دهن م را بستهام با یک کش
برای نجات خودشان برای جوان ی کردن .
کارهای شخصیام تمام شده
تمام روزهای مانده را اسب میشوم
قرصهایش را از داروخانه قرض میکنم
یک روپوش سفید شبیه فرشته تن کسی که میفهمد
میفهمد خدا نیاز دارد به قرصهاش.
خفهشو زیر دهان م قطار رفت مردک
بشر عجیبترین چیز است جمجمهاش را نتراشیده فروختهام!
تمساح پیرهنوز روی شانهی من حرف میزند
گول خوردهاند برای همه چیز
میخندم فرار میکنم پشت م را نگاه نمیکنم
عوامل نفوذ نمیکنند در فرار
امتحان کردهام
کار دستهام را میفروشم برای خدام قرص میبرم
شغل شریف پرفسور بالتازار را دزدیدهام
اعتماد دارم که حواسم به او هم نیست.
سوده نگینتاج
۲۸ آذر ۱۳۸۶ ۲:۴۸ قֽظֽ
نظرات ۱۶
سلام سوده .
نفس هات بوی مرگ میده .
با شعری که می رسد از دور .
جنازه ای در راه .
چیزی درون من نیست برای فروش تمام اعضام اما همیشه مدافع حقوق تمام بشرم.
کاش پرت م میکردند پایین
درون سوده شاعر مازوخيستي است كه وقتي ديوانگي اش گل مي كند مكاشفه هايش ديوانه مي كند متن و مخاطب را .كاش فرم اين سطرها ديالكتيك بيشتري با اين ديوانگي برقرار مي كردند .درست كه شعر چه در لحظه پيدايي و آفرينش چه در لحظه ي ادراك و دريافت از سوي مخاطب، شهودي است ،اما در هر حال توليدي است انساني و مانند هر توليد انساني ديگر بايد جنبه هاي از خود آگاهي هنري را در خود داشته باشد .توازن و يگانگي بيشتري مي خواهند محتوا و پيكربندي شعرهايش.
سوده عزیز ممنون از شعر قشنگت و هم اینکه این سایت رو نشونم دادی ... ازش بی خبر بودم ... کارای بیشتری دوس دارم از ت بخونم ...
سلام
خوبید
مطلب جالبی بود
من شما را لینک کرده ام
میشه شما که دستی بر آتش دارید
من اولین شعر عمرم را گفتم بیاید نظری بدهید
خیلی جدید جسور و جالب!
بایاخره برای شاعر باید سجع به کار برد که نگه هیچ احساسی نداری!
نباید بخندم.
یادمه کجا نوشتی این کارو اما پروفسور بالتازار رو نتونستم رمز یابی کنم توی اون ذهن چی می گذشت وقتی آروم یه توپ دارم قلقلی رو خوندی واسم!؟
مرسی باشی با توت وحشی
عجب!دارای ذهنیت عمیق در حین حال فرار و فرم گریزیست...اما می دانی هیچ ادعایی هم برای فرم نمی کند که بخواهد جایی ناشیانه به نظر رسد ...این است که خودم را قانع می کنم و سوده نگین تاج را می خوانم و از فراز هایی بسیار روشن می شوم:"تمام روز های مانده را اسب"/"زیر دهانم قطار رفت"و...
می فهمد مخاطب حکایت لحظه هایی است که بر تو می رود...همین است دیگر...
خوب باشی!
یادداشتی بر جهان شعری سوده ی نگین تاج
با تمرکز روی شعر مندرج در این وب سایت ادبی
در این آدرس:
http://estila.blogfa.com
سلام! خواندم سوده! خوب بود! يك ارتباطات قابل تامل بين عناصر درون ارجاع و بيرون ارجاع در كارت هست كه حس عميقي از ابتذال و رنج را در نگاهي توامان طنز آميز و ترازيك القا مي كند. جاي حرف بسيار است اما اميدوارم با گفتن اين شعر سبك شده باشي و اوضاع جسميت نيربهتر شود
ممنونم که خبر کردی
شعر خوبی بود شاد باشی
در شعر های تازه این شاعر مهم ترین نکته درگیری او با مساله حقیقت است . این که شعرش را به مصاف ناگواری ها و پریشانی های جهان می فرستد . و این خیلی مهم است که شعر با وجود دغدغه های زبانی ، جهان خود را صرفا به زبان تقلیل ندهد . به سوده نگین تاج تبریک می گویم .
مثل هميشه از كارهايت لذت بردم
اما هنوز هم نسبت به فرم بي توجهي
نه اينكه فرم را شكسته باشي
بلكه يك فرم خطي سهراب سپهري وار
هرچند پر از تصاوير تازه و بكر
در مورد «جوش زيباي جواني»
هم فكر كنم طنز رويي شده
كاش رويش بيشتر كار كني
در هر صورت خوشحال شدم كه خواندمت...
تمركز نداري عزيزم ولي كارت خوبه. شعرهاي بزرگترين هاروكه بخونيم اين ويژگي (تمركز با مترادف هايش)رو دارن.تمركز روي گزاره ها.گزاره هاي مشخص وملموس .ما هميشه ازيه چيز رنج ميبريم.و اون ناملموس بودن چيزي كه از آن مينويسيم .توشعر هميشه بد نيست .ولي اغلب خوب هم نيست.شاعر صاحب يه ذهن قويه .ولي افسارشو تو دستش داره .
شلوغي پر ازدحامش منه ديوانه را از جا مي كند تا روي هوا حباب كلمات را بتركانم.
اعتماد به خداي پيري كه شامه اش را از دست داده و حال حواسش به هيچ چيز نيست از كار هاي شخصي بهتر است.
سوده بهتر است....باشد...بماند...استوار...بر مدار جدي بايستد.
با فرم نوشته هاش آشنام . زخمی دور و آشنای تاریکی هاست . با ادبیاتی اینچنین احساس خوبی دارم . رفرم مغزی میکنه آدم رو . کاش روزی جامعه هم ...
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
خواندمت سوده و در مجموع دوست داشتم کارت را... باشی و به تر!