مونا زندهدل

شبــیه خستهی من در ته فراموشی
صدای سنگین شب، صدای خاموشی
صدای بنزین روی دو سال «هیچ ِ» نسوز
به خاطر/ ات ِ تو برگشتنم
- که چی؟
که هنوز!
به مکث انگشتی روی زنگ در که نبود
صدای مطمئـن قلب یک نفر که نبود
که شکل تازهی فنجان خالیام میشد
خدای خوب جهان خیالیام میشد
که خوابهای مرا دیده از سرم تا ته
به گریه میکردن روی شانههای شبح
و زندگی... وسط شکلهای بیمفهوم
به نــیّت یک عشق و... چهارده معصوم!!
به دستهای عرق کردهی تو... [زنگیدن]
کشیدن پرده روی لحظهی دیدن
به سایهای که در آغوش من گـمت کرده
ـ چـــقدر چادر مشکیم خانمت کرده!
پی ِ چه هستم در جملههای بیخبریم
که از تو دورترم مثل خانهی پدریم
پناه/ بُرده امَت از مربّعی بی در
به دست دیگر یک مرد واقعا ً دیگر!
و عشق بازی با یک سؤال بیمعنی
که واقعا ً میخواهی که... واقعا ً! یعنی...
که هیچ چیز برایم به غیر ِ دلتنگی
چقدر مشت بکوبم به این شب سنگی؟؟؟
به دست تو برگشته کلاغ بیقفسی
ادامه میدهم اما به خاطر چه کسی؟!
نفس... نفس... بالا رفتن از دوبار سقوط
به تو رسیدن از این پلههای نامربوط
به تو که نیمهی خالیتر ِ منی امّا...
که قهرمان شنل پوش یک زنی
امّا...
[تشنــّج «لحظه» در شقیقههای زمان]
به اتـّـفاق تو برگشتهام، تکان به تکان
دوباره حل شدن ِ حوض خالیام در ماه!
نگاه «ماتی» در خانهی «سفید» و «سیاه
دوبارهای که مرا به وجود آورده
صدای بادی که بوی دود آورده
صدای سنگین شب؛ شب ِ ترک ترک ِ...
صدای خاموشی
ـ « دستگاه مشترک ِ...
مونا زندهدل
۲۰ تیر ۱۳۸۷ ۲:۲۱ قֽظֽ
نظرات ۱۱
سلام دوست عزیز ....از شعر تون لذت بردم ....
خدا گواه که من مانده ام چی چی بگگگگم
تازه اگر که بگم مونده ام به کی بگــــگـــّّّــّ ـــم
با این کلام بلند و زبان خوب و قشنگ
خدا گواه دلم شد برای شاعر تنگ
هزار حیف که دیوار آهنی دیدم
اثر ز پنجهء پای براهنی دیدم
حقیقتی ست که این مرد خوب اخ کرده
به شعر دورهء ما آفت ملخ کرده
جوان کتاب بخوان شعر را بکن تعطیل
برو به فکر خودت باش و در پی تحصیل
بگیر دستت دیوان سعدی و رومی
مدار گوش به سوپر مدرنی بومی
کلاغ ها که به تقلید کبک می کوشند
دوروز خنده درآر و سپس فراموشند
براهنی و سه چار نوچهء سواد ندار
ترا و مثل تو راغرقه کرده درپندار
به جان آدم و حوا که شعر همچین نیست
هزار چیز دگر هست و جان تو ، این نیست
برو به کار بچسب و بخوان و کم بنویس
برای شادی اقوام نامه هم بنویس
این روزها دنبال خیلیا می گردم و البته جایی پیداشون می کنم که انتظارشو ندارم .
کار خیلی زیبایی بود . تا شب میشه بحث فنی کرد .اما همین که اثر مونا زنده دل بود کافیه .
منتظرم...
موفق باشی
سلام مونای مهربونم
شعر قشنگت رو اومدم دوباره خوندم
یعنی قبلا تو وبت ....
مرسی که هستی
موفق تر ازقبل باشی
بااحترام
مذمون خوبی داره فقط گنگ
از اشعار شما بزرگوار لذت بردم
عجب تصادفی!!!
مونا زنده دل؟
بودن بعد نبودن هیجانی دارد
تکان دادی خانه مرا خانم
به هم زدی حال مرا چرا خانم؟
چقدر وسوسه در مشت، با تو راه آمد
همان مردی که شبی ز راه آمد
همان مردی که شبی شبیه تو بود
که تاشب دیگر مرده بود چون حلزون
که تشنه بود به خون تو و نفس می زد
که تشنه بودو لبت را، نه اینکه پس می زد
فقط قدری خام نام تو شده بود
همان که یک شب یک جایی خام تو شده بود...
دنیایی که توی اکثر شعرهای موناجان هست
بیشتر از اینکه به واقعیت نزدیکه باشه
به حقیقت نزدیکه
حقیقتی که فقط چشم های بینا!!!می تونه ببینه و درک کنه
اکثر کاراشو دوست دارم...
موفق باشی عزیزم...
ادامه می دهم اما برای چه کسی؟
کشتن کسی که تکان به تکان به اتاقش برگشتی؟!
خودکشی با بنزین و قتل با صنعت شعری!
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
عزیز...تو شعرت را {وجه تسمیه این صنعت رندان }نوشته ای...حالا چه دال ها و مدلول ها منطبق با واقعیت اند یا حقیقت . و اما منم هر لحظه خودم را می نویسم . نوشتن من نه قلم میخواهد و نه صحفه ی سپید. من در تالار حافظه ی خودم مینویسم تالاری که به حافظه ی دنیا نقب زده است.