ادبیات به چه دردی میخورد؟

جایی که این سوأل قابلیّت طرح برای من که مینویسم پیدا میکند، آن جای مألوف نیست؛ آن عقل ِ معاش-معاد فایدهسنج و غایتگرا. اگر برآید از لغت سزاوارتر است به پرسش و سنجه انداختن: دردی که داری و چیزی که به آن بخورد؛ یعنی کمش کند. یک جور ِ مصرف ادبیّات همین هم بوده و هست: تسکین و سکنی؛ هم رسوخ میکند درت و هم جا تویش میشوی. امّا این فقط نیست. نه این که حاوی بسیار چیزها باشد. نه! فقط همین که این واژه که به این گشادی در این پهنهی تاریخ و جغرافیا و... افتاده، سقف پردرزودورزش کش هم آمده بسیار؛ یا نه! نامیست و همان دالّ اعظم شاید با هر مدلول دلبخواه. این از خوبیش است و دوستش هم برای همین دارند.
امّا این سوأل آن است که انضمامی و در شرایط زیستی لااقل اهالی، مبتلایان، ورروندگان و... ادبیّات از خود میپرسند: «که چی؟» و هیچ پاسخی کهنه نکرده این (که چی؟) را.
آن جواب سرراست (هیچ) است و این که وقتی میدانیم منافع «تعریف» میشوند و نیازها «تولید»، دیگر گور بابای اعتدالیون و ایدئولوگها که جا و کارکرد بشناسند.
بیاییم این بار وجه هتاکانهی این پرسش را نگاه کنیم. چیز ِ گندهای که قرار است معنیبخش زیستونیستمان باشد، فراخواندهایم: تو به چه کارمی؟ کم نبودهاند چیزهایی که با نگاه ابزاری به ادبیّات آمدهاند؛ به دست آمدهاند.
گفتن از ادبیّات گفتن از هنر هم هست. چون هر چه سر خر را کج کنیم، بالاخره تهش این «روایت» است که فیالمثل نقاشی در قاب مینشاند.
لغت «آزادی» را هم دوست داشتم بیاورم در گیومه؛ بیشتر همان (آزادی از) البته منظور است.
بالاخره سر این که میتوانیم بنشینیم نزدیکتر که: این که «ادبیّات به چه دردی میخورد؟» بد سوألی نیست. وقتی خبر را با تصویرش داری، از جنگ و زلزله تا مثلاً صحنهای روزمرّه در یک کشتارگاه بهداشتی، آن بدایت و بداهت تصویر و خبر که انحراف از هم ندارند و... تهش میتوان ناچار شد به ناگزیری از ادبیّات.
نیما صفار
۸ شهریور ۱۳۸۷ ۲:۲۷ قֽظֽ
نظرات ۱
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
مرسي
مخصوصا از ته ش نيما