«موضوع ِانشاء»

از این فروشگاه لباس، قبلها که بستنیفروشی بود بستنی خریدم و بعدها که آرایشگاه شد در آن موهایم را کوتاه کردم تا اینکه صاحب مغازه از دکهای که گویا زمانی همینجا بود سیگاری خرید و روشن کرد و خاکسترش را آنقدر خالی نکرد تا ریخت روی سرم و در نتیجه من هول شدم و بستنی مویی را به لباسهایم مالیدم. به هر حال این همان مغازهی خواربارفروشی است و مغازهی کناریاش دقیقاً یک خربزه میباشد و بین این مغازه و آن مغازه هر نیمروز کفاش میخهایش را به سوی مگسها پرتاب میکند و آنها را منهدم مینماید.
پشت همهی اینها سه دیوار از بیابانی است که به جای دیوار چهارم دیده میشود. اینجا همان جایی است که هر روز شیطان میآید در کنار رادیویی که تا نیمه در خاک فرو رفته است و در زیر تابش مستقیم آفتاب حتی صدایش هم برق میزند، دستش را در یک لوله فرو میبرد و بر سر یافتن ته آن قمار میکند در حالی که خداهای هم سن و سال او مثل خدایی که شبانه مرا به ایوان آورد در این موقع از روز در گوشهی دنج کمد استراحت میکنند.
کمکم باید بروم و با شاخههای اکالیپتوس شلاق بخورم. حتماً میپرسید چرا؟! حتماً حتماً. دیروقت است و تنها صدای گفتگوی ترانس با مادر پیرش به گوش میرسد (آنها برق میباشند) من یاد خطر چشمهای نارنجی میافتم که با مژههای شمرده شمرده ناگهان همهچیز را غافلگیر میکنند. باید عجله کنم.
مدرسه طوری طرّاحی شده است که به خانه بیایی و به باغ ِ پشتی ِ آن فکر کنی که متعلّق است به آقا یا خانم دیوانه. من پسر ِ سیاهرنگی را میشناسم که گاوها را دوست دارد و گاوها نیز متقابلاً پیشانی ِ او را میبوسند. یکبار که او با سنگها و شیشههای خودش به شدّت تنبیه شد گریهکنان رفت توی باغ و وقتی برگشت به من گفت: «نه! او دیوانه نیست.»
آن 15 درمانگاه محلّ سکونت 15 بچّهننهایست که سرما خوردهاند و جادهی ممنوع ِ کنار ِ آن به یک شکارگاه منتهی است یا اوّلین خانهای که در عمرتان نقّاشی کردهاید با حوضچهای در کنارش که به جای گنج پر است از مصالح ساختمانی. فقط همین! میفهمید؟
حالا من لای علفهای کوتاه ِ آبدار گم شدهام و در حالی که میخواهم یک کلاهخود ِ پلاستیکی را شوت کنم روی عکس ِ خودم لیز میخورم.
تابستان 1379
محمّد جهانی
۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۰۰ قֽظֽ
نظرات ۰
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید