الهام ملکپور

روزنامهی یک) کاتماندو پایتخت نپال
وزن دنیا
عرض خیابان
عقب میکشم
انحراف گروه صوتی از خطوط محرک
نمیخوابم
تا گوش کار میکند گوشواره نمیخواهم
سطلهای زباله و
ادراک خطوط بینایی
روزنامه میخوانم
دنبالههای خشونت
نفرین 128
نمیخوابم
پایههای تسلسل
سالها میگذرند
زود میگذرند
باید بگذرند
سالهای جده و حیفا
سالهای شبان دریده در دشتهای آلاباما
پنبهزارها
پنبهزارها
.
سر در بدن فرو نمیرود و ماهیچه میشود
نمیخوابم
یکی را انتخاب کند
حکومت رنگهای مخملی
یکی را انتخاب کند
محکوم کرده است
ج ج ج ج ج
سرگذشت آندره برتون
------------------------------------------------------------------------------
اگه یه مورچه بیفته از روی دیوار و بیاد بخوابه روی بالش ِتو...
به من بگویید جبرئیل
به من بگویید پدرهای مکررم به سوی تداعیِ ِ دیوار و گل سرخ
به من بگویید چرا گل سرخ؟
میخواهی میان ما چند دایره اصلن میانه نگیر گور پدرهای بییال میخزم پا شو که دایره نخوابید صدا عزاب میدهد ببخشید عذاب میدهد من دیگر غلط نمینویسم غلط کردم ببخشید من سوادم شفاهیست ریاضیام هم شفاهیست امتحان کنید شعر هم مینویسم شما نخوانید شما فکر کنید شما آدامس بادکنکی دارید؟ شما پستهی رفسنجان دارید؟ من شفاهی قورت میدهم سکههای عیدی را رای دادم به هفتاد و سه تن که شهوتشان شانه میکرد موهای ثریا را که شوش را به بصره میبردند شاه میخورم من مثلث نمیخواهم گم نمیشود برود لعنتی بیرون نمیریزد نمیرود بیرون بشود چهارپاره بشود روی تخت نشست آلبرت میگفت تخت من هم میگویم تخت آلبرت مینوشت من هم دارم مینویسم دختر که زیبا بود پیدا نشد دیگر زیر قایق شبیهترید شما خانوم چرا اینطور نگاه میکنید؟ مگر من مرد شفاهی نیستم؟ بگو آلبرت بیاید و تخت بکشیم با هم تاس بیاندازیم من شش میآورم قول نمیدهم که باران بیاورد لطفن
------------------------------------------------------------------------------
تذهیب
قُل
لَم یَموُتُ فِیالاَرض
ماذا تُریدوُنَ اَصحابِ الجَمیل
اِنَّ هـذهِ القُرآنُ الکَریمَه
فَجَعَلَ سَماواتِ بَینَ القُری
اِن تَذهَبوا
ماذا
یَکیدوُنَ
...
وَ هـذَا الاَمر
من با توام برو
که بیت من بیتالفاسقین است
و بیت من ابیات مطرود تلامیذ است
مَن کُنتُم حاجَة ً
و سجدهکنندگان
برکهها پر از باروت باشد اگر
انعکاس درخشان سکه روی پل
بگو که نمیرَم
بگو
بگو که باران بارید روی برکهها
چه میشود مگر ببیند با آن چشمهای سیاه
الهام ملکپور
۲۰ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۳۶ بֽظֽ
نظرات ۴
قشنگ بود
نوشتن که سخت شد سیاهه ها همه شفاهی شدند.
بازم خیلی حال داد . یکی از چیزای خیلی جذاب کارای خانم ملک پور اینه که وقوف به تئوری شعراشونو فقط همراهی می کنه . یعنی الانا فدای پیش اندیشیده ها نمی شن . این یعنی اون ؟ هر سه تاش باحال بود ، مخصوصاً یکیش
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
جالب بود