سوده نگینتاج

عزیزان من پارههای خونی گروه O و A
دراز کشیدهی تمامی نسبتهای بدنی/ گوشتی/ حسی/ حتی خیابانهای فرعی و اصلی مربوط به پدر
دقیقا همین الان عصبانیام و از هر طبقه کم ارتفاع جامعه میتوانم بپاشم
عصبانی و پیر به کف دستم برای درک فحشهای جدید ذهنی یک ارتفاع
هر چشمی که صبحها از ایستگاه رد میشود فقط به موهام میخندد چقدر صبحانه انرژی زاست
دارم از نزدیک تمام توصیههات را چشمی میکنم
به شرط یک تفنگ لوله کوتاه و صدای سریع "بنگ" برای انفجار مغز گوسفند مغز نارنجی خامهای
غسل واقعیت ساده برای پاشیدن توی استخوانبندی درشت گونههای درشت
اعتقاد دارم که به دست خودشان پرتشان میکنم آن یکی این را این یکی آن را
اگر تمام پوسته و رگ و خونهای مریضم روی صورتی بترکد قسم میخورم رو به راه شوم
قسم میخورم تمام لیوانهای تف زدهی مهمانهای شادت را جوری بساوم که تمام اوضاع بهتر شود
خدای مردهی من برای قسم خوردن همیشه دم دست است
فقط سوال از پا به توصیههات این است:
علامت عجیبیست که استخوان بندی متوسط باعث سو استفاده از دردهای شخصی است
عادت کردم با پوکههای فشنگ سوت بزنم جوری که عزیزانم بگویید – آخ لعنت به مرداد
سقوط آن هم به شکل اصیلش ربطی به سوالات نداشت
این احساسات پسامدرن از واقعیتهای حاد زندگی است (یک جور درک سطحی کامل از موقعیت)
لیوان شستن باعث افکار جدید میشود این کارهای سخت روزانهی مهلک
زندگی با مردم خوب است که مهلک است
استدلالهایی که تایید میشود مهلک است
این پیوندهای عزیزان خونی و کشوی پر از شناسنامههای سرخ مهلک است
مشکلات بیرونی که به مخفیگاه پنج سالگی نفوذ کرده اعتراف به گذشتهی عروسک و کامیون سبز مهلک است
حکم جعلی برای رگ مشترکمان است که زدیم وقتی شقیقههام شلوار گرم راه راه پوشید
شبیه شهروند معمولی روی خط سفید بیست و چهارسانتی شهر عبور میکنم و این مهلک است
ادامه دادن به حرکت صبح به صبح و زل زدن از پنجرهی گندهی اتوبوس دولتی
دراز کشیدهی همهی نسبتهام
باور کن اگر بتوانم یک جک هم تعریف کنم رو به راه میشوم
سوده نگینتاج
۳۰ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۲ بֽظֽ
نظرات ۱۱
مهلك است ...
استدلال هايي كه تاييد مي شود..
تو هميشه عالي هستي... وقتي عبورمي كني...
مهلك است ...
ای ادبیات خوانده نشده و ای تمام کننده ترین بی مقدار که تاریک ترین نواحی یک تفکر را مثال می زنی دستانم را بگیر و درونم را آرامش ببخش و حتی اگر نیاز بود مرا از من بگیر " مرا بمرگ
از چیز هایی که تماما باید به حواشی کشیده شوند بیزارم و تنها و تنها در پی فرار از حقایقی هستم که می دانم دیر یا زود اتفاق می افتند
ما دروغ هایمان را دوست داریم اما از شنیدن دروغ بیزاریم ...
دیگر ناجور دیر شده زیرا ما یک آدم متولد شده ایم و آدمی یعنی تمام یک اشتباه و آدمی یعنی تمام یک عفونت و مقداری گوشت فاسد و بعضی پشمینه و هیچ عقل
باید با پتک قلمی ساخت و بر دیوار بی عقلی آدم ها حمله کرد " تمام هوا از بوی اجساد گندیده متعفن افکارشان ملموس است و هنوز هم هستند دیوانگانی که خود را دانا می دانند که خوب عادی است زیرا هیچ کس نمی فهمد کی دیوانه شده " اندکی بوزینه اند و در روزمرگی برایشان اجبار قفسی ساخته است که چون حرف هم می زنند فکر می کنند هنوز آدم اند قافل از این که تنها لباس آدمی را حمالی می کنند
ای بزرگ آفریننده ی دانا که حکم تو حکمت و فریاد ما کفر ماست تو هم ناطقی و هم عالم و هم بارز و هم سالم و ما تنها و تنها بنده ای گنه کار و لوس " باور کن ...
سلام گاهی به اسمان نگاه کن یکی هست که همیشه منتظر ماست تا بریم سراغش باور کن اگه بری سراغش هیچ وقت تنهات نمی ذاره
خوندم سوده جان.لذت بردم. توي اتاق ۵۱۳ بدون ۵ مي بينمت.
زیبا و از آن دسته شعرهای دوست داشتنی... پایدار باشید.
استدلالهایی که تایید میشود مهلک است/ خدای مردهی من برای قسم خوردن همیشه دم دست است/
نگاهي متلاشي كه به حركتي وارونه مي پردازد اما اين ساختگي نيست و دقيقا دروني شده است. متشكر نگين تاج
من هم دقیقا همین الان عصبانی شدم و...!!
انقدر پراکنده ای که نمی شود درکت کرد.
خواستم بدوني كه به يادتم هر چند كه خاموشي و خاموش . عجب !
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
راستي بررسي كن ولي منتشر نكن چون...