شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | صدا | اخبار سایت

  مصاحبه‌ی «فرهاد اکبرزاده» با «پگاه احمدی»  

پگاه احمدی

«این شرح بی‌نهایت»
پگاه احمدی متولد "1353 – تهران. کارشناس زبان و ادبیات فارسی، کارنامه تقریبا" قابل قبولی را تاکنون از خود به‌جا گذاشته است. از او سه عنوان مجموعه شعر، دو عنوان ترجمه و نیز اثر پژوهشی ِ "شعر زن از آغاز تا امروز" به انضمام آنتولوژی زنان شاعر ایران منتشر شده است. او با این اثار چهره‌ای پر کار و جدی را از خود به نمایش گذاشته است، با او به گفتگو می نشینیم.

فرهاد اکبر زاده
فرهاد اکبر زاده:
باسلام
برای شروع مقداری از سابقه ادبی، ترجه و ترجمه و فعالیت‌های دیگرتان بگویید.
پگاه احمدی:
به سابقه اعتقادی ندارم، البته به تداوم چرا. مقصودم این است که برای ارزیابی کیفیت ِ کارم تاکیدی روی سال‌هایی که در این زمینه پشت سر گذاشته‌ام ندارم. زمان هیچ‌وقت به لحاظ کمّی برایم مهم نبوده است. به این سال‌ها بیشتر از جنبه‌ی تجربی نگاه می‌کنم. یعنی سال‌هایی را گذرانده‌ام که مدام صرف تجربه‌کردن، نوجویی و آموختن شده است. فقط می‌توانم بگویم که این سال‌ها خیلی به سرعت سپردی شد. چند روز پیش که می‌خواستم چهارمین مجموعه شعرم را به ناشر بسپارم ناگهان یادم آمد که اولین مجموعه شعرم 9 سال پیش در سال هفتاد و هشت منتشر شده است. البته آن سابقه‌ی کاری که مورد سوال شماست از سال 73 و با انتشار تعدادی شعر، ترجمه‌ی شعر و مقاله‌هایی درباره‌ی شعر در ماهنامه‌های ادبی – هنری آغاز می‌شود. طبیعتا طی این مدت زمان، یک‌سری دریافت‌های جدید و تحولات ذهنی – زبانی در شعرهایم اتفاق افتاده است. امیدوارم به میزان بیشتری با تعالی روحی همراه بوده باشد.
در زمینه‌ی ترجمه دو کتاب از من منتشر شده است. این ترجمه‌ها را هم فقط به دلیل علایق شخصی و احساس نزدیکی و تجانس با متن مادر، انجام داده‌ام چون اصولا معتقدم پرداختن به ترجمه به صورت یک کار حرفه‌ای، آن فراغت ذهنی مورد نیاز شاعر را از او می‌گیرد. اساسا ترجمه کاری منظم و دقیق است، در حالی‌که شعر، زیر بارهیچ انظباطی نمی‌رود تخیل که رکن اصلی شعر است تا حدود زیادی محصول تلاطم، بی‌نظمی و شوریدگی جان است یا دست کم برای من این‌طور بوده. اما فرضا در ترجمه گاهی پیش می‌آید که می‌بایست اثری را طی مدت زمانی معین و براساس شیوه‌نامه‌ای مشخص ترجمه کنید. خب این تقریبا تمام وقت مطالعه، اندیشیدن و تخیل کردن و تمرین‌های ذهنی شاعر را از او می‌گیرد و به او یک چهارچوب می‌دهد. ضمن این‌که در ترجمه، شما امکانات به مراتب کمتری برای آفرینش و خلاقیت دارید. یعنی لزوم وفادار بودن مترجم به متن، امکان مانُورهای زبانی او را کاملا مقیّد می‌کند. یک جاهایی مترجم حس می‌کند که دریافت و درک حسی او از متن به مراتب جان‌دارتر و غنی‌تر از خود اثر است، اما در بسیاری از موارد دستش برای هرنوع اِعمال تغییری بسته است.
این دو کتابی که با فاصله‌ی زمانی نسبتا زیادی از هم – چیزی حدود هفت سال – به فارسی برگردانده‌ام خوشبختانه خیلی به دغدغه‌های شعری و فضاهای ذهنی خودم نزدیک بوده است. یکی ترجمه‌ی گزیده‌ای از شعرهای سیلویا پلت بوده که در سال هفتاد و نه منتشر شد و یکی هم مجموعه‌ای است از هایکوهای کلاسیک و مدرن جهان که اخیرا به همت انتشارات کتاب خورشید روانه‌ی بازار کتاب شده است. خوبی ترجمه‌ی شعر در قیاس با مثلا ترجمه‌ی داستان یا رمان در این است که به مترجم امکان یک‌جور نوزایی و بازسرایی اثر را می‌دهد، چون ترجمه‌ی شعر به دلیل پررنگ‌تر بودن ِ نقش تشبیه، استعاره، ایهام و سایر صناعات ادبی، امری تاویلی و کشف و شهودی هم هست به همین خاطر معتقدم مترجمی که شخصا جهان شعر را تجربه نکرده باشد و به چم و خم‌های آن وارد نباشد، ترجمه‌ای صرفا مکانیکی و عاری از روح شاعرانه به مخاطب تحویل خواهد داد. در ترجمه‌ی هایکوهای این کتاب گاهی پیش می‌آمد که روی چینش ِ آوایی ِ یک سطر، ساعت‌ها فکر می‌کردم یا مثلا روی انتخاب واژه‌ای که پنج یا شش معادل همسان در زبان فارسی داشت. باید با دقت و حساسیت به کلمه‌ای فکر می‌کردم که بتواند روح و طنین ِ اثر را منتقل کند و در عین حال هم‌نشینی ظریفی با کلمه‌های بعد از خودش داشته باشد.


فرهاد اکبر زاده:
خانم احمدی شما اخیرا" مجموعه‌ای از هایکوها را ترجمه کرده‌اید که توسط انتشارات کتاب خورشید راهی بازار شده است. این ترجمه‌ها از چه زبانی صورت گرفته است؟ و چه منبعی برای انتخاب این هایکوها به شما یاری کرده‌اند؟
پگاه احمدی:
از زبان انگلیسی. مولف کتاب، جکی هاردی که خودش از هایکوسرایان متاخر به شمار می‌آید، کتاب را به انگلیسی گردآوری کرده. اگرچه خاستگاه هایکو ژاپن است اما مولف در دیباچه‌ی این کتاب توضیح می‌دهد که این گونه‌ی شعری امروزه به سراسر دنیا تسری پیدا کرده و نمونه‌های غیر ژاپنی فراوانی از آن سروده می‌شود. بر همین اساس هم در این مجموعه با دو نوع هایکوی نو و کهن مواجه می‌شویم که به لحاظ نوع نگاه، دایره واژگانی و حتی کمیت ساختاری، با هم متفاوت‌اند.


فرهاد اکبر زاده:
فکر می‌کنم اولین اقدام به ترجمه این گونه شعر توسط احمد شاملو صورت گرفت از اهمیت هایکوها و تاثیر آن بر شعر فارسی بگویید مخصوصا از وضعیت ایماژیستی که در دل این اشعار کوتاه نهفته است؟
پگاه احمدی:
بله. ترجمه‌ی شاملو و پاشایی بدون شک کار بزرگ و ارزشمندی در این زمینه بوده است. شاملو در برگردان هایکو، یک سنت ِ زبانی و موسیقایی ویژه را پایه‌گذاری کرد. هرچند که مثلا در سال پنجاه و هشت هم دکتر هاشم رجب‌زاده کتاب قابل تاملی را در زمینه‌ی معرفی شعر ژاپن و دوره‌ها و گونه‌های مختلف آن از جمله هایکو منتشر کرده‌اند و نمونه‌هایی را هم در آن کتاب معرفی کرده‌اند.
هایکو اساسا شعری تصویری و ایماژیستی است. در هایکوی کلاسیک که نمایندگان شاخصی مثل باشو، ایسّا، بوسون و... دارد، عمدتا طبیعت و عناصر آن در نهایت ایجاز و سادگی به توصیف و تصویر درآمده است. همان‌طور که در مقدمه کتاب به آن پرداخته شده، در ساختار زبانی هایکو از زبان‌آوری و تکلف‌های شاعرانه خبری نیست. هایکو، محصول دقیق‌شدن ناخودآگاه در لحظه و دقیق و عمیق نگاه کردن است. معنای پنهان هایکو هم محصول همین باریک‌بینی در لحظه‌ی شهود و آگاهی‌ست. شعر فارسی را هم اگر مرور کنید، از دیرباز مثلا در سروده‌های شاعری مثل منوچهری دامغانی اساسا شعر، طبیعت‌گرا و تصویری و محصول گشت و گذار شاعر در طبیعت درون و برون است. مثلا بهاریّه دارد یا خزانیّه. یا در شعر فرخی سیستانی مثلا در قصیده‌ی معروف "داغگاه شهریار" با نگاه مشابهی به طبیعت روبه‌رو می‌شویم. در شاعران دوره‌های بعد هم این نوع رویکرد ادامه پیدا می‌کند، بویژه در شاعران سبک هندی مخصوصا بیدل دهلوی. در خطه‌ی سیستان و بلوچستان نوعی شعر به اسم "لیکو" داریم که شعری بسیارکوتاه و تصویرگرا است و توصیف طبیعت هم در آن نقش عمده‌ای دارد. این نوع شعر از دیرباز سروده می‌شده.
به هرجهت، تصویرسازی یکی از ظریف‌ترین و دشوارترین شاخصه‌های شعری است چون در عین حال کار شاعر عکاسی از طبیعت و تصاویر و کپی‌کردن ِ آن در شعر نیست. شعر باید بتواند جان ایماژها را در خود جاری کند، و هایکو، روح زنده و پنهان ِ این تصاویر است.


فرهاد اکبر زاده:
شما کتاب "شعر زن - از آغاز تا امروز" را به عنوان یک اثر پژوهشی در کارنامه فعالیت‌های ادبی خود دارید. سئوال من در مواجه با این کتاب و آثار شبیه به آن، شاید به ایده کلی این‌گونه فهرست‌نویسی‌ها و جامعیت آن‌ها باز می‌گردد. انتخاب نام‌ها و اشعار از کارنامه شاعری که برای مثال 4 مجموعه در کارنامه شعری خود دارد بر چه مبنایی صورت گرفته است و در قدم بعدی این مشروعیت در انتخاب و تمایزگذاری تقابلی شاعران حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای از کجا به دست آمده است؟
پگاه احمدی:
فکر می‌کنم این اشاره‌ی شما به "شاعری که برای مثال 4 مجموعه در کارنامه شعری خود دارد"، محصول نگاهی کمّی است نه کیفی. غرضم این نیست که کارهایم را به لحاظ کیفی، ارزش‌گذاری کنم. قصدم این است که اصولا از این زاویه به قضیه نگاه نمی‌کنم که به خاطر ِ مثلا چاپ کردن 3 یا 4 مجموعه به جای 10تا مجموعه، حق انتخاب، نقادی، یا بطور مشخص همان‌طور که اشاره کردید "انتخاب نام‌ها و اشعار ِ" شاعران دیگر را از خودم سلب کنم؛ کمااین‌که از نظر کمّی هم حقیقتا اگر می‌خواستم وسواس کمتری به خرج بدهم طبیعتا تا به حال تعداد بیشتری کتاب در کارنامه‌ی کاری‌ام داشتم. حدودا 4 سال از انتشار آخرین مجموعه شعرم می‌گذرد. درست یک‌سال بعد، مجموعه‌ای آماده به چاپ داشتم که به دلیل همین وسواس‌ها و سعی در گزیده کار کردن از انتشار آن صرف نظر کردم. حالا که آن مجموعه را دوباره مرور می‌کنم، می‌بینم که اصلا با نگاه امروز من هم‌ساز نیست. به نظرم خیلی کار ضعیف و کم‌جانی می‌آید و خیلی خوشحالم که آن زمان، از چاپش منصرف شدم.
اما درباره‌ی "مشروعیت در انتخاب" که به آن اشاره کردید تصور می‌کنم اصلا بحث جالبی را باز می‌کند. اول باید دید که تعریف من و شما از "مشروعیت" چیست و تا چه حد در این تعریف با هم به اتفاق یا اختلاف نظر می‌رسیم.
اساسا سوال من این است که این "مشروعیت" را چه کسی قرار است به من ِ نوعی ببخشد؟ نهاد ادبیات مستقر؟
اِجماع جامعه‌ی ادبی؟ اِجماع مخاطبان این مجموعه؟ نظر منتقدان شناخته شده و قابل استناد نسبت به کارنامه‌ی شعری و پژوهشی من؟ وقتی این "مشروعیت" و سمت و سوی آن مشخصا تعریف شد و بر سر تعریف آن با هم به تفاهم رسیدیم بعد تازه می‌شود توضیح داد که من صرفا نظر تجربی ِ خودم را در این آنتولوژی مطرح کرده‌ام البته با استناد به مصادیق و نمونه‌های موجود و هر پژوهشگر دیگری هم دقیقا همین حق را دارد که بر اساس سلیقه‌ی زیبایی‌شناختی و باورهای شعری خودش دست به گزینش‌های دیگری بزند. نکته‌ی بعدی این است که هدف من ارائه‌ی یک کشکول به مخاطبان این کتاب و به تعبیر شما "فهرست‌نویسی" نبوده است. وگرنه مستقیما به کتابخانه‌ی ملّی مراجعه می‌کردم و فهرست کاملی از آثار منتشر شده زنان شاعر در چند دهه‌ی اخیر را به دست می‌دادم. اتفاقا در مقدمه‌ی کتاب هم تاکید کرده‌ام که هدف این مجموعه، پرداختن کشکول‌وار به همه‌ی آثار منتشر شده نیست. این انتخاب و اِعمال سلیقه را حق ِ مسلم خود و دیگران می‌دانم. مگر منتقدان یا داوران ما، در نقد آثار ادبی بر اساس پسند و گرایش خود دست به انتخاب و قضاوت نمی‌زنند؟ جایی خواندم که نوشته بودند: "شعر زن به نام پگاه احمدی و دوستان" یا چیزی شبیه به این. جالب است که علاوه بر شاعران زن متقدم یا شاعران زن دهه‌های قبل، دست کم در بررسی شعرهای این سه دهه‌ی اخیر، سعی کرده‌ام به اغلب نام‌های تثبیت شده (بر اساس اِجماع جامعه‌ی ادبی، نقد و نظرها و بسامد آثار این شاعران در روزنامه‌ها و نشریات و فضای مجازی و...) با انواع و اقسام گرایش‌ها – اعم از این‌که مورد پسند شخصی من هست یا نیست – بپردازم. صرف نظر از سه چهار مورد، با اکثر این نام‌ها صرفا از طریق آثارشان آشنا هستم.
این گونه قضاوت‌ها به گمانم فقط می‌توان گفت غیرحرفه‌ای‌ست.


فرهاد اکبر زاده:
بگذارید موضوع را کمی بازتر کنیم. ما در پیش رو کتابی داریم که پیشاپیش صفاتی مثل پژوهش و برخوردی "آنتولوژیکی" با یک مفهوم گسترده مثل "شعرِ زن -از آغاز -تا امروز" را برعقبه و پیشانی خود دارد. وقتی کتاب را باز می‌کنیم با یک مقدمه حدودا با حذف اضافات 55 صفحه‌ای روبرو می‌شویم و بعد دستچینی از شعر شاعر زن که تقریبا" 260 صفحه دیگر را به خود اختصاص داده است. ده صفحه بعد از شروع که بیشتر با ابیات زن‌ستیز شاعران مرد تزیین شده ما به پروین اعتصامی می‌رسیم و با خود می‌اندیشیم که شعر زن با چه سرعتی از این مفهوم آغاز به نزدیکی خودمان نقل مکان کرده است و بعد گفتن از فروغ، و بعد هم شاعران معاصرتر که در بخش بعدی باز هم به آن‌ها و اشعارشان اشاره شده است. اگر منتقدان نتوانند با توجه به فعالیت‌ها و نگاه تقریبا" کارشناسانه‌تان به این کتاب ایراداتی را وارد کنند فکر نمی‌کنید که بعدها هر کسی حق ایجاد چنین مراجعی را به خود خواهد داد و با برخورد سلبی و ایجابی به همان چیزی که در حرف‌های شما هم بود یعنی "یارجمع‌کنی" خواهد پرداخت؟
پگاه احمدی:
من سعی می‌کنم آدم انتقادپذیری باشم، این ظرفیت را در خودم ایجاد کرده‌ام. سوال‌تان را از آخر پاسخ دادم که به ابتدای آن برسم. ببینید من تصور می‌کنم که خیلی از ما به‌طور عام (نه صرفا در رویارویی با مقوله‌ی ادبیات) دچار یک‌جور عادت‌زدگی هستیم. یک‌جور تربیت ذهنی که معمولا در مواجهه با هر نوع بدعتی مقاومت نشان می‌دهد. شما به عقبه و پیشینه استناد می‌کنید یعنی قیاس‌تان، قیاس امر پسینی با امر پیشینی است که باز هم مقایسه‌ای کمّی بین حجم مثلا آنتولوژی‌های قبلی با این آنتولوژی ِ مورد بحث است و بر همین اساس بر تعداد صفحات مقدمه صحّه می‌گذارید.
در پرسش‌های قبلی هم توضیح داده‌ام که من اساسا با این نوع ارزیابی‌های کمّی و مقداری موافق نیستم. من دقیقا برخلاف نظر شما، تعدادی از این آنتولوژی‌های حجیم و کشکول‌واره را که هیچ روش و منش مشخصی در انتخاب آثار ندارد و صرفا می‌خواهد با استفاده از هزار یا دوهزار اسم، بر تعداد صفحه‌های خود بیفزاید را به هیچ عنوان مورد استناد قرار نمی‌دهم. شخصا فکر می‌کنم با توجه به آن‌چه قصد شخصی ِ من بوده است یعنی معرفی اجمالی شاعران شاخص و نام‌آور زن از آغاز تا امروز، تقریبا صحیح عمل کرده‌ام. شما به هر منبع موثقی که مراجعه کنید به این نتیجه خواهید رسید که فرضا در قرن ششم، چهره‌ی شاخص شعر زن مهستی گنجوی بوده است یا در قرن چهارم رابعه . طبیعی‌ست که در دم‌دستی‌ترین منابع هم با رجوع به شعر زن در قرن مثلا ششم هجری به شمار زیادی از نام‌ها برمی‌خورید که حقیقتا نه در تاریخ ادبیات جاودانه شده‌اند نه اثر قابل توجهی از این شاعران باقی مانده است.
اتفاقا دقیقا در کتاب هم به این نکته اشاره کرده‌ام و من قصد نداشته‌ام سیاهی‌لشکر درست کنم. یک‌بار دوست فرهیخته‌ای پیشنهاد کرد که به دلیل علاقمندی‌ام به آثار زنان، آنتولوژی زنان داستان‌نویس پنج دهه‌ی اخیر را در بیاورم. به آن عزیز جواب دادم که اگر زمانی قرار باشد این کار را انجام بدهم، تعداد داستان‌نویسان منتخب‌ام از 10 نفر تجاوز نخواهد کرد.
باز هم این واژه‌ی "منتخب" را تکرار می‌کنم. بعد هم یک نکته‌ی دیگر که می‌خواهم با استناد به پرسش شما به آن اشاره کنم این است که بعضی واژه‌ها که در پرسش شما یا برخی دیگر از دوستانی که دغدغه‌ی ادبیات و کار حرفه‌ای را دارند گاهی طرح می‌شود، گمان می‌کنم اندکی برای این قبیل گفت‌وگوها مناسب نیست. ببینید متاسفانه یک فرهنگ زبانی و یک دایره‌ی واژگانی ِ بیرون از حوزه‌ی ادبیات، دارد خودش را ناخواسته به ادبیات تحمیل می‌کند که چندان قشنگ نیست. وقتی شما به عنوان مصاحبه‌کننده‌ی حرفه‌ای در نقدی که قرار است حرفه‌ای باشد از عبارتی مثل "یارجمع‌کنی" استفاده می‌کنید من نوعی هم من بعد، مثلا به جای برخورد کمّی "برخورد کیلویی" را بکار خواهم برد. یا مثلا استفاده از "دستچین" به جای "منتخب یا گزیده" مرا یاد میدان تره‌بار می‌اندازد. انگار خواسته‌ام هلو سوا بکنم. ببینید بحث من اصلا بر سر نگاه انتقادی شما نیست این حق شماست ولی متاسفانه به شکلی گسترده در گفت‌وگوهای شفاهی و کتبی، یک فرهنگ بخصوصی شکل گرفته است که خیلی به مصاحبه‌شونده احساس امنیت و اطمینان نمی‌دهد. (در سطح گسترده عرض می‌کنم). در پایان مایلم اشاره کنم که اگر رویکرد این آنتولوژی به باور شما یا شماری از دیگر مخاطبان، سلبی به نظر می‌رسد حقیقتا چنین قصدی در کار نبوده است. اصلا از این کارها بلد نیستم. البته برعکس‌اش زیاد پیش آمده که مثلا از نقاط دور کشور آثاری به دستم رسیده است و آن‌ها را در هر فضایی که مجال داشته‌ام بازتاب داده‌ام و به سایرین هم معرفی کرده‌ام.


فرهاد اکبر زاده:
تمرکز شما روی این واژه «منتخب» مخاطبی مثل من را به این نتیجه می‌رساند که شما به نوعی "نخبه‌گرایی" معتقدید و ایراد شما به اصطلاح من هم به این نکته تاکید دارد که شما به دایره واژه‌گانی خاص و مراقبت‌شده‌ای در ادبیات اعتقاد دارید؟ آیا آوانگاردیسم مد نظر شما البته ببخشید از تشبیه استفاده می‌کنم چیزی شبیه به یک کلوپ فرماسونری نیست؟
پگاه احمدی:
بله، دقیقا به این نخبه‌گرایی به معنی "به گزین کردن" اعتقاد دارم. نوشتن، کم هزینه‌ترین و به ظاهر ساده‌ترین کار ممکن به نظر می‌رسد. فکر می‌کنم اگر غربالی در کار نباشد، آن‌وقت ادبیاتی شکل می‌گیرد که خیلی ناهنجار و بی‌قاعده خواهد بود. اشاره‌ی درستی کردید. به شدت به لزوم این مراقبت معتقدم. باید از زبان و ادبیات‌مان مراقبت کنیم. اگرچه ادبیات عرصه‌‌ی گسترده‌ای‌ست که دروازه‌ی آن به روی همه‌ی علاقمندان به نوشتن باز است، اما بخشی از آگاهان ِ این حوزه، باید با شایسته‌سالاری، به نوآمدگان ِ این حرفه بیاموزند که ادبیات، عرصه‌ی تفنن نیست. باید برای دیده‌شدن آثارشان، سال‌ها ممارست و تلاش کنند. باید بتوانند با خلاقیت، از دست‌آوردهای شعری دهه‌های اخیر فراروی کنند و شعرهای قابل دفاعی بنویسند که یک ارزیابی مثبت و یک اجماع نسبی را دست کم در جامعه‌ی کتاب‌خوان به دست بیاورد و چه بهتر که در کل جامعه! در آن صورت مگر می‌شود چنین تلاشی را نادیده گرفت؟ کار محکم و پر خون، خودش را به همه تحمیل می‌کند! آن "کلوپ فراماسونری" را هم به عنوان ِ یک شوخی از شما به دل نمی‌گیرم.
همه‌ی موضع‌گیری‌هایم در سال‌های اخیر نسبت به گروه‌گرایی‌ها و رفتارهای قومی – قبیله‌ای، به وضوح نشان می‌دهد که اهل این دارودسته‌بازی‌ها نیستم. البته باید این توضیح را هم بدهم که هم نسلان من، کارشان را عمدتا از پایان دهه‌ی 60 و اوایل دهه‌ی 70 آغاز کردند و تا امروز که حدود 17 سال از آن تاریخ می‌گذرد تعدادی از آن‌ها از ادامه‌ی حرکت بازماندند ولی تعدادی دیگر با وجود همه‌ی دشواری‌ها همچنان دارند با جدیتی بیش از گذشته تلاش می‌کنند. طبیعی است که من نسبت به این افراد حساسیت دارم. طبیعی است که کارهای‌شان را مورد پی گیری و نقد قرار می‌دهم. اما در عین حال آثار شاعرانی مثل یدالله رویایی، علی باباچاهی، محمود معتقدی، هرمز علی‌پور یا شادروان عمران صلاحی را هم با علاقه و دقت نقد کرده‌ام این‌ها که دیگر از دوستان نزدیک و هم نسلان من نبوده‌اند.
و از این دست نقد و بررسی‌ها در کارنامه‌ی کاری‌ام کم یافت نمی‌شود. حتی می‌توانم در این کارنامه به نقد و بررسی آثار شاعران جوانی اشاره کنم که در این سه چهار سال اخیر دست به انتشار آثارشان زده‌اند و خوش درخشیده‌اند.
شاعرانی مثل میثم ریاحی (بندر گز)، علی میرکازهی (زاهدان)، شهریار کاشفی (همدان) و...
من ازهیچ کار اصیل و قابل دفاعی بی‌توجه عبور نمی‌کنم. لازم می‌دانم در پایان به این نکته اشاره کنم که حدود 6 ماه بعد از انتشار آنتولوژی ِ شعر زن، به دلیل وضعیت نابسامان پخش، در چندین سایت خبررسانی فراخوان جامعی منتشر کردم مبنی بر دعوت از کلیه زنان شاعر جهت ارسال آثارشان بصورت کتاب یا چند نمونه شعر برای انتشار در جلد دوم آنتولوژی. این فراخوان، همزمان در روزنامه‌ی "آینده نو" هم منتشر شد و به دنبال آن خوشبختانه تعداد زیادی کتاب شعر بویژه از شهرستان‌ها به دستم رسید که بعضی از آن‌ها واقعا قابل تامل و انگشت‌گذاری است. امیدوارم فرصتی فراهم شود که بتوانم کار بر روی جلد دوم این کتاب را با دقتی مضاعف شروع کنم.


فرهاد اکبر زاده:
از دقت و حوصله‌ای که به خرج دادید سپاسگذارم و برای شما روزهای بهتر و پربارتری را آروز می‌کنم.
پگاه احمدی:
من هم از شما متشكرم.


   ۴ تیر ۱۳۸۷ ۰:۱۸ قֽظֽ
نظرات ۸

با سلام : لطفا نام آثار شعري خانم پگاه احمدي را همراه با آدرس مركز فروش لطف فرماييد . با تشكر.


سلام دوست من
این مصاحبه رو واسه گاهنامه طوبا ورداشتم .


pegahe aziz,lotfan baa man tamaas begirid zaaheran email man be daste shomaa nareside ast.

eraadatmand:Keykhosravi


سلام

مصاحبه جالبی بود دست شما و خانم پگاه احمدی درد نکند.
یک هایکو از خودم تقدیم به هر دو شما :

سه دانه تمشک ،
یکی ترش ، یکی شیرین
یکی افتاده بر آب.

با احترام مسیح طالبیان


خوب بودخیلی


سلام
از ملاقات شما بسیار خوشحال شدیم
و از خواندن مطلبتان
به قول بچه ها از اون مصاحبه ها بود که چیز یاد گرفتیم
.
منتظر نقدهای ارزشمندتان هستیم


بيش از سه چهارم كتاب را مطالعه نموده ام.از آنجا كه به نظر ميرسد شاعران چند دهه اخير تعداد زيادي از منتخبين اين مجموعه را تشكيل مي دهند مطا لعه كتاب مي تواند نتايجي كلي از روشها وديدگاههاي شاعران زن را در نوع برخورد با مقوله شعر براي خواننده موجب گردد.
به نظر اينجانب شمار زيادي از اشعار از كيفيت بالايي برخوردار نيستند.چنانچه اين ديدگاه ابهام برانگيز به نظر برسد گردآورنده ميتواند كيفيت آثار را در مقايسه با نمونه شعر ارائه شده از فروغ فرخزاد بسنجد و ارزيابي نمايد.خود اينجانب تا اينجاي كتاب با چند نمونه شعر خوب (مسلما بايد شاعران لايقي داشته ياشند)آشنا گرديده ام كه موجب خوشحاليست.


انضباط، نه انظباط! غلط املایی که دیگر نبادی داشته باشید.


نظر شما پس از بررسی منتشر می‌شود.

نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهین‌آمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد

اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكرده‌اید

ویژه‌نامه : شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟
شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | صدا | اخبار سایت
صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2009 Arooz.com & Design by Farahany

لوگوی عروض