بهرامصادقی
مواجههی من با قصّههای بهرام صادقی حتمن از منظرهایی است که مدام توی سرم میچرخند که اساسن میتواند ربطی به موقعیّتی که قصّه نوشته میشود و نوشته را در تاریخ پیش میبرد نداشته باشد {دارد؟} انسان، حقوق ِ بشر و داستان زیست-منظر ِ من است و این مواجههی پیش رو پرتابانیدن متن است در منظری که من نوشته شده است؛
- قصّهها بدون حضور شخصیّت است؛ یعنی آنگونه تعریفی که از شخصیّت داریم. بهرام صادقی وقعی به شخصیّت نمیگذارد و بیشتر فضا است که موقعیّتساز است. آدمهای او متافیزیکی هستند مانند ملکوت یا جوجوجیستو؛ انگار پاهایشان روی زمین نیست و مسألهی آنها از جنس ِ انسان-زیست، نیست. آنها در یک فردیّت نا-هویّتمند شکل پیدا میکنند و این فردیّت خارج از طبقه یا نا-طبقه است و خصیصهی طبقهای ندارد {البته بماند از این نظر که جامعهی ایرانی خارج از طبقه است}. آدمهای صادقی در فضایی زندگی میکنند که بیشتر ذهنی است. به تعبیر دیگر شخصیّتهای قصّههای او بدل به ابژههایی بیجان شدهاند.
اح-مد-خان-دو-زی
۵/۴/۱۳۸۷: همچنان با همت اهالی ادبیات و مساعدت شورای شهر گرگان، دوازدهمین جلسهی نقد کتاب گلستان علیرغم همهی کارشکنیها و غیبت اجباری یکی از دستاندرکارانش برگزار شد. موضوع این ماه: بررسی آثار زندهیاد «بهرام صادقی» («سنگر و قمقمههای خالی»، «وعدهی دیدار با جوجوجیتسو»، «ملکوت» و...) در مکان شورای شهر گرگان، ۶ عصر و مانند همیشه به عادت مألوف ایرانی با کمی تأخیر و بیشتر اندوه و با یاد و نام دوست داستاننویسمان زندهیاد «سفر بهرینی»
گاهی مثل حالا میشود اتفاق خوبی بیافتد و اینجا و آنجا رو به بازخوانی داستاننویس کم دیده شده، خلّاق و استثنایی ِ ایران بیاورند. این موج صادقیخوانی چه خوب است حالا حالاها همینطور بلند شود.
داستانهای بهرام صادقی از جنبههای مختلفی قابل بازخوانی و دقته، این تنها به خاطر کمتوجهی، آنچنان که میطلبیده، نیست: تنوع رویکرد نویسنده که این ادعا رو تقویت میکنه.
سنگر و قمقمههای خالی مملو از تکنیکها و جنبوجوشهای کمسابقه در نوع برخورد با متن در ادبیات داستانی ایرانه، هرچند مجموعه ترکیبی ناهمگون از ضعیفتر و قویتر را در برداره، نمیتوان حداقل ۲داستان این مجموعه را شبیه به هم دانست. تنها و بهطور خلاصه به چند نمونه اشاره میکنم:
* در داستان فردا در راه است تعریف مرگ «فضلی» روایت دیگری را به همراه میآره که از موقعیت شخصیتها و اتفاقات شروع و بعد از جریان موازی و پهلو به پهلوی روایت به اصطلاح اصلی، به مساله داستان تبدیل میشود در حالی که ارتباطی بین این مرگ و جریان در حال روایت وجود ندارد، باران و سیل و ریزش سقف در برابر کینه و انتقام و قتل دو موقعیت ناهمآهنگ را به وجود آورده که کل داستان را تحت تاثیر قرار داده، در پایان همون چیزی در برابر قطعیت و پایانبندی این روایت خلل ایجاد میکنه که میخواد به اصطلاح گرهگشایی کنه: جملههای پیرمرد در حالی که به شدت خسته، گیج و خوابآلود است و دارد به خورد عدم قطعیت کلیت داستان (قصه) میرود.
* در داستان برای کودکان از ساختار روایی کودکان، پیروی زیرکانهای شده، انتخاب اسامی در این داستان مانند خواب خون و صراحت و قاطعیت، انتخابی مسالهدار مینماید:
سارا سعیدی
جلسهی «بررسی آثار بهرام صادقی» بعدازظهر شنبه، ۳ آذر ۱۳۸۶ با حضور امیر احمدی آریان، محمدحسن نجفی، سهند آدم عارف، علی سطوتی قلعه، الهام ملکپور، حبیب موسوی، امیر قاضیپور، محمد فراهانی، سمیرا کرمی، سمیرا یحیایی، احسان جوافشان، مرتضی مرتضایی، مجید یگانه، داوود مائیلی، یاشار اسکندرنژاد، فرزانه مرادی و ... برگزار شد.