| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  ادبیات‌به‌چه‌دردی‌می‌خورد  

بازی

[ادبیات، درد می‌خورد]
۱) حافظه‌ی جسد
[اغتشاش ِ میزان ِ دسترسی به اطلاعات؛ کدهای دریافتی ِ جهت‌یابی و بازیابی؛ چیدن قطعه‌های پیداشده از پازل‌های گم‌شده؛ کشف ِ کلیت و کنترل به وسیله‌ی تنظیم ِ میزان ِ سطوح ِ آگاهی در جایگاه ِ قرارگیری ِ طبقاتی]
نیت ِ بی‌اعتباری ِ جدیت ِ کنش ِ پرسش در مقام ِ قیاس ِ بسته‌های دینامیک با حوزه‌ی ِ ابژه‌های ِ به‌گفتمان‌درآمدنی که حتی ضریب ِ آسیب‌پذیری با وجود ِ خطرات ِ روابط ِ اجتماعی برای هم‌بازی‌ها متصور است وقتی مشخص می‌شود که حفره‌های ِ آلیس در سرزمین ِ عجایب و تکه‌های ِ نان ِ هانسل و گرتل، ادبیات کودک قلم‌داد شود. [نفوذ، نشانه‌گذاری، عبور، فراموشی]
محمد فراهانی

ادامه مطلب »
ادبیات به چه دردی می‌خورد؟

جایی که این سوأل قابلیّت طرح برای من که می‌نویسم پیدا می‌کند، آن‌ جای مألوف نیست؛ آن عقل ِ معاش-معاد فایده‌سنج و غایت‌گرا. اگر برآید از لغت سزاوارتر است به پرسش و سنجه انداختن: دردی که داری و چیزی که به آن بخورد؛ یعنی کمش کند. یک جور ِ مصرف ادبیّات همین هم بوده و هست: تسکین و سکنی؛ هم رسوخ می‌کند درت و هم جا تویش می‌شوی. امّا این فقط نیست. نه این که حاوی بسیار چیزها باشد. نه! فقط همین که این واژه که به این گشادی در این پهنه‌ی تاریخ و جغرافیا و... افتاده، سقف پردرزودورزش کش هم آمده بسیار؛ یا نه! نامی‌ست و همان دالّ اعظم شاید با هر مدلول دل‌بخواه. این از خوبیش است و دوستش هم برای همین دارند.
امّا این سوأل آن است که انضمامی و در شرایط زیستی لااقل اهالی، مبتلایان، ورروندگان و... ادبیّات از خود می‌پرسند: «که چی؟» و هیچ پاسخی کهنه نکرده این (که چی؟) را.
آن جواب سرراست (هیچ) است و این که وقتی می‌دانیم منافع «تعریف» می‌شوند و نیازها «تولید»، دیگر گور بابای اعتدالیون و ایدئولوگ‌ها که جا و کارکرد بشناسند.
نیما صفار

ادامه مطلب »
من روزنامه را می‌برم به کلمات

۱- بچه‌تر که بودم فکر می‌کردم بالاخره شعر و قصه و این همه نوشته روزی به پایان خواهد رسید و من از ۸-۷ سالگی شروع کردم به نوشتن.
۲- چیزهای هست که فراموش نمی‌شود. دوست‌شان داری و از به یاد آورنشان لذت می‌بری. صحنه‌هایی از یک فیلم، قطعاتی از یک موسیقی، خاطراتی از یک فیلم، قطعاتی از یک موسیقی، خاطراتی از یک ملاقات و بیش از هر چیز... شعر. شاید به این دلیل که مستقیم با احساساست درمی‌آمیزند. این اتفاقی است که در "همنوایی شبانه ارکستر چوبها" می‌افتد. ادبیات به جای مقابله مستقیم با نابه‌سامانی‌های ملال‌آور حرکت را به سوی رویا و خاطره...
۳- سوزان سانتاگ در سخنرانی گفته است: امکان دسترسی به ادبیات، ادبیات دنیا، به معنایی گریز از زندان تکبر ملی، بی‌فرهنگی، تنگ‌نظری اجباری، تحصیلات بی‌معنا، تقدیر معیوب و بد اقبالی بود. ادبیات جواز ورود به دنیایی بزرگتر بود؛ یعنی، منطقه‌ی آزادی
۴- من روزنامه را می‌برم به کلمات
علامت به ذهنم نمی‌رسد
امیر قاضی‌پور

ادامه مطلب »
"ایده‌های لهجه‌دار"

حاشیه‌ای برسؤال: ادبیات به چه درد می‌خورد؟
وقتی می‌پرسیم ادبیات به چه درد می‌خورد؟ گویی از چیستی یک مفهوم به کارکرد آن پرتاب شده‌ایم و چیزی که این سؤال را به یک کارکرد یا منفعت پیوند می‌زند، سود یا ازرش چیزی‌ست که هنوز در مورد آن کاملاً مطمئن نیستیم. این‌که آیا می‌توان ادبیات را به مثابه یک نهاد یا یک بسته آکادمیک بررسی کرد؟ یا به مثابه یک یا چند کتاب درسی در کنار دیگر کتاب‌ها و یا نفس «کنش نوشتار»؟ حفره‌ایی در نظم نمادین یا تجلی استثنا در واقعیت بی‌قاعده؟ سرگیجه عجیبی دارد حرف‌زدن از چیزی که نه می‌توان آن‌را به چهارچوب کشید و نه به‌طور کل نفی کرد و در این میان به این هم اندیشید که بدون گذر از چیستی، چگونه می‌توان به سودمندی اندیشید؟
برای این کار شاید اشاره به یک جزء به مثابه یک "مثال" بهترین جا برای طرح زاویه‌ای با کلیت را امکان ببخشد.
«مایاکوفسکی» شاعر روس در جایی با طنز گزنده‌ای گفته بود که "میخ کفش من از تمام تراژدی‌های گوته دردناکتر است" و با این زاویه‌گیری دوباره، مخاطب پیامش را به چیزی که می‌توان واقعیت مهیب یا امر تروماتیک خواند ارجاع داده بود. شاید او هم به پراکسیس و کنش می‌اندیشیده و چیزی از مارکس در کتابخانه‌اش داشته است. اما چیزی که در این سخن معروف مایاکوفسکی هیچ‌وقت به پرسش کشیده نمی‌شود، این نکته است که باید از او پرسید جناب شاعر آیا در این‌جا میخ کفش شما همان چیزی نیست که به شکلی ایرونیک (کنایی) دوباره ما را به "همان" ارجاع می‌دهد؟
فرهاد اکبرزاده

ادامه مطلب »
ادبیات به چه درد می‌خورد؟

سطرها را تنها می‌نویسم
ساعت‌ها و ساعت‌ها، از نوشتن درین باره سر باز زده‌ام. خواسته‌ام از پرداختن به این موضوع امتناع کنم. بهانه‌هایی هم بود. این نوشتار می‌توانست در حوالی هاله‌های بی‌شماری که این پرسش در اطراف خود ایجاد کرده بود؛ چشم‌چرانی کند. می‌خواستم چونین کنم. از خود، با خود مقوله‌های زیادی را به چالش کشیده‌ام. ولی این‌ها همه نیست. این‌ها همه، به قامت این شبح‌واره اندازه نیست. «ادبیات» به درد می‌خورد. به دردهای من، دردهایی که با من حرف می‌زنند. و این‌ها همه نیست. همه در جایی نوشتن را به تماشا نشسته است. آرام نشسته است. و استهزا در هر لغت نمودی آشکار دارد. «ادبیات» به درد می‌خورد. درد، در همه، چیزی را به تماشا نشسته‌ام. منتظرم؟ منتظر می‌ماند؟ وقتی آن‌قدر سرعت کم می‌کنی و آن‌قدر به پیش می‌روی؛ وقتی، می‌ماند و از تو می‌خواهد. چه چیز را؟ زمان از تو چه چیز را مطالبه می‌کند؟
زمان، که مرد خطاط میان خرابه‌های تاراج مغول نشسته است و گردن «ج» را برانداز می‌کند. کلنجار می‌رود. دوباره می‌نویسد. دوباره و دوباره. سوار جنگجو از کنار خطاط می‌گذرد؛ در میان خرابه‌های به‌جامانده از ویرانی سپاه. به گردن «ج» نگاه می‌اندازد. به چه فکر می‌کند؟ سرباز به مرد خطاط می‌گوید: آمدیم و کشتیم و ویران کردیم و تمام شد؛ تو در چه کاری؟ خطاط می‌گوید: آمدید و می‌روید و من هم. و تو نمی‌دانی آن‌چه مانده است همین گردن «ج» است همین که مانده است.
الهام ملک‌پور

ادامه مطلب »
ادبیات به چه دردی می‌خورد؟

پاسخ به این سئوال مستلزم شناسایی بهتر چند گزینه است و مهمترین آن این‌که ادبیات چیست و این‌که ثابت کنیم اصولن خود ادبیات درد نیست و لزوماً باید کاربرد درمانی داشته باشد یا خیر؟!
ادبیات چیست؟
سارتر در ۱۹۴۷ در مجله له تان مدرن انتشار "ادبیات چیست؟" را آغاز کرد و یک سال بعد آن را به صورت کتاب ارائه داد. سارتر در این کتاب مفهوم ادبیات متعهد را پیش کشید هدف مبارزه برای دستیابی بر آگاهی، حقیقت و آزادی انسان را برای ادبیات مطرح کرد.
آیا ادبیات تنها باید فدای اهداف حزبی شود؟ آیا ادبیات مستحق سر بریده شدن توسط قاتلی انتزاعی به نام آرمان می‌باشد؟
در آغاز کلمه بر زبان جاری شد، زبان نشانه‌هایی اختیاری و مورد مقبولیت جمعی که روی اشیا و افعال و موجودات زنده و زمان و مکان و غیره گذارده شد که موجب تسهیل در ارتباط بین انسان‌ها گشت.
خلق اسلوبی برای کنار هم قرار گرفتن این نشانه‌ها و ایجاد پلی برای ارتباط بین دو فرد و فهماندن ایده و نظر به دیگری باعث لزوم ادبیات شد.
امیر خالقی

ادامه مطلب »
و می‌دانم چه باید گفت

حیطه‌ی خصوصی در امر ِ ادبی، همواره به‌عنوان ِ بخشی به‌گفتمان‌درنیامدنی، جنبه‌هایی از آن را محفوظ نگه می‌دارد و آنچه که تحصیل‌گری در این حوزه را دور از دسترس قرار می‌دهد، دقیقا همین جنبه است. به دلیل اولی‌تر، آنچه که همواره ادبیات را از علمی‌شدن، در امان می‌دارد و گفتگومداربودن آن‌را تقویت می‌کند نیز همین است.
مدتی‌ست که آشغال ذهنم را به خودش مشغول کرده. این حجم عظیم که وقتی دپوشدنش را در مکان‌های تخلیه می‌بینیم لرزه بر انداممان می‌افتد که این‌همه پس‌مانده، چطور تولید شده است؟
کلمه‌ی آشغال را به‌عنوان فحش برای چه کسانی به‌کار می‌بریم؟ جستجویی اجمالی هم در ذهن اگر بکنید، پی می‌برید که این فحش، کمتر از آن‌که به‌کار تحقیر بیاید در مواردی که عمل ِ نامطلوبی در حقمان انجام‌شده کاربرد ندارد.
سهند آدم عارف

ادامه مطلب »

  آرشیو مطالب سال گذشته  


برای دستیابی به مطالب سال گذشته در هر یك از بخش‌ها می‌توانید به لینك‌های زیر مراجعه كنید.
| شعر آزاد | نقد كتاب | ترجمه | داستان | زیرخاكی | شاهنامه | غزل | نقدومقاله | معرفی‌ومصاحبه | ادبیات‌نمایشی | ترانه | اخبارسایت | ویژه‌نامه | نشر |

ویژه‌نامه : | شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟ |
| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2008 Arooz.com & Design by Farahany
لوگوی عروض