| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  رمانی که نوشته شد  

ریحانه نام‌دار

فصل یک دو و سه:
برخی مواقع آدم همین‌طور برای خودش می‌نشیند و دلم می‌خواهد کمی نگران هم باشد.
کاری که نمی‌کند و این‌طور که دارد پیش می‌رود بعد از گذشت مدتی چاق و بدفرم می‌شود. نگرانش می‌‌کنم. بهش زنگ می‌زنم. نه! بهش زنگ نمی‌زنم. بهش شماره می‌دهم به من زنگ می‌زند اسمش را می‌پرسم و در ادامه اظهار عدم تمایل می‌کنم.
اظهار ِ عدم ِ تمایل با آهنگ ثابت ِ «یعنی چه، یعنی چه» خیلی به کار رفته است. هر چقدر هم که بخواهد برای افزایش ِ میزان تأثیرگذاری، غیردوستانه و از فاصله‌ای نزدیک بیان شود باز چون در جستجوی «معنای چیزی»ست خودبه‌خود ایجاد ِ تمایل می‌کند. «فاصله‌ی نزدیک» این‌بار می‌تواند نادیده گرفته شود.
امّا دفعه‌ی بعد با به خاطرآوردن «دفعه‌ی اوّل» نگرانی ِ مضاعف ایجاد می‌شود، چون هیچ‌کس آن‌جا نیست، و بنابراین وزن حرکات و کلمات زیاد شده است. در این فاصله تلویزیون، ضبط، مبلمان و سایر وسائل به هوا می‌روند. خانه روی چراغ خواب می‌افتد لامپش می‌شکند و برای چند لحظه همه جا پر از نورهای موضعی ِ شکسته می‌شود.
تنها چیزی که در میان ِ این تاریک و روشن به چشم می‌آید چهره‌ی نگرانی‌ست مزیّن به دو شمع در طرفین ِ صورت که به سمت ِ دستشویی می‌رود.
دستشویی مجازاً در انتهای سمت ِ چپ ِ راهروئی‌ست بسیار طولانی که بعید به نظر می‌رسد فتح ِ آن به عمر ِ این دو شمع قد بدهد. پس پشیمان می‌شود و دیگر نمی‌رود. نفر ِ دیگر غیردوستانه و از فاصله‌ی نزدیک به او نزدیک می‌شود. سنگینی ِ وزن، حرکات و کلمات هر لحظه بیشتر می‌شود طوری که گفتن این چند جمله دو ماه طول می‌کشد:
- چرا فکر می‌کنی دستشویی رفتن وسط ِ این اوضاع خیلی کار ِ جالبی‌ست؟!
- خیلی جالب نیست؟
- نه!
- پس چی جالب است؟
کسی که می‌پرسد «پس چی جالب است؟» معلوم است پیش ِ خودش حدس‌هایی زده، مثل ِ کسی که می‌پرسد «یعنی چه؟» یا کسی که اصلاً چیزی نمی‌پرسد ولی آخرش با پشت ِ دست چند بار نوک ِ دماغش را می‌خاراند، خیلی آرام، انگار دارد واقعاً از روی بو فکر می‌کند به این‌که مثلاً حالا چی دوست دارد یا این‌که حق با چه کسی‌ست.

آن‌ها تجربه‌ی با هم به خیابان رفتن را داشتند، و با هم در تاکسی نشستن را، به همین دلیل در چنین مواقعی «شهر» با نشانه‌هایی که به مرور ثابت و همیشگی‌تر می‌شوند به رنگ ِ زرد ِ کدر می‌گراید و هر چه بیشتر می‌گذرد. این رنگ با بویی که همیشه همراه ِ آن است آرام، سرتاسر ِ مسیرها را اشغال می‌کند. همان‌طور که دو مومیایی سر ِ پیچ‌ها به هم می‌رسند و با هم دست می‌دهند و در همین حال هوای غلیظ ِ اطراف را به آسانی تنفس می‌کنند، آن‌ها نیز ساعاتی طولانی در شهر راه می‌رفتند و زندگی می‌کردند.
سال‌ها بعد، یک‌روز وقتی هیکل ِ بزرگش را در وان رها می‌کرد، فکر کرد حتماً باید متوجّه‌ی چیزی شده باشد که آن‌طور دارد «نگران بودن» را حس می‌کند؛ آن‌طور که عرق می‌کند، حتی وقتی که زیر ِ دوش می‌ایستد. سنگین و خیس شده بود. با خودش گفت: «که این‌طور» و سیگاری روشن کرد، از بس این‌کار را کرده بود، خنده‌اش گرفت. سرش را کج کرد که بخندد امّا دید از خیلی وقت پیش داشته می‌خندیده.
دیگر نرسید که حوله بپوشد و به اتاقش برود، روی تختش مرده بود.

ریحانه نام‌دار


   ۱۳ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۴۲ بֽظֽ
نظرات ۴

بسیار موافقم با نظر آقای رفیعیان


جالب بود...
فقط سطر آخر، به نظرم اضافه است.


- ؟ -
از کتابت ( کتاب شما ) استفاده کردم و نوشته ها انگار خوب و منسجم بود و البته جای نگاه بیشتری دارد ...


Dar safahate ye ketab zistan.... Alist reyhane


نظر شما پس از بررسی منتشر می‌شود.

نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهین‌آمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد

اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكرده‌اید

ویژه‌نامه : | شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟ |
| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2008 Arooz.com & Design by Farahany
لوگوی عروض