| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  شعرآزاد : رامتین زارع  

شعر مشترک شعر مشترک

اين شعر مشترک یادبودی‌ست از شبی و گوشه‌ای. که در هر بند آن مصرع اول را من(اسماعیل شاهرودی). مصرع دوم را هوشنگ بادیه‌نشین و سومین مصرع را یدالله رویایی ساخته است.

ادامه مطلب »   
اسماعیل شاهرودی اسماعیل شاهرودی

م و می در سا
من از تمام وسعت رنج
می‌آیم
تو از تمام وسعت رنجوری
بیا!
بیا تا گل
بر افشانی
م و می در سا
غر اندازیم

ادامه مطلب »   
ريحانه نامدار ريحانه نامدار

چقدرشبیه سقف خانه‌ام شده‌ام
پنج سال بیشتر ندارم و قضیه را میدانم
شما از جلوی دیوار برو کنار
(زن بسیار جذاب است)

ادامه مطلب »   
الهام ملک‌پور الهام ملک‌پور

حالا اگر زنی را بچرخانی و بچسبانیش پشت در
در را ببندی و دوباره عاشق شوی
صدای تو
سیمان
دیوارهایی که ستون‌ها را اگر چرخیدنی باشد

ادامه مطلب »   
محمد حسن نجفی محمد حسن نجفی

من
بدون نادانی‌ام
هیچ نمی‌دانم
با این سواد
روشنیِ تو را
شکافتم
شک آخر را شناختم

ادامه مطلب »   
رامین عبادتی رامین عبادتی

دور میزی‌های قهوه‌ای با شورتهای دوستانه و سفید
تماس بگیرید عذر خواهی کنید از او
روزی پای اعدامش حاضر خواهید شد و با آن مغزهای...

ادامه مطلب »   
نیما صفار نیما صفار

آه ای باران و برف!
نزولات ِآسمانی!
امسال زیاد شد
از بالا به پائین
مربوط است به همه منهای ما

ادامه مطلب »   
آرش اله‌وردی آرش اله‌وردی

پنجره را باز میکنم
بیرون را سرم میکنم
و به آدمهایی که از پایین رد می‌شوند تف میکنم
((واحد۴- طبقه دوم))
مردم زنگ می‌زنند

ادامه مطلب »   
رُهام گیلاسیان رُهام گیلاسیان

پسرم ازم پرسيد: خورشيد كه غروب مي‌كنه شكل چيه؟
گفتم: يه نارنج
گفت: زمين شكل چيه؟
گفتم: يه نارنج

ادامه مطلب »   

  نقدكتاب : سهند عارف  

سهند عارف صوتِ حلزونی ِنیستی

صوتِ حلزونی ِنیستی حرکات ِ زیادی در متن انجام می‌دهد و صوت ِ حلزونی ِنیستی حرکات زیادتری در حاشیه انجام می‌دهد. اوضاع شعر در این چند ساله بالاخره شاعران را مجبور کرده که در شکل ارائه‌ی آثار خود راهی شبه‌سیاسی در پیش بگیرند و جز به مسایل ِ پوئتیک و استتیک، به مسئله‌های دیگری هم فکر کنند.
سهند عارف

ادامه مطلب »   
بهنام بدری عقب مانده

پیش از آنکه وارد یک‌سری دعواهای دستور زبانی نقد رسانه‌ای بشویم باید تاکید کنم اینگونه زوایا را که عمدتا عمودی بر سر یک شعر خراب می‌شوند را از درجه انداخته‌ام و اعتبار آنها را به امتحانات دانشگاهی می‌سپاریم و یادآوری می‌کنم زاویه‌ای پیشنهادی برای ورود به شعرهای کتاب عقب‌مانده (کتاب علی سطوتی) با زوایای دیگر در گفتمان هندسی مشترک جا نمی‌گیرد و همچنان که شعاع اانحرافش را حفظ می‌کند فاصله می‌گیرد و خیال محو شدن ندارد.
بهنام بدری

ادامه مطلب »   
نیما صفّار حیوان

جوانانه در دیگ ِنو
گپی درباره‌ی «حیوان*» ِراد
من جلد ِکتاب را ورق می‌زنم. منتظر ِمحتومیّت ِبازگشتش نمی‌مانم. اگر مثل ِبچّۀ آدم تا تهش بخوانیم حیوان را، پسر جوان ِنُنُرنما را که خیلی جدّی نشسته آن ته (نشستنش جدّی‌ست) و حرف (حرف‌های) مهمّش را لابد طیّ کتاب گفته به ما می‌بینیم.
نیما صفّار

ادامه مطلب »   
روزبه گیلاسیان کم شدن

- شعر بودن به میزان ِشعر نبودن نیست؛ چرا که «تقارن» خود مانند تقارن است. منطق ِتقارن منطق ِبازمانده از دوگانه دیدن ِجهان است. شعر ِکهنه نه به واسطه‌ی مقفّا یا موزون بودن بلکه به واسطه‌ی ساختن ِتقارن‌های نوشتاری (در مصراع‌ها، ابیات و بندها) حافظ ِبنای سنگین ِخویش بوده است. ساختمان‌ها و سازه‌های متقارن معمولاً پایدارتر از نمونه‌های نامتقارن ِخویش‌اند.
روزبه گیلاسیان

ادامه مطلب »   

  زیرخاكی : حامد روزی‌طلب  

حامد روزی طلب لطفن ازخطوط قرمز تجاوز نفرمائید...

همی خواستیم و خواستندی که اندر مفاخر زیرخاکی ادبیاتمان گلچینی بروز دهیم، گفتیم باشد و دادیم... از "آهوی وحشی دردشت چگونه دودا" تا "بیا بریم که می خوریم شراب ملک ری خوریم"... نمی‌دانم چگونه به ارواح از هم گسیخته‌ی مبارکشان رسیده بود که این مجال دست داده... شبی به خواب حقیرآمده، یخه (یقه)ام را چسبیدند که: آی تورا ارواح خاک هرکه دوست داری ما را بی‌خیال... روی خاک را بچسب که بدجور چسبانده‌اند...
حامد روزی طلب

ادامه مطلب »   

  غزل : مریم جعفری آذرمانی  

سارا ناصر نصیر سارا ناصر نصیر

وقتی که شعر در شریان تو می‌دود/ انگار یک نفر به جهان تو می‌دود/ انگار یک نفر همه‌ی روح خویش را/ در مشت خود گرفته به جان تو می‌دود

ادامه مطلب »   
علی‌رضا بدیع علی‌رضا بدیع

... و من به هیات پیراهنی برای زنم/ و سال‌هاست که در حال پیرتر شدنم/ تمام البسه‌ی پشت شیشه معتقدند/ که: بس که بی‌سروپایم، شبیه پیرهنم

ادامه مطلب »   
بیژن ارژن بیژن ارژن

ای کولی تصویرْ فروش! آیینه!/ عریانْ چه نشسته‌ای خموش؟! آیینه!/ پیراهنی از آه برایت دارم/ زیباست برای تو، بپوش آیینه!

ادامه مطلب »   
رامتین زارع رامتین زارع

در قفل دری، چرخ خوران، مست، کلید/ از دید اتاق چشم می‌بست، کلید/ چرخی چپ و، راست، خواست از در برود/ هر بار ولی خورد به بن‌بست، کلید

ادامه مطلب »   

  نقدومقاله : سید مهدی موسوی  

محمد حسن نجفی بازگشت ادبی همان

(نشانه‌شناسی عودت در رمان "کتاب اعتیاد" شهریار وقفی‌پور)
۱-رمان‌نویسان ایرانی به‌طور ژنتیکی در ناخودآگاه جمعی‌شان بعد از بوف‌کور، بعد از خواندن بوف‌کور، هرگز نتوانسته‌اند سایه‌ی وسوسه‌ی خلق داستانی مالیخولیایی و البته ضمنا آبستن ارجاع‌ها و احتمال‌های تاریخی – سیاسی – فرهنگی – فلسفی – روانی، و شخصیت‌های غریب و به یادماندنی، را از خودشان دور کنند.
محمد حسن نجفی

ادامه مطلب »   
مهدی دوگوهرانی نگاهی به: میلان کوندرا

۱ـ تکنیک کولاژ
کولاژ یک تکنیک نقاشیست. نقاش با کنار هم قرار دادن چند چیز به ظاهر بی‌ربط، یک اثر را خلق می‌کند. مخاطب، در نگاه اول، شاید، آن اثر نقاشی را عجیب ببیند و یا حتی بی‌ربط و مسخره. اما اگر دقیق شود، می‌تواند به عمق و زیبایی و نبوغ و خلاقیت اثر (و همچنین ، صاحب اثر) پی ببرد.
مهدی دوگوهرانی

ادامه مطلب »   
خیام ظهیری نگاهی به مجموعه شعر «ما نبودیم»٬ سروده مسعود جوزی

چیزی که در نگاه اول به مجموعه «مانبودیم» به چشم می‌آید این است که شعرهای این مجموعه زیاد شهری نشده‌اند و شاعر در تصویرهایی که برای طرح دقایق شعری می‌آفریند یا دست به دامان طبیعت وعناصرآن می‌شود یا از پدیده‌ها و عناصری استفاده می‌کند که جلوه‌ای شهری شده ندارند و سادگی و معصومیت‌شان را به شعر می‌بخشند:
خیام ظهیری

ادامه مطلب »   

  ادبیات‌نمایشی : مهدی دوگوهرانی  

مهدی دوگوهرانی نگاهی به: برتولت برشت

برتولت برشت (bertolt brecht ١٩٥٦ ـ ١٨٩٨)، شاعر/ داستان‌نویس/ نمایش‌نامه‌نویس/ کارگردان/ و تئوریسین تئاتر بود. برشت، در همه‌ی کارهایش، شناخته شده بود. و در همه‌ی آنها، حرفه‌ای. اما آنچه که بیش از همه، برشت را به جهانیان، معرفی نمود، تئوری تئاترش بود. یعنی: بیگانه‌سازی!
مهدی دوگوهرانی

ادامه مطلب »   
بهرام بیضایی مرگ یزدگرد

نوشته‌ی : بهرام بیضایی
شخصیت‌ها: آسیابان/ زن/ دختر/ سردار/ سرکرده/ موبد/ سرباز
(آسیابی نیمه تاریک. روی زمین جسدی است افتاده؛ بر چهره‌اش چهرکی زرین. بالای سر آن موبد در کار زمزمه است؛ اوراد می‌خواند و بخور می‌سوزاند. چهره‌ی وحشت‌زده‌ی آسیابان که بی‌حرکت ایستاده. زن چون شبحی برمی‌خیزد و دختر جیغ می‌کشد.)
آسیابان: نه، ای بزرگواران، ای سرداران بلند جایگاه که پا تا سر زره‌پوشید! آنچه شما اینک می‌کنید نه دادگری است و نه چیزی دیگر. آنچه شما اینک می‌کنید یکسره بیداد است. گرچه خون آن مهمان نخوانده اینجا ریخت، اما گناهش ایچ بر من نیست. مرگ آن است که او خود می‌خواست. نه، ای بزرگان رزم جامه پوشیده، آنچه شما با ما می‌کنید آن نیست که ما سزاواریم.

ادامه مطلب »   

  ترجمه : محمد حسن نجفی  

محمد حسن نجفی ترجمهِ شبانه

هر حرفی درباره‌ی ترجمه، حرف زدن دو احمق در تاریکی است.
اگر هر کدام ادٌعا کنند که صدای یکدیگر را می‌شنوند، لاف است، آنهم از نوع گزاف‌اش. در شماره‌ی آینده، این حماقت را، این تاریکی را، و این یکدیگریت را، با فراخوان ترجمه‌ی این متن کوتاه از ای.ای.کمینز (e.e.cummings) به تماشا خواهیم نشست. و آنک:...
و آنک‌تر (با فراخوان ترجمه‌ی این صدا از مولوی):...
محمد حسن نجفی

ادامه مطلب »   

  معرفی‌  

ندا زارع مادرسگ

بازی تمام ساسها و مایاکوفسکی سرعت هیجان ماشین فوتوریم و شاید فوتوریسم. ماریا، اودسا، مسکو و تمام انقلابهای پرشعار
"کارگران جهان متحد شوید"
بیست سالگی ۳ بازداشت و بیش از یک‌سال زندانی سیاسی
ندا زارع

ادامه مطلب »   

  اخبارسایت  

عروض شماره دوازده

یک سال گذشت!
ویژه‌نامه‌ی این شماره با مرکزیت "فروغ فرخزاد" با همکاری جناب آقای نیما صفار و چند تن از مدیران سایت عروض تهیه و تنظیم شد. جناب آقای حجت بداغی از این شماره با عنوان مدیر بخش داستان به جمع گروه عروض پیوست... و سایت عروض، مجددا جلسات نقد کتاب خود را آغاز می‌کند.

ادامه مطلب »   

  داستان : حجت بداغی  

حجت بداغی دختری که جهان را دوباره زایید‌.

روز وحشتناکی‌ بود. یا شاید است؟! بله، "است‌". آن‌روز روز وحشتناکی‌ست. هنوز مثل ِ همان چیزی‌که در گذشته بود وحشتناک است. (سفید پوشیده بودی. صورت ِ کپُلِت‌ از سنگینی چانه گردِت‌ موقع ِ حرف‌زدن پایین کشیده می‌شد. من همه‌اش حسّ می‌کردم همین حالا سنگینی ِ چانه‌ات گلوت‌ را فشار می‌دهد از حرف‌زدن که هیچ از نفس کشیدن هم باز می‌مانی. امّا ابروهای کشیده برداشته‌ و زیبات‌ خیالم را راحت می‌کرد وقتی تند‌تند با آهنگ ِ هجا‌های پیوسته و یک‌ریزی که از بیانّ لب‌هات بیرون می‌ریخت بالا می‌رفت توی پیشانیت‌ می‌رفت. ابروهات‌ بود که نمی‌گذاشت از نفس کشیدن و حرف‌زدن باز بمانی.)
حجت بداغی

ادامه مطلب »   
زری محمدی خرّمی نذر کردم گم و گور که بشی...

من مُرده‌ام این را باید از لبخندی که گوشه لبم خشک شده می‌فهمیدی. پاها و یکی از دستهایم نمی‌دانم چرا حرکت می کنند این کار کاملا غیر ارادی است. باورکن حتی این لبخند. تازه من در بدترین شرایط ممکن مُردم چطور می‌توانم لبخند زده باشم.
زری محمدی خرّمی

ادامه مطلب »   
علی کریمی کلایه بی‌خوابی

خوابم نمی‌برد. فکر و خیال امونمو بریده بود. پاشوی حوض نشستم و سیگاری آتیش زدم. شب سوت و کوری بود، فقط ننه وقت و بی‌وقت سلفه می‌کرد، اوضاع سینش روز به روز بی‌ریخت‌تر می‌شد و دستم به هیج‌جا بند نبود، تا حالاشم با جوشونده‌های بی‌بی و نخسه‌های دوعانویس سرپا بود، شده بود پوست و استخون، سهلۀ کفترا هم که دیگه نه قلف می‌خواست نه تیمار. کی فکرشو می‌کرد...
علی کریمی کلایه

ادامه مطلب »   
محمّد جهانی در این جزیره صدای «ز» می‌آید.

در این جزیره صدای «ز» می‌آید. مردم ِبومی ِاین‌جا لب‌های‌شان رشد می‌کند و مجبورند هر چند وقت یک‌بار با تیغ بتراشندشان. شاید به همین خاطر است که به جای «خ» صدای «ز» می‌آید. به هر حال تا قبل از من هیچ‌کس نمی‌دانست که بر روی کوهی از ذغال‌سنگ زندگی می‌کرده است.
محمّد جهانی

ادامه مطلب »   
افسانه برزویی «قید»

تقریبا روبروی آپارتمان ما، آپارتمانی‌ست که سمت راست طبقه دوّمش پیرزنی‌ست که قیافه‌اش را ندیده‌ام و پرده‌ای از پنجره‌ی پهنی که دارد آویزان است ولی. جای یک ستاره و به همان شکل، وسط پرده خالی‌ست. ولی این سوراخی طلائی‌ست و بقیه‌ی پرده زمینه‌ی سرمه‌ای دارد با ستاره‌های ریز و اشکال هلال ماه.
افسانه برزویی

ادامه مطلب »   
مونا‌ طالشی‌ نمی‌توانستم دیگر نمی‌توانستم

و وزن زندگی ما میان توپها. وقتی این پا و آن پا می‌شوند. شوت می‌شوند. و آن خالی بزرگ را با خود به این‌طرف و آن‌طرف می‌برند. گاز ِ باز شده‌اند خلاء پرتاب. و همین‌طور که در کوچه‌های ظهر سرگردانند. نشئه‌ی سرگیجه‌آور زندگی‌اند که می‌توانند به درختها بخورند به آجرها. پاها
مونا‌ طالشی‌

ادامه مطلب »   
شقايق موذن‌ مو سفيد

یک شهر زیبا بود. یک طرفش زیبا بود و یک طرف دیگرش اصلا زیبا نبود. یعنی نمی‌دونم چه جوری بود که یک آدم تنبل توش بود! اون یک بچه‌ی کلاس اول بود.
یک روز که او رفت مدرسه، «همه کتاب بخوانید» را از توی کیفش درآورد.
شقايق موذن

ادامه مطلب »   
اسماعیل زارعی‌ ثبت ِ نام

«این یکی» اتفاقی دیده شد، آنهم درست وقتی که چیزی شبیه خنده روی لب‌هاش بود. پرستار، اول خیال کرد یکی از بیمارهاست که لباس پوشیده و آماده‌ی جیم شدن است؛ مثل خیلی از مریض‌هایی که بدون پرداخت هزینه‌ی بیمارستان، یا حتا یک تشکر ِ خشک و خالی فلنگ را می‌بندند _ این‌را همیشه پرستار می‌گفت؛ در صورتی‌که هیچ یک از بیماران به حرفش اعتقاد نداشتند – اما همین که به تخت نزدیک شد، هرچه دقت کرد، نشانه‌ی آشنایی تو صورتش ندید. تشر زد: کی هستی، اینجا چکار می‌کنی؟
اسماعیل زارعی

ادامه مطلب »   
سهند عارف اشخاص نمایش: دو نفرو یک رهگذر

حالا میگی چیکار کنیم؟
- نمی دونم تو بگو
از اولش هم می‌دونستم که من باید بگم چیکار باید بکنیم نمی‌دونم چرا از تو پرسیدم. ولی حالا واقعن چیکار کنیم؟
سهند عارف

ادامه مطلب »   

  ویژه‌نامه فروغ فرخزاد  

احمدرضا احمدی فروغ فرخزاد می‌دانست

شعر اگر هجوم نباشد دفاعی برای مرگ است و توضیحی برای مُردن – پس لغت مرگ، اسم و مُردن، فعل است – شعر دفاع کامل نیست روز هم نیست – شب هم نیست تکه‌ای سخت و جاندار از شبانروز است – برای همین شبانروز است که شاعر در نیمراه تجربه‌ی شاعری دلواپس می‌شود – فرخزاد در شعرهای روزهای آخر دلواپس بود – دلواپس نه برای خود – برای دیگران – برای درخت – باغچه – ماهی. می‌دانست اگر ایثار و حرکت ابزار نخستین شعر نباشد ولی وسایل کامل و بارور زندگی هست.
احمدرضا احمدی

ادامه مطلب »   
پگاه احمدی سمبل شعر ِ "شهری"

شعر فروغ، به عنوان سمبل شعر ِ "شهری" و شعری که با دنبال کردن سنت ِ نیما، تمام عناصر آن از قبیل واژه‌ها، تعابیر، لحن بیان و مصادیق، بازتاب نوع جدیدی از زندگی و اندیشه "شهری" زن ایرانی است، می‌تواند مبدائی برای مدرنیته متاخر در شعر زن تلقی شود. و در روند ِ همین مدرنیته بود که تلقی‌های شعری، دچار دگرگونی‌های بنیادین شد.
پگاه احمدی

ادامه مطلب »   
محمد حسن نجفی فروغ و "فرم وحشی"

۱- جک کرواک در نامه‌ای سخن از "فرم وحشی" (wild form) می‌گوید. سخن از "چیزی ورای رمان و داستان و ...
کرواک در لا‌به‌لای حرفهایش توضیحکی درباره‌ی چیستی این فرم، فرم وحشی، نیز ارائه می‌کند: "فرم وحشی تنها فرمی است که تمامی آنچه را که می‌خواهم بگویم را تاب می‌آورد. ذهن من برای بیان چیزهایی راجع به هر تصویر و هر یاد و تداعی‌یی می‌لولد... من شهوتی افسار گسیخته دارم برای بیان هر آنچه که می‌دانم."
محمد حسن نجفی

ادامه مطلب »   
احمد خان‌دوزی رستگاری به وقت ماهی قرمز

نگاهی کوتاه پیرامون شخصیّت‌ها و قصّه در «به علی گفت مادرش روزی...»
فروغ فرّخزاد در این شعر با بهره‌گیری از عنصر ِقصّه امّا با نگاه و تکنیک ِشاعرانه، زبانی واضح و شفّاف دارد. زبان ِاو چیزی را ویران نمی‌کند یا ناپدید. شخصیّت‌ها، روایت و زبان به وضوح دیده می‌شوند. البتّه او از قصّه‌ی تمثیلی استفاده می‌کند؛ امری که «کارکردی میانجی می‌یابد و به چیزهای دیگر راه می‌برد» امّا تمثیل دلیلی نشده که شاعر از اصل ِ قصّه و شخصیّت‌ها غافل شود.
احمد خان‌دوزی

ادامه مطلب »   
رامتین زارع دوز و کلک. طور ِ دیگر ِ اثبات

ادامه‌ی و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطیـ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
رامتین زارع

ادامه مطلب »   
علی سطوتی قلعه ایمان بیاوریم به آغاز آن چه نیست

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، نمود ساخت‌مند و شاعرانه‌ی دریافت ایرانی‌ست از وضعیت اکنون و در پی آن، نگاهی‌ست به آن لحظه‌ی بی‌اعتبار وحدت که روزگاری در آن و در یک‌دیگر دیوانه‌وار زیسته بودیم. پس آفتاب سرانجام در یک زمان واحد بر هر دو قطب ناامید نتابید. تو از طنین کاشی آبی تهی شدی و من چنان پرم که روی صدایم نماز می‌خوانند. آری، این‌گونه است که "شب، همه شب" در یک آن تاریخی حلول کرد و با گذار از نیما و از پس آن شاعران شکست به آن دو دست سبز جوان رسید و معصومیت را که محصول همیشگی آگاهی حاشیه است، به بار آورد: چرا همیشه مرا در ته دریا نگاه می‌داری؟
علی سطوتی قلعه

ادامه مطلب »   
نیما صفّار فروغ ِپروژه‌ی فروغ ِفرخزاد

فروغ ِفرخزاد ِپروژه‌ی فروغ
فروغ را سوای مرگش و زودرسی‌ی مرگش فرض نمی‌کنم. شاید هم بسیار به‌جا و سر وقت رسیده باشد آن «مرگ». از خلال ِ«آن»، زندگی‌ی شاعر که مثل ِبیشتر زندگی‌کردن‌ها بیشتر این‌مدار است هم دیده می‌شود و هم شاید تأویل‌باران. پیش از آن که برگردم اینجا، اینجا از دهه‌ی چهل و قبلش (۳۰) می‌نویسم و امیدوارم بشود مختصرش کرد (این‌بار) و می‌شود / دهه‌ی ۴۰ را مهم می‌دانم از لحاظ ِظهور فرد. انسان، که آن‌طور که می‌شناسیمش اختراع ِاز مشروطه به این‌ور است، اینجا سیاسی متوّلد شد و تا مدّت‌ها دیده نمی‌شد جز به واسطه‌ی هستی‌ی اجتماعی‌اش.
نیما صفّار

ادامه مطلب »   
مونا طالشی ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

شعر سروده شده و سکوت ابدی شده. چگونه می‌توان سکوت را خواند؟ هر کلمه. سایه سنگین سکوت را به همراه آورد و وزن شعر آنقدر سنگین شده که باید آنرا بیشتر شنید. بیشتر گوش داد به آن
برای اینکه به سکوت نزدیکتر شویم. موسیقی درونی تکرارها را می‌سنجیم که نبضی تبنده‌اند بین شعر و سکوت – تراژدی و مرگ –
مونا طالشی

ادامه مطلب »   
سهند عارف من از نهایت شب حرف می‌زنم

من ِ دچار دگردیسی وقتی چشم باز می‌کند انگار چشم باز نکرده است و چشم را دوباره می‌بندد، تا چیزهای بیشتری ببیند و می‌بیند – چرا شروع این شعر بیشتر به یک پیام جنگی از طریق بی‌سیم شبیه است – بله؟ تاکید بر امر ِ رازورزانه در ابتدای شعر؟ زیست جهان ِ جدا بافته‌ای که در آن تنفس کردن لازم است تا شاعر دچار دگردیسی شود – تنفسی که حتی از لا‌به‌لای چوب هم می‌تواند راه ِ نفس و آمد و شد ِ اکسیژن را برای خود باز کند.
سهند عارف

ادامه مطلب »   
مهروک رادفر_فرزانه مرادی بررسی شعر فروغ فرخزاد (و نه آثار فروغ )

شعر فروغ فرخزاد رها از آنچه آرمانش بود پیوسته شعر غریزه باقی ماند، شعری که بدون استعانت رنج و تجربه هم در حالت آزاد ریخته شده است. او برای کارایی بیشتر قالب، وزن را از نو می‌سازد، اما حداکثر استفاده را از حالت القائی وزن می‌کند.
مهروک رادفر_فرزانه مرادی

ادامه مطلب »   
سید مهدی موسوی فروغ با سس اضافی

فردا باید مقاله‌ای درباره فروغ تحویل بدهی، گرما کلافه‌ات کرده است و مرددی... زمان می‌گذرد و ساعت خوشبختانه هنوز یکبار بیشتر نمی‌نوازد! هنوز فرصت داری قبل از آنکه دست‌های نه‌چندان جوانت روی صفحه‌ی کیبورد خوابشان ببرد...
تصمیم می‌گیری مقاله‌ای علمی بنویسی، یکعالمه دست‌نویس و مقاله داری که می‌شود از آنها دزدید و با چند تا search و رفرنس چیز تازه‌ای از تویشان درآورد.
سید مهدی موسوی

ادامه مطلب »   

  شمارگان  

ویژه‌نامه : | شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟ |
| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2008 Arooz.com & Design by Farahany
لوگوی عروض