شعرآزاد : رامتین زارع
شعر مشترکاين شعر مشترک یادبودیست از شبی و گوشهای. که در هر بند آن مصرع اول را من(اسماعیل شاهرودی). مصرع دوم را هوشنگ بادیهنشین و سومین مصرع را یدالله رویایی ساخته است.
اسماعیل شاهرودیم و می در سا
من از تمام وسعت رنج
میآیم
تو از تمام وسعت رنجوری
بیا!
بیا تا گل
بر افشانی
م و می در سا
غر اندازیم
ريحانه نامدارچقدرشبیه سقف خانهام شدهام
پنج سال بیشتر ندارم و قضیه را میدانم
شما از جلوی دیوار برو کنار
(زن بسیار جذاب است)
الهام ملکپورحالا اگر زنی را بچرخانی و بچسبانیش پشت در
در را ببندی و دوباره عاشق شوی
صدای تو
سیمان
دیوارهایی که ستونها را اگر چرخیدنی باشد
رامین عبادتیدور میزیهای قهوهای با شورتهای دوستانه و سفید
تماس بگیرید عذر خواهی کنید از او
روزی پای اعدامش حاضر خواهید شد و با آن مغزهای...
آرش الهوردیپنجره را باز میکنم
بیرون را سرم میکنم
و به آدمهایی که از پایین رد میشوند تف میکنم
((واحد۴- طبقه دوم))
مردم زنگ میزنند
رُهام گیلاسیانپسرم ازم پرسيد: خورشيد كه غروب ميكنه شكل چيه؟
گفتم: يه نارنج
گفت: زمين شكل چيه؟
گفتم: يه نارنج
نقدكتاب : سهند عارف
صوتِ حلزونی ِنیستیصوتِ حلزونی ِنیستی حرکات ِ زیادی در متن انجام میدهد و صوت ِ حلزونی ِنیستی حرکات زیادتری در حاشیه انجام میدهد. اوضاع شعر در این چند ساله بالاخره شاعران را مجبور کرده که در شکل ارائهی آثار خود راهی شبهسیاسی در پیش بگیرند و جز به مسایل ِ پوئتیک و استتیک، به مسئلههای دیگری هم فکر کنند.
سهند عارف
عقب ماندهپیش از آنکه وارد یکسری دعواهای دستور زبانی نقد رسانهای بشویم باید تاکید کنم اینگونه زوایا را که عمدتا عمودی بر سر یک شعر خراب میشوند را از درجه انداختهام و اعتبار آنها را به امتحانات دانشگاهی میسپاریم و یادآوری میکنم زاویهای پیشنهادی برای ورود به شعرهای کتاب عقبمانده (کتاب علی سطوتی) با زوایای دیگر در گفتمان هندسی مشترک جا نمیگیرد و همچنان که شعاع اانحرافش را حفظ میکند فاصله میگیرد و خیال محو شدن ندارد.
بهنام بدری
حیوانجوانانه در دیگ ِنو
گپی دربارهی «حیوان*» ِراد
من جلد ِکتاب را ورق میزنم. منتظر ِمحتومیّت ِبازگشتش نمیمانم. اگر مثل ِبچّۀ آدم تا تهش بخوانیم حیوان را، پسر جوان ِنُنُرنما را که خیلی جدّی نشسته آن ته (نشستنش جدّیست) و حرف (حرفهای) مهمّش را لابد طیّ کتاب گفته به ما میبینیم.
نیما صفّار
کم شدن- شعر بودن به میزان ِشعر نبودن نیست؛ چرا که «تقارن» خود مانند تقارن است. منطق ِتقارن منطق ِبازمانده از دوگانه دیدن ِجهان است. شعر ِکهنه نه به واسطهی مقفّا یا موزون بودن بلکه به واسطهی ساختن ِتقارنهای نوشتاری (در مصراعها، ابیات و بندها) حافظ ِبنای سنگین ِخویش بوده است. ساختمانها و سازههای متقارن معمولاً پایدارتر از نمونههای نامتقارن ِخویشاند.
روزبه گیلاسیان
زیرخاكی : حامد روزیطلب
لطفن ازخطوط قرمز تجاوز نفرمائید...همی خواستیم و خواستندی که اندر مفاخر زیرخاکی ادبیاتمان گلچینی بروز دهیم، گفتیم باشد و دادیم... از "آهوی وحشی دردشت چگونه دودا" تا "بیا بریم که می خوریم شراب ملک ری خوریم"... نمیدانم چگونه به ارواح از هم گسیختهی مبارکشان رسیده بود که این مجال دست داده... شبی به خواب حقیرآمده، یخه (یقه)ام را چسبیدند که: آی تورا ارواح خاک هرکه دوست داری ما را بیخیال... روی خاک را بچسب که بدجور چسباندهاند...
حامد روزی طلب
غزل : مریم جعفری آذرمانی
سارا ناصر نصیروقتی که شعر در شریان تو میدود/ انگار یک نفر به جهان تو میدود/ انگار یک نفر همهی روح خویش را/ در مشت خود گرفته به جان تو میدود
علیرضا بدیع... و من به هیات پیراهنی برای زنم/ و سالهاست که در حال پیرتر شدنم/ تمام البسهی پشت شیشه معتقدند/ که: بس که بیسروپایم، شبیه پیرهنم
بیژن ارژنای کولی تصویرْ فروش! آیینه!/ عریانْ چه نشستهای خموش؟! آیینه!/ پیراهنی از آه برایت دارم/ زیباست برای تو، بپوش آیینه!
رامتین زارعدر قفل دری، چرخ خوران، مست، کلید/ از دید اتاق چشم میبست، کلید/ چرخی چپ و، راست، خواست از در برود/ هر بار ولی خورد به بنبست، کلید
نقدومقاله : سید مهدی موسوی
بازگشت ادبی همان(نشانهشناسی عودت در رمان "کتاب اعتیاد" شهریار وقفیپور)
۱-رماننویسان ایرانی بهطور ژنتیکی در ناخودآگاه جمعیشان بعد از بوفکور، بعد از خواندن بوفکور، هرگز نتوانستهاند سایهی وسوسهی خلق داستانی مالیخولیایی و البته ضمنا آبستن ارجاعها و احتمالهای تاریخی – سیاسی – فرهنگی – فلسفی – روانی، و شخصیتهای غریب و به یادماندنی، را از خودشان دور کنند.
محمد حسن نجفی
نگاهی به: میلان کوندرا۱ـ تکنیک کولاژ
کولاژ یک تکنیک نقاشیست. نقاش با کنار هم قرار دادن چند چیز به ظاهر بیربط، یک اثر را خلق میکند. مخاطب، در نگاه اول، شاید، آن اثر نقاشی را عجیب ببیند و یا حتی بیربط و مسخره. اما اگر دقیق شود، میتواند به عمق و زیبایی و نبوغ و خلاقیت اثر (و همچنین ، صاحب اثر) پی ببرد.
مهدی دوگوهرانی
نگاهی به مجموعه شعر «ما نبودیم»٬ سروده مسعود جوزیچیزی که در نگاه اول به مجموعه «مانبودیم» به چشم میآید این است که شعرهای این مجموعه زیاد شهری نشدهاند و شاعر در تصویرهایی که برای طرح دقایق شعری میآفریند یا دست به دامان طبیعت وعناصرآن میشود یا از پدیدهها و عناصری استفاده میکند که جلوهای شهری شده ندارند و سادگی و معصومیتشان را به شعر میبخشند:
خیام ظهیری
ادبیاتنمایشی : مهدی دوگوهرانی
نگاهی به: برتولت برشتبرتولت برشت (bertolt brecht ١٩٥٦ ـ ١٨٩٨)، شاعر/ داستاننویس/ نمایشنامهنویس/ کارگردان/ و تئوریسین تئاتر بود. برشت، در همهی کارهایش، شناخته شده بود. و در همهی آنها، حرفهای. اما آنچه که بیش از همه، برشت را به جهانیان، معرفی نمود، تئوری تئاترش بود. یعنی: بیگانهسازی!
مهدی دوگوهرانی
مرگ یزدگردنوشتهی : بهرام بیضایی
شخصیتها: آسیابان/ زن/ دختر/ سردار/ سرکرده/ موبد/ سرباز
(آسیابی نیمه تاریک. روی زمین جسدی است افتاده؛ بر چهرهاش چهرکی زرین. بالای سر آن موبد در کار زمزمه است؛ اوراد میخواند و بخور میسوزاند. چهرهی وحشتزدهی آسیابان که بیحرکت ایستاده. زن چون شبحی برمیخیزد و دختر جیغ میکشد.)
آسیابان: نه، ای بزرگواران، ای سرداران بلند جایگاه که پا تا سر زرهپوشید! آنچه شما اینک میکنید نه دادگری است و نه چیزی دیگر. آنچه شما اینک میکنید یکسره بیداد است. گرچه خون آن مهمان نخوانده اینجا ریخت، اما گناهش ایچ بر من نیست. مرگ آن است که او خود میخواست. نه، ای بزرگان رزم جامه پوشیده، آنچه شما با ما میکنید آن نیست که ما سزاواریم.
ترجمه : محمد حسن نجفی
ترجمهِ شبانههر حرفی دربارهی ترجمه، حرف زدن دو احمق در تاریکی است.
اگر هر کدام ادٌعا کنند که صدای یکدیگر را میشنوند، لاف است، آنهم از نوع گزافاش. در شمارهی آینده، این حماقت را، این تاریکی را، و این یکدیگریت را، با فراخوان ترجمهی این متن کوتاه از ای.ای.کمینز (e.e.cummings) به تماشا خواهیم نشست. و آنک:...
و آنکتر (با فراخوان ترجمهی این صدا از مولوی):...
محمد حسن نجفی
معرفی
مادرسگبازی تمام ساسها و مایاکوفسکی سرعت هیجان ماشین فوتوریم و شاید فوتوریسم. ماریا، اودسا، مسکو و تمام انقلابهای پرشعار
"کارگران جهان متحد شوید"
بیست سالگی ۳ بازداشت و بیش از یکسال زندانی سیاسی
ندا زارع
اخبارسایت
شماره دوازدهیک سال گذشت!
ویژهنامهی این شماره با مرکزیت "فروغ فرخزاد" با همکاری جناب آقای نیما صفار و چند تن از مدیران سایت عروض تهیه و تنظیم شد. جناب آقای حجت بداغی از این شماره با عنوان مدیر بخش داستان به جمع گروه عروض پیوست... و سایت عروض، مجددا جلسات نقد کتاب خود را آغاز میکند.
داستان : حجت بداغی
دختری که جهان را دوباره زایید.روز وحشتناکی بود. یا شاید است؟! بله، "است". آنروز روز وحشتناکیست. هنوز مثل ِ همان چیزیکه در گذشته بود وحشتناک است. (سفید پوشیده بودی. صورت ِ کپُلِت از سنگینی چانه گردِت موقع ِ حرفزدن پایین کشیده میشد. من همهاش حسّ میکردم همین حالا سنگینی ِ چانهات گلوت را فشار میدهد از حرفزدن که هیچ از نفس کشیدن هم باز میمانی. امّا ابروهای کشیده برداشته و زیبات خیالم را راحت میکرد وقتی تندتند با آهنگ ِ هجاهای پیوسته و یکریزی که از بیانّ لبهات بیرون میریخت بالا میرفت توی پیشانیت میرفت. ابروهات بود که نمیگذاشت از نفس کشیدن و حرفزدن باز بمانی.)
حجت بداغی
نذر کردم گم و گور که بشی...من مُردهام این را باید از لبخندی که گوشه لبم خشک شده میفهمیدی. پاها و یکی از دستهایم نمیدانم چرا حرکت می کنند این کار کاملا غیر ارادی است. باورکن حتی این لبخند. تازه من در بدترین شرایط ممکن مُردم چطور میتوانم لبخند زده باشم.
زری محمدی خرّمی
بیخوابیخوابم نمیبرد. فکر و خیال امونمو بریده بود. پاشوی حوض نشستم و سیگاری آتیش زدم. شب سوت و کوری بود، فقط ننه وقت و بیوقت سلفه میکرد، اوضاع سینش روز به روز بیریختتر میشد و دستم به هیججا بند نبود، تا حالاشم با جوشوندههای بیبی و نخسههای دوعانویس سرپا بود، شده بود پوست و استخون، سهلۀ کفترا هم که دیگه نه قلف میخواست نه تیمار. کی فکرشو میکرد...
علی کریمی کلایه
در این جزیره صدای «ز» میآید. در این جزیره صدای «ز» میآید. مردم ِبومی ِاینجا لبهایشان رشد میکند و مجبورند هر چند وقت یکبار با تیغ بتراشندشان. شاید به همین خاطر است که به جای «خ» صدای «ز» میآید. به هر حال تا قبل از من هیچکس نمیدانست که بر روی کوهی از ذغالسنگ زندگی میکرده است.
محمّد جهانی
«قید»تقریبا روبروی آپارتمان ما، آپارتمانیست که سمت راست طبقه دوّمش پیرزنیست که قیافهاش را ندیدهام و پردهای از پنجرهی پهنی که دارد آویزان است ولی. جای یک ستاره و به همان شکل، وسط پرده خالیست. ولی این سوراخی طلائیست و بقیهی پرده زمینهی سرمهای دارد با ستارههای ریز و اشکال هلال ماه.
افسانه برزویی
نمیتوانستم دیگر نمیتوانستمو وزن زندگی ما میان توپها. وقتی این پا و آن پا میشوند. شوت میشوند. و آن خالی بزرگ را با خود به اینطرف و آنطرف میبرند. گاز ِ باز شدهاند خلاء پرتاب. و همینطور که در کوچههای ظهر سرگردانند. نشئهی سرگیجهآور زندگیاند که میتوانند به درختها بخورند به آجرها. پاها
مونا طالشی
مو سفيدیک شهر زیبا بود. یک طرفش زیبا بود و یک طرف دیگرش اصلا زیبا نبود. یعنی نمیدونم چه جوری بود که یک آدم تنبل توش بود! اون یک بچهی کلاس اول بود.
یک روز که او رفت مدرسه، «همه کتاب بخوانید» را از توی کیفش درآورد.
شقايق موذن
ثبت ِ نام«این یکی» اتفاقی دیده شد، آنهم درست وقتی که چیزی شبیه خنده روی لبهاش بود. پرستار، اول خیال کرد یکی از بیمارهاست که لباس پوشیده و آمادهی جیم شدن است؛ مثل خیلی از مریضهایی که بدون پرداخت هزینهی بیمارستان، یا حتا یک تشکر ِ خشک و خالی فلنگ را میبندند _ اینرا همیشه پرستار میگفت؛ در صورتیکه هیچ یک از بیماران به حرفش اعتقاد نداشتند – اما همین که به تخت نزدیک شد، هرچه دقت کرد، نشانهی آشنایی تو صورتش ندید. تشر زد: کی هستی، اینجا چکار میکنی؟
اسماعیل زارعی
اشخاص نمایش: دو نفرو یک رهگذرحالا میگی چیکار کنیم؟
- نمی دونم تو بگو
از اولش هم میدونستم که من باید بگم چیکار باید بکنیم نمیدونم چرا از تو پرسیدم. ولی حالا واقعن چیکار کنیم؟
سهند عارف
ویژهنامه فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد میدانستشعر اگر هجوم نباشد دفاعی برای مرگ است و توضیحی برای مُردن – پس لغت مرگ، اسم و مُردن، فعل است – شعر دفاع کامل نیست روز هم نیست – شب هم نیست تکهای سخت و جاندار از شبانروز است – برای همین شبانروز است که شاعر در نیمراه تجربهی شاعری دلواپس میشود – فرخزاد در شعرهای روزهای آخر دلواپس بود – دلواپس نه برای خود – برای دیگران – برای درخت – باغچه – ماهی. میدانست اگر ایثار و حرکت ابزار نخستین شعر نباشد ولی وسایل کامل و بارور زندگی هست.
احمدرضا احمدی
سمبل شعر ِ "شهری"شعر فروغ، به عنوان سمبل شعر ِ "شهری" و شعری که با دنبال کردن سنت ِ نیما، تمام عناصر آن از قبیل واژهها، تعابیر، لحن بیان و مصادیق، بازتاب نوع جدیدی از زندگی و اندیشه "شهری" زن ایرانی است، میتواند مبدائی برای مدرنیته متاخر در شعر زن تلقی شود. و در روند ِ همین مدرنیته بود که تلقیهای شعری، دچار دگرگونیهای بنیادین شد.
پگاه احمدی
فروغ و "فرم وحشی"۱- جک کرواک در نامهای سخن از "فرم وحشی" (wild form) میگوید. سخن از "چیزی ورای رمان و داستان و ...
کرواک در لابهلای حرفهایش توضیحکی دربارهی چیستی این فرم، فرم وحشی، نیز ارائه میکند: "فرم وحشی تنها فرمی است که تمامی آنچه را که میخواهم بگویم را تاب میآورد. ذهن من برای بیان چیزهایی راجع به هر تصویر و هر یاد و تداعییی میلولد... من شهوتی افسار گسیخته دارم برای بیان هر آنچه که میدانم."
محمد حسن نجفی
رستگاری به وقت ماهی قرمزنگاهی کوتاه پیرامون شخصیّتها و قصّه در «به علی گفت مادرش روزی...»
فروغ فرّخزاد در این شعر با بهرهگیری از عنصر ِقصّه امّا با نگاه و تکنیک ِشاعرانه، زبانی واضح و شفّاف دارد. زبان ِاو چیزی را ویران نمیکند یا ناپدید. شخصیّتها، روایت و زبان به وضوح دیده میشوند. البتّه او از قصّهی تمثیلی استفاده میکند؛ امری که «کارکردی میانجی مییابد و به چیزهای دیگر راه میبرد» امّا تمثیل دلیلی نشده که شاعر از اصل ِ قصّه و شخصیّتها غافل شود.
احمد خاندوزی
دوز و کلک. طور ِ دیگر ِ اثباتادامهی و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطیـ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
رامتین زارع
ایمان بیاوریم به آغاز آن چه نیستایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، نمود ساختمند و شاعرانهی دریافت ایرانیست از وضعیت اکنون و در پی آن، نگاهیست به آن لحظهی بیاعتبار وحدت که روزگاری در آن و در یکدیگر دیوانهوار زیسته بودیم. پس آفتاب سرانجام در یک زمان واحد بر هر دو قطب ناامید نتابید. تو از طنین کاشی آبی تهی شدی و من چنان پرم که روی صدایم نماز میخوانند. آری، اینگونه است که "شب، همه شب" در یک آن تاریخی حلول کرد و با گذار از نیما و از پس آن شاعران شکست به آن دو دست سبز جوان رسید و معصومیت را که محصول همیشگی آگاهی حاشیه است، به بار آورد: چرا همیشه مرا در ته دریا نگاه میداری؟
علی سطوتی قلعه
فروغ ِپروژهی فروغ ِفرخزادفروغ ِفرخزاد ِپروژهی فروغ
فروغ را سوای مرگش و زودرسیی مرگش فرض نمیکنم. شاید هم بسیار بهجا و سر وقت رسیده باشد آن «مرگ». از خلال ِ«آن»، زندگیی شاعر که مثل ِبیشتر زندگیکردنها بیشتر اینمدار است هم دیده میشود و هم شاید تأویلباران. پیش از آن که برگردم اینجا، اینجا از دههی چهل و قبلش (۳۰) مینویسم و امیدوارم بشود مختصرش کرد (اینبار) و میشود / دههی ۴۰ را مهم میدانم از لحاظ ِظهور فرد. انسان، که آنطور که میشناسیمش اختراع ِاز مشروطه به اینور است، اینجا سیاسی متوّلد شد و تا مدّتها دیده نمیشد جز به واسطهی هستیی اجتماعیاش.
نیما صفّار
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سردشعر سروده شده و سکوت ابدی شده. چگونه میتوان سکوت را خواند؟ هر کلمه. سایه سنگین سکوت را به همراه آورد و وزن شعر آنقدر سنگین شده که باید آنرا بیشتر شنید. بیشتر گوش داد به آن
برای اینکه به سکوت نزدیکتر شویم. موسیقی درونی تکرارها را میسنجیم که نبضی تبندهاند بین شعر و سکوت – تراژدی و مرگ –
مونا طالشی
من از نهایت شب حرف میزنممن ِ دچار دگردیسی وقتی چشم باز میکند انگار چشم باز نکرده است و چشم را دوباره میبندد، تا چیزهای بیشتری ببیند و میبیند – چرا شروع این شعر بیشتر به یک پیام جنگی از طریق بیسیم شبیه است – بله؟ تاکید بر امر ِ رازورزانه در ابتدای شعر؟ زیست جهان ِ جدا بافتهای که در آن تنفس کردن لازم است تا شاعر دچار دگردیسی شود – تنفسی که حتی از لابهلای چوب هم میتواند راه ِ نفس و آمد و شد ِ اکسیژن را برای خود باز کند.
سهند عارف
بررسی شعر فروغ فرخزاد (و نه آثار فروغ )شعر فروغ فرخزاد رها از آنچه آرمانش بود پیوسته شعر غریزه باقی ماند، شعری که بدون استعانت رنج و تجربه هم در حالت آزاد ریخته شده است. او برای کارایی بیشتر قالب، وزن را از نو میسازد، اما حداکثر استفاده را از حالت القائی وزن میکند.
مهروک رادفر_فرزانه مرادی
فروغ با سس اضافیفردا باید مقالهای درباره فروغ تحویل بدهی، گرما کلافهات کرده است و مرددی... زمان میگذرد و ساعت خوشبختانه هنوز یکبار بیشتر نمینوازد! هنوز فرصت داری قبل از آنکه دستهای نهچندان جوانت روی صفحهی کیبورد خوابشان ببرد...
تصمیم میگیری مقالهای علمی بنویسی، یکعالمه دستنویس و مقاله داری که میشود از آنها دزدید و با چند تا search و رفرنس چیز تازهای از تویشان درآورد.
سید مهدی موسوی
شمارگان
سال اول : شماره صفر | شماره یك | شماره دو | شماره سه | شماره چهار | شماره پنج | شماره شش | شماره هفت | شماره هشت | شماره نه | شماره ده | شماره یازده
سال دوم : شماره دوازده | شماره سیزده | شماره چهارده | شماره پانزده
سال سوم : شماره شانزده

