| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  رخدادوحافظه  

آفرین

۱. شنونده‌ی شعر بی‌که بخواهد با جاری کردن این کلمه در فضا امر به آفریدن می‌کند. "ب ِ" و "ی" را حذف می‌کند تا غرض، چرخش کرده باشد. یعنی آن‌قدر بیافرین تا کسی نگوید به شعرت آفرین.
۲. فرض کنیم یکسری "آنها" را، که در یک توهم توطئه (؟) برای ما "آنها" شده‌اند و فرض کنیم این "آنها" دستگاهی را توسط تکنولوژیست‌ها اختراع کرده‌اند که می‌تواند تمام داده‌هایی که در اقصی نقاط جغرافیای مغز ِ یک انسان – ابژه وجود دارد و قبلن وارد شده را به کلمات و جملات ِ قابل ِ فهم بکند تبدیل و خلاصه بتواند کلِّ حافظه‌ی او را برای خودِ او بکند تفهیم. (هرچند می‌دانیم آنها خیلی هم به چنین دستگاهی نیاز ندارند) فرض محال که محال نیست. باز هم بیایید فرض کنیم که این دستگاه به دست تعدادی انسان–سوژه افتاده (که اتفاقن خیلی هم به چنین دستگاهی نیاز دارند) و این‌ها می‌دانند که این دستگاه را برای چه کسانی با چه داده‌ها و محفوضات ِ فهم‌نشده‌ای بگیرند به کار. چه می‌شود؟ ها؟ چطوره؟ (این فرض حکمی در پی ندارد)
سهند آدم عارف

ادامه مطلب »
رخداد و حافظه (۱)

مهمّه: که ادبیّات داستانی؛ رخداد و حافظه باشد یا چیز و دو چیزهای دیگر. امّا این دو خودشان خیلی مهم هستند. در داستان معاصر حافظه، حضور تاریخی است که جعل می‌شود. جعل حافظه در داستان، تکثیر و گم‌گشتگی است، گم‌گشتگی نه با این تصوّر که موضوعی از دست برود. بیشتر موضوعیّت است که حضورش در تکرار و تکثیر از اعتبار می‌افتد. جعل هم‌واره در پی ایجاد ارتباط و استناد است (ادبیّات داستانی پیشرو را بی‌ربط و چفت و بست می‌دانند)
سارا سعیدی

ادامه مطلب »
رخداد و حافظه (۲)

عنوان، پیشنهاد ربط می‌دهد؛ ربط حدّاقل ۳ چیز به هم. کم نیستند از این‌گونه رابطه‌گذاری‌ها. ربط را تازه اگر برتابیم، تکوین ِ مستتر در پیشنهاد را چه کنیم؟ ساده‌ترین چیز در توهّم ِ بازگویی‌ست و نقل. کهنه کردن و نو شدن، این که حافظه برای رجوع است و دور باید بماند از دست‌برد نسیان (گیریم باشد) این که یقینی و غیرشخصی‌ست، خطور به ذهن نمی‌کند و جایش مطمئن است و جای اطمینان، این که به یاد آورده نمی‌شود و کوتاه و میان و دراز، مدّتش می‌شود، این که غیرشخصی‌ست و معتبر، به اعتبار یک مفهوم علمی، این که با اساطیر وهم‌آلود و سنّتی آنقدر مناسبت نداشته تا با اسطوره‌ی دقت و این‌ها که می‌شود نوشت، بماند، به تولید و جعل ِ حافظه برای یک متن چه‌قدر می‌شود فکر کرد؟ چه‌قدر سوای زبرمتن‌های مفروض، محتمل می‌شود؟
نیما صفار

ادامه مطلب »
ادبیات داستانی

چه چیز کانونی شدن رخداد را در نمایشی روایی برمی‌سازد؟ هر داستان‌گوی نوپایی هم می‌داند که با چیدن آنات (گزاره – جمله – لحظه...) کنار هم قصّه پا نمی‌گیرد. ساعت پیش‌برنده‌ی تنها روایت نیست.
این‌چنین می‌نماید که رخداد جوهر ِ غیرتعقلی روایت باشد: پدید می‌آید و ناپدید می‌شود و آن‌چه چون یک رد/ زخم ازش برجا می‌ماند الزام و اجباریست که کلّ روایت را پیرامون ِ کانون می‌سازد.
رخداد به این ترتیب یک سیمپتوم است؛ توصیف‌نشدنی و هولناک. درست مثل ِ بر دار کردن حسنک ِ وزیر از تاریخ بیهقی. خود این بر دار کردن!
بهنام کیانی

ادامه مطلب »
رخداد و حافظه (۳)

یک، به جای پرسش از چیستی حافظه، ما می‌پرسیم: حافظه چه هست؟ این‌گونه به راحتی پرسش از چیستی به پرسش از هستی تبدیل می‌شود. پس حافظه چه هست؟ (به جای «چیست؟»). کسی که حافظ شاه‌نامه است در واقع به نوعی حافظ و نگهدار سنت فردوسی است. امّا واقعاً حافظه در پی حفظ ِ چیست؟ ساده‌ترین جواب در خود این سوأل نهفته است. شرط ِ لازم وجود حافظه وجود «هست» است که هست. حافظه تنها می‌تواند آنچه هست را حفظ نماید. ضعیف شدن حافظه از دست دادن قدرت ِ حفظ ِ اشیاء است که انسان را نظیر شیئی مابین ِ اشیاء می‌سازد. او دیگر قادر نیست با حفظ ِ اشیاء خود را به عنوان ِ حافظ ِ اشیاء از اشیاء تمیز دهد. حافظه نه یک قدرت ِ فیزیولوژیک، بلکه یک مشی فرهنگی است که باید منهدم شود.
روزبه گیلاسیان

ادامه مطلب »
رخداد- مهرداد-حافظه

حافظه گوشی را برمیداردو شماره میگیرد\" الو! من یه پنکه‌ی سقفی دارم یا نه؟!\ "\ "البته که دارید\ "رخداد از پشت سر به او نزدیک میشود و دست روی شانه‌اش میگذارد\ "طفلک من! تو چقدر هیجان‌زده به‌نظر میرسی!\ "حافظه یکه خورده است\ "الان اومدی؟ مگه نگفتم بعد از هفت شماره؟!\ "\ "خوبی عزیزم؟\ "\ "یعنی چه خوبی عزیزم؟ رو متن حرف بزن!\ "\ "گفتم که اون مخالفه!\ "\ "الان کجاست؟\ "\ "درست پشت سرته! ولی نترس اسلحه‌اش پیش منه!\ "حافظه به مرد همسایه که پشت سرش ایستاده نگاه میکند\ "اون پنکه‌رو زودتر روشن کن تا همه‌مون اینجا تلف نشدیم!\ "رخداد دکمه‌های یقه‌ی پیراهنش را یکی یکی بازمیکند\ "داری چی کارمیکنی؟\ "\ " میبینی که اینجا پرانتز داره: (درصورت موافقت طرفین)
ریحانه نامدار

ادامه مطلب »
حافظه‌ی شجاع

۱. تعریف من از حافظه این است: پل.
حافظه، در تعریف من، اگر تعریف را خوان ِ آخر ِ عرفان، یعنی یک عرفان، بدانیم، قطب سوم ِ کره‌ای است که در یک سوی آن فهم و تفاهم است و در سوی دیگرش وهم و توهّم.
حافظه، گیرنده‌ی فهم و سپارنده‌ی آن به وهم است. در این عبور، "تواهم" تعبیر می‌شود. و حافظه، در آن تعریف، تواهم است. پل میان تفاهم و توهّم. و از آنجا که، در عرفان من، چیزی جز زبان وجود فی‌نفسه ندارد، می‌توانم این را اضافه کنم که حافظه، پل، معبری است که کامل‌ترین تولیدش شعر است. در واقع، پدیده‌ای که در میانه‌ی پل ایستاده، و از برخورد حافظه‌ی انسان و حافظه‌ی زبان، به درون سیلاب زیرپل فرو می‌افتد، با خود پل، با قطعه‌ها و اجزای میانی پل، چیزی است که شعر نام دارد.
محمد حسن نجفی

ادامه مطلب »

  آرشیو مطالب سال گذشته  


برای دستیابی به مطالب سال گذشته در هر یك از بخش‌ها می‌توانید به لینك‌های زیر مراجعه كنید.
| شعر آزاد | نقد كتاب | ترجمه | داستان | زیرخاكی | شاهنامه | غزل | نقدومقاله | معرفی‌ومصاحبه | ادبیات‌نمایشی | ترانه | اخبارسایت | ویژه‌نامه | نشر |

ویژه‌نامه : | شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟ |
| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2008 Arooz.com & Design by Farahany
لوگوی عروض