...

قهرمانِ ِ قصّۀ من یک قهرمان ِ واقعیست؛ یک قهرمان ِ ممتاز که اصلاً نیازی به بزرگکردن و تعریف و تمجید ندارد. او حتّی قبل از اینکه کشفش کنم وجود داشته و کاملاً مستقل از این قصّه رفتار میکنه. قد و رنگ و وزنش مهم نیست و ارتباطی به قصّۀ من نداره. شاید هم قصّهای در کار نباشه. یعنی دارم صادقانه رفتار میکنم. تنها مشخّصۀ این قهرمان ساعت ِ مچی هست که به دستهاش میبنده و هر وقت کسی از اون سوأل میکنه «ساعت چنده؟» با حرکتی قاطع آستینش را بالا میزند و با صدایی قاطعتر اعلام میکند ساعت... و ما که ترسوتر از او هستیم باید در حفظ ِ این موجود ِ ممتاز سعی کنیم تا ما را در برابر ِ تهاجم ِ دشمنان حفظ کند.
حسن رستگار
۲ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۰۴ قֽظֽ
نظرات ۲
سلام حسن جان !
خسته نباشی
ولی چرا اینقد کوتاه ؟
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
ببخشید ساعت چنده ؟