شکل دگرخواندنی
زبان، در نقش همبازییی برای انسان ِ تنها نشسته بر الاکلنگ و در حسرت ِ بالا رفتن، انسان غافل از وزن ِ زبان و از خطرناکی این بازی. این همبازی. و پرتابشدن ِ مُضحک انسان، آمیخته با حیرتی از این که این جثه کوچک و مثل پر سبک نما، چطور ممکن است اینچنین غافلگیرکننده و سنگین باشد.
اعمال قوانین و قراردادهای نحوی بر زبان، به این خیال خام که از شرارت و شیطنت ذاتی آن، حتّا اگر شده ذرّهای بکاهد. این قوانین، در احمقانه بودن، روی بعضی قوانین جزایی و قضایی و مدنی سهچهار هزار سال اخیر تاریخ بشر را سفید کردهاند. اگرچه زبان تنها ابزار ابراز درونیات ما نیست، یعنی قرار نبوده است باشد، و صرفا نقش یک مدیوم، یک واسطه، یک رابط بین انسانها با یکدیگر را قرار بوده ایفا کند، امّا در ساختاش، که قطعا یک شبه و یک تنه به انجام نرسیده، سهلانگاریای البته اجباری و تقریبا چارهناپذیر، صورت گرفته است. اگر من مدعی ساخت روباتی باشم که کار ارتباط و تفاهم را بیهیچ نقص و خدشهای انجام میدهد آیا نباید مکانیسمها و دادههای ضدتفاهمی را از آن حذف کرده باشم؟ زبان امّا، که به قصد ایجاد تفاهم، بر مجموع دستاوردهای عملی بشر، از لباس و آتش و آهن بگیرید تا معماری، اضافه گردیده شد!، از قضا روباتی خودسر و شیطان و بازیگوش از آب درآمد و با ایجاد توهم به جای تفاهم، نقشههای انسان خوشخیال را نقش برآب کرد. و بدینسان مناقشه آغاز گشت. تا پیش از پیدایش و کاربست زبان، ایجاد رابطه فرد با افراد و اقوام دیگر، به وسیلهی نشانههای عینییی انجام میگرفت که دقیقا منظور را میرساندند، و از آنجایی که دنیای خصوصی، جهان شخصی، دایرهی فردیت، بسیار بزرگتر از عالم عمومی بود، نشانههای ارتباطگیری عمومی و جمعی هم کمتر مورد نیاز بود. و این نشانهها – برای ابراز عشق، اعلان جنگ، ابلاغ خبر خوب یا بد، ... – با همان ابزار و آلات پیرامون که در دسترس بودهاند و مشترک و مفهوم، به دیگری منتقل میشدند.
محمدحسن نجفی
با نگاهی گذرا به تاریخ ادبیات، نقد ادبی، نظریهی ادبی و حتا به تاریخ فلسفه، به تعریفها و تصویرهای مختلف و بعضا مخالف بسیاری در باب شعر، در باب چیستی و چگونگی شعر، - گذشته از مباحث جامعهشناختی و فلسفی دربارهی چرایی شعر و بهطور کلی چرایی هنر -، بر میخوریم، که بیشترشان بر آثار و اعصار بسیاری حکومت کردهاند. خیلی از این تعریفها، و مصداقهای عملیشان، در اتاق تنگ و تاریک شاعری یا متفکّری پای شمع و چراغ موشی، خلق شدهاند، امّا زمانها و مکانها و شرایط عینی و ذهنی چه بسا متفاوت با خودشان را، با حمایتهای فرقهای ِ ادبی و سیاسی و... آنچنان شبیه خودشان پروراندهاند، که در بعضی موارد باورنکردنی است. این که چرا کمتر کسی، و میشود با جرات گفت هیچکس، قدرت مخالفت با حافظ یا نقد دستگاه شعری حافظ را ندارد، در واقع مسالهای است که هم به روانشناسی فردی و جمعی مربوط میشود و هم به علوم خفیفهی سیاسی – ادبی.
محمدحسن نجفی