بهرام صادقی

داستانهای بهرام صادقی از جنبههای مختلفی قابل بازخوانی و دقته، این تنها به خاطر کمتوجهی، آنچنان که میطلبیده، نیست: تنوع رویکرد نویسنده که این ادعا رو تقویت میکنه.
سنگر و قمقمههای خالی مملو از تکنیکها و جنبوجوشهای کمسابقه در نوع برخورد با متن در ادبیات داستانی ایرانه، هرچند مجموعه ترکیبی ناهمگون از ضعیفتر و قویتر را در برداره، نمیتوان حداقل 2داستان این مجموعه را شبیه به هم دانست. تنها و بهطور خلاصه به چند نمونه اشاره میکنم:
* در داستان فردا در راه است تعریف مرگ «فضلی» روایت دیگری را به همراه میآره که از موقعیت شخصیتها و اتفاقات شروع و بعد از جریان موازی و پهلو به پهلوی روایت به اصطلاح اصلی، به مساله داستان تبدیل میشود در حالی که ارتباطی بین این مرگ و جریان در حال روایت وجود ندارد، باران و سیل و ریزش سقف در برابر کینه و انتقام و قتل دو موقعیت ناهمآهنگ را به وجود آورده که کل داستان را تحت تاثیر قرار داده، در پایان همون چیزی در برابر قطعیت و پایانبندی این روایت خلل ایجاد میکنه که میخواد به اصطلاح گرهگشایی کنه: جملههای پیرمرد در حالی که به شدت خسته، گیج و خوابآلود است و دارد به خورد عدم قطعیت کلیت داستان (قصه) میرود.
* در داستان برای کودکان از ساختار روایی کودکان، پیروی زیرکانهای شده، انتخاب اسامی در این داستان مانند خواب خون و صراحت و قاطعیت، انتخابی مسالهدار مینماید:
_ اشی، مشی و میرزا سلیمون شخصیتهای اصلی داستان برای کودکانند. در چنین انتخابی دو اسم اول از نظر تعداد هجا، حروف و همآهنگی مطابق و با سومی از این نظر متفاوتند: اتل و متل و توتوله، شنگول و منگول و حبه انگور، روبی و گوبی و خرسه و... این ترتیب است که مناسبتهای متن را میسازد و یا به آن دامن میزند، گفتگوها، اتفاقات و رخدادهای داستانی بر این اساس شکل میگیرند.
* در خواب خون نیز انتخاب حرف ژ مناسب شخصیت و فضای مورد نظر نویسنده از آنجایی است که در زبان فارسی هیچ حرفی از لحاظ کاربرد ویژگیهای این حرف را ندارد. این موقعیت توقع خواننده را از حد یک حرف اختصاری یا اسم یک شخصیت به سمت و سوهای دیگری میبرد و به یک پیشداوری پیش از موعد (مکان) در ابتدای داستان میانجامانند.
* در صراحت و قاطعیت این کار را «X» و «Y» انجام میدهد. در زبان فارسی هیچ دو حرفی در برابر هم تولید موقیعت تناظر ندارد اما این دو حرف در زبان لاتین خاصیت مورد نظر را به خوبی آشکار میکند و از ابتدا میتوان حدس زد که دست دست کردن آقای «X» برای به جا آوردن پدر زن آینده خود در پارک دارد از یک سری حرف عبور داده میشود تا به «Y» برسد که قرار است مکالمه را شکل بدهد.
صادقی این کار را بارها به جز در انتخاب اسامی خاص در نحوه چینش واژهها، در کنارهمنشینی و تشبیهات و استعارهها هم انجام داده است:
* نمایش در دو پرده میخواهد از ساختار نمایشنامه پیروی کند. پرانتزها و توضیحات داخل آنها میآیند تا توضیح صحنه و حالات کارکترها باشد. اما متن در این خواستهی ساختاری خلل ایجاد میکند، همنشینی واژهها، نمایشی از حضور نویسنده و فرایند تولید متن و دلالت آن میباشد که در نهایت ما را با داستان نمایش در دو پرده مواجه میکند.
* در خواب خون «واو»ی که حرف عطف مینماید نقش این برهم زدن را به عهده گرفته و زمان تعریف و نوشتن آنرا از هم برجسته میکند:
_ تا اینکه یک روز، و هنوز ژ را ندیده بودم، ترازودار مرا...
_ آیا از بقال بپرسم؟ و چرا نپرسم؟ و بقال دیگر مثل محمود تحصیل کرده نبود و...
_ خیره به من نگاه میکند. و این عکس را چه موقع از او برداشتهاند؟ و من که آن روز عکاس و خبرنگار ندیدم...
_ کوتاهترین حکایت دنیا را من خواهم نوشت، و اشتباه نکنید.
حرف «واو» تماما بعد از یکی از علایم سجاوندی «،» «.» «؟» میآید و از آنجا که بعد افعال جملهها معنای مستقل و کاملی به آنها داده و از طرفی جملههای بعد از واو هم از لحاظ معنایی کاملاند و نقش پیرو را برای جملههای ماقبل خود ندارند این تمایل که جملهها را طوری بخوانیم که جملهی بعد از واو جملهای است متعلق به یک زمان قبلتر از زمان نوشتن آن در این لحظه
_ آیا از بقال بپرسم؟ و (جملهی) چرا نپرسم؟
_ آیا از بقال بپرسم؟ و (جملهی) چرا نپرسم؟ و (جملهی) بقال دیگر مثل محمود تحصیل کرده نبود و...
_ خیره به من نگاه میکند. و (جملهی) این عکس را چه موقع از او برداشتهاند؟ و (جملهی) من که آن روز عکاس و خبرنگار ندیدم...
_ کوتاهترین حکایت دنیا را من خواهم نوشت، و (جملهی) اشتباه نکنید.
این رفتار باعث شده تمنای کلیت داستان که به سمت سبک و سیاقی از جنس داستانهای سورئالیستی و یا تعریف خود به خودی داستان با تقویت جنبههایی که از شیزوفرنی و... مایه میگیره، دچار خلل و سکته میشه.
تشبیهات و استعارات به کار رفته در این مجموعه نیز جالب توجهاند:
در داستان عافیت تمام تلاش راوی به سمت ترسیم فضای عبوس و ماتمزدهی شهره و تنها گرمابهی آن «گرمابهی گل ناز». این تشبیهها:
«دکانها و خانهها عبوس و خسته به نظر میآیند. آیا بدین علت که درهایشان بسته است؟
اما حمام «گل ناز» بازه. گویی دهانش را از وحشت یا خستگی گشوده و دیگر نتوانسته است ببندد.»
دهان انسان خسته و عبوس به در بسته میماند،... اما حمام گل ناز باز است.
در بسته = دهان بسته،
در= دهان تشبیه مشروط
در باز = دهان باز،
در به دهان تشبیه شده، اما آیا به واقع تشبیهی صورت پذیرفته؟ اینهمانی در مشبه و مشبهبه آنقدر زیاده که در محاوره هم، از این دو واژه به جای هم استفاده میشه و از این گذشته اگر شرط عبوسی و خستگی برای بستهگی با وجه شبه عدم رفت و آمد دقیقا میآد کنار شرط وحشت و خستگی برای باز بودن، به رابطهی خسته و بسته در کنار ناز و باز هم میتوان دقیق بود.
سنگر و قمقمههای خالی صادقی را در واقع مجموعه رفتارهای متنی از عدم قطعیتهایی فرا گرفته که در نوع و زمان خود منحصر به فرده. ارائه و اجرای متن در نحوه روایت، تنوع و چند لحنی و دایره نامحدود واژگان و برخورد با اتفاقها و... رخدادهایی را دامن زده که بسیار قابل توجه و بازنگریه...
سارا سعیدی
۱۲ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۲۵ بֽظֽ
نظرات ۲
سلام
آمدم تا بگویم خسته نباشید از حوصله و دقت تان به کارهای آقا صادقی . البته ناگفته نماند حتما تعمدا به ساختار و روش نگارش صادقی توجه شده است و این توجه کم و پیش پیروی از نرم و روش های جاری در نقد است . شناخت شخصیت ها . انتخاب شخصت ها . بیان رابطه بین اسم و شغل . بیان رابطه بین اسم و شخصیت داستان ها با توجه به کردارها و رفتارشان در متن داستان ها . نشانگر شناخت , تبحر وتسلط عین واقع شما به آثار و ایضا اهداف نویسنده است در انتخاب سبک و سیاق های خاص .گو اینکه در داستان ها و .. اشاره چندانی به اجتماع نشده اگر شده اشاره به افراد و روانشانسی رفتاری افراد است نه عمل و عملکرد مبتنی و متاثر ز تفکر و تقیدشان به دید و دیدگاهی بر آمده و متاثر از یک ایدوئولوژی . فلسفه و یا داشت و برداشت خاصی ازدین و دین مداری . در هر حال خواستم اینگوه زحمات شما را ستوده باشم
موفق باشید
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
بهرام صادقی از نویسندگانی است که باید کشف شود. اما متاسفانه خیلی از داستان نویسان ما با او اشنا نیستند... چه رسد به اقشار دیگر.