شهرام میرزایی

به خود هیچ میرسم از خود
به خداوند اُمّی از نیچه
به خلاء، به سر و صدای سکوت
پشههای گرفته ماهیچه
به سقوطی – که هیچ وقت – آزاد
بستن خود به بالهای مگس
پرت بودن به هیچ از قضیه
برنگشتن به پیش، از این پس...
آدم سادهی بلاتکلیف
آدم ِعورتِ نپوشانده
یخ زده در جهنم متروک
در بهشت ملخ زده مانده
قورت دادن مرا به زور بزاق
تلخ بودن شبیه دارو که...
بستگیهای من به تو - بیخود -
بستگیهای موش و جارو که...
با خودم راه میروم ازماه
ابرها روی شانهام خیسند
- چرت یک گلهی رها در شب -
برّههایی که گرگ میلیسند
ربط دارم به زندگانی تو
مثل ربط تو به لباس عروس
تو ولی فکر میکنی عادیست
ربط دوصندلی ته اتوبوس
ربط دارم به تو، چه بیربط است
بغض خفاش دل گرفته به نور
ربط عقد موقتی به طلاق
نامههای «فروغ» به «شاپور»
قرصهایی که زندگی تو را
توی محلول آب حل بکند
حشری بودن از خودت به مرگ
که بیاید تو را بغل بکند
■
غصّههای تو بیشتر شدهاند
میروی تا کمی هوا بخوری
غصّههای تو بیشتر شدهاند
دوست داری کدام را بخوری؟!
شهرام میرزایی
۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۵۱ قֽظֽ
نظرات ۱۳
سلام
و شرمنده ي تاخير
شعر زيبايي بود
مثل هميشه
ممنونم...
سلام
دیدم اینجا بروزید اومدم خوندم
می خوام دوباره بخونم اگه ایراد نداره
فعلا تا برگردم
بااحترام
قورت دادن مرا به زور بزاق
سلام اين تيكه خيلي جالب بود
خوشحالم شاعري به اين توانايي به منم سر زدن.
سلام آقاي ميرزايي
شعر در ابتدا از بلاتكليفي شروع مي شود و انسجام محتوايي آن همانند ديگر قسمتهاي شعر نيست اما آدم ساده ي بلا تكليف يكدفعه تكليفش را مشخص مي كند وشعر را به سمت جلو هل مي دهد
موفق باشيد
ارادتمند چرك نويس
سلام.شعرتون برای یک بار خوانش بلند بود اما در همین فرصت کوتاه هم حرفهایی هست.مثلا بعضی بازی ها خوب ننشسته بود مثل:
پشههای گرفته ماهیچه
بعضی جاها هم ترکیباتی بود که به نظرم خیلی بی کس و کار فاتاده بود وسط شعر مثل:
آدم عورت نپوشانده
تو ولی فکر میکنی عادیست
ربط دوصندلی ته اتوبوس
اما کلا کار خوبی بود.من از خواندنش خوشحالم و این خوب است دیگر.نه؟
موفق باشید بیشتر و بیشتر و بیشتر...
راستی!
بند اخر کار به نظرم بهترین بندش بود
دوست داری کدام را بخوری؟
سلام
شعرتون رو خوندم
بعضی جاهاش رو خیلی دوس داشتم مثل پاره آخر
مانا باشید.
منهم اتفاقا چهارپاره ای در وب دارم. خوشحال میشم نظرتون رو در موردش بدونم.
سلام
خواندني بوديد.
موفق باشيد.
سلام شهرام عزیز سپاس از شما....
کار خوبی بود اما پیوند ها ی مصرعی خیلی سخت بود گاهی احساس میشد شاعر داره جون میکنه واژه بیاره... بهتره زیاد صحبت نکنم وفقط خودتون به این واژها وترکیب ها فکر کنید..((پشه های گرفته...جهنم متروک...ملخ زده...بستگیهای من ...بستگیهای موش و جارو که...زندگانی تو
..بغض خفاش دل گرفته ...))نمیدونم یا من احساس میکنم اینچنینه ویا.....شما به بیت فکر نکردید بیشتر تمرکزتان قافیه ها بوده...ولی باز هم قابل شنیدن بود...ممنون
قورت دادن مرا به زور بزاق
تلخ بودن شبیه دارو که...
سلام
سروده ی متفاوتی بود.
موفق و سر بلند باشید.
شاعر مباركت باد ناگاه روشنايي
شادا كه بار ِ ديگر از عشق ميسرايي .
(( اگر چه با درد )) .
ربط دارم به تو، چه بیربط است
بغض خفاش دل گرفته به نور
ربط عقد موقتی به طلاق
نامههای «فروغ» به «شاپور»
این بخش شعرتان را بیشتر خوشم امد
سلام شهرام جان. کار تازه را که خوتندم حس کردم بیش از یکی دو بار خوانش نیاز دارد. مثل اکثر شعر هایت...
پس بر خواهم گشت با کوله باری از حرف
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
سلام
در دنیایی که دیگر مست شدن و بد مستی کردن عادت هر روزه شده است
چشم مان به شما روشن
امیدوارم که تمام مست های دنیا از شما بیاموزند
از آنجایی که میگویید
ربط دارم به زندگانی تو
مثل ربط تو به لباس عروس
تو ولی فکر میکنی عادیست
ربط دوصندلی ته اتوبوس
ببخشید که کمی دیر آمدم
بار اول مان بود سردرد گرفته بودیم!!!!
مثل شما حرفه ای نیستیم
راستی شهرام جان
بدمستی هذیان های آخرین مستی ام را نوشته ام
اگر بیایی و بخوانی و نظرت را بنویسی ممنون می شوم
زهر بانو بیطاقت است