شعر آزاد : رامتين زارع
گونتر گراسخیاط به من گفت :
شانه راستت پایین افتاده است
و من برافروخته گفتم :
چون کیف مدرسه ام را
همیشه روی همین شانه می انداختم .
داستان : هادی خورشاهیان
این شماره سهم " تو "به حساب همان دو مجموعه داستانی كه در آورده م ،از این شماره ، مسئولیت صفحات داستان مجله الكترونیكی عروض را به من سپرده اند و من هم در همین ابتدا صفحات داستان این شماره را كلا به سیروس عوضوردی اختصاص داده ام .
دو صندلی خالیدهانمان مزه شن می داد . چشم هایمان دیگر درست نمی دید . اما شهر كوچكی كه مقابلمان سبز شده بود سراب نبود . از چاه آب كشیدیم . آنقدر آب داشت كه حدس زدیم باید زمانی معجزه ای توی این برهوت اتفاق افتاده باشد .
از میزبان خوشش آمده بودمیهمان خاكستر سیگارش را ریخت توی جاسیگاری . جاسیگاری نقره اصل بود به شكل سر اسب با خطوط طلا كاری شده اطراف یالش . از جا سیگاری خوشش آمد و گذاشت توی جیبش .
ما از پسش بر می آییماصلا قرار نبود این طوری بشود . یعنی قرار نبود تا اینجا پیش برود . حالا خودش را قاطی همه چیز كرده است . خودش را كاملا به زندگی ام تحمیل كرده . بدون اینكه همه اش خواسته خودم باشد . قبول دارم كه اوایل اشتباه خودم بود .
هنوز آبها از آسیاب نیفتاده استیک روز صبح که آبها از آسیاب افتاد جرات پیدا کردم که از خانه بیرون بروم .تا قبل از این حتی از پنجره کوچک آشپزخانه هم به خیابان روبرو که خیلی هم خلوت بود نگاه نکرده بودم.
جنازه ای که مال من نیستیک روز آمدند سرمان كلاه خود گذاشتند . نیزه و سپر دستمان دادند . به دشمن اشاره کردند و فرمان حمله دادند . ما فقط جنگیدیم . طوری که اگر به دشمن اشاره نمی کردند ، حتی ممکن بود یکدیگر را بکشیم .
غزل : مریم جعفری
محمد مجدبیاشك گریه كردم و بیدود سوختم / آخر در آتشی كه بنا بود سوختم / باغم به دست آتش پاییز اوفتاد / در خواب آرزو شدم و زود سوختم
سید صالح سجادیكسی دستهای خودش را كشید / به دنبال یك تكه از خود دوید / خودش را - فقط قسمتی- كشف كرد / خودش را - فقط تكهای- آفرید
ترانه:سید مهدی موسوی میركلائی
شهر ِ فرشتگانالیوم در شهر ِ فرشتگان یا به روایتی لوس آنجلس و قریه های اطراف ، بر هر آنکس که خود را خواننده و آهنگساز و ترانه سرا و از این دست ! می داند ( به جز چند تن ) فرض ِ واجب آن است که با هر لقمه نانی که می خورند ، هزار دعا به جان ِ مدیران و متولیان ِفرهنگی و شبه فرهنگی و غیر ِ فرهنگی و حتی ضد ِ فرهنگی ِ سالهای 60- 76 وطنی کنند .
سعید کریمی
جهان بانوای تبلور شکفتن توخزون بی کسی / شاخه هام دیگه شکسته کی به دادم میرسی / بیا دستاتو پناه غربت پرنده ها کن / توی اسمون چشمات دل خستمو رها کن
ولی ا... پاشا
صندلی الکتریکیسرمو گوش تا گوش ببر با عشق / جیگرمو در آر بخور با عشق / رژ خونی بزن بگو كه چیه / فرق سیمان با دل آجر با عشق
نادر بختیاری
نشر : شبنم كشفی
زیرخاكی
فروغ فرخزادبی آنکه بداند چه خواهد شد می آید مثل همیشه بی هراس و بی دلهره .شاید همیشه جسور بود و شاید بیرق دردش را باید در فریاد این جسارت علم می کرد . فروغ از ستاره های آسمان چیزی وام گرفت که شب برای همیشه او را دزدید .
پابلو نروداچشمهایش را که باز کرد هیچ گاه جهان این مادر دل تنگ نمی دانست آن کودکی که به دنیا آمد صدای خاموش سالیان اوست . نفتالی ریکاردو ره یس باسو التو در 12 جولای سال 1904 در شهر کوچک پارال زندگی را آغاز کرد .
اخبارسایت
شماره ششویژه نامه این شماره با نام غزل توسط سركار خانم مریم جعفری تهیه شد .
جناب آقای هادی خورشاهیان مدیر بخش داستان و جناب آقای رامتین زارع مدیر بخش سپید ...
ویژهنامه
مقاله ای از منزوی با مقدمه ای از آتشیپذیرفتن « نیما» به این معنی نیست كه شاعر، خود را مقید كند كه فقط در قالب نیمایی شعر بنویسد، چه این خود قید دیگری است و نیما هرگز چنین نمیخواست....
چه كسانی از غزل جدی امروز میگویند؟در ویژهنامهی غزل مجلهی شعر شمارهی 46 «گفتگویی با پانزده شاعر نوپرداز پیرامون غزل اكنون» تحت عنوان:«از بیرون به درون» منتشر شد. توضیح و عنوان مطلب، نكته سنجانه است به ویژه اینكه به جای « دربارهی» از« پیرامونِ» استفاده شده است. اما با توجه به پیشگفتار مطلب، چند سوال مطرح میشود: آیا تمام این شاعران مطرح و شناخته شده و مهمتر از آن نوپرداز هستند؟ آیا به صرف اینكه كسی شعر آزاد میگوید، نوپرداز هم هست؟ ضرورت وجودی غزل را آفریننده و مخاطب آن مشخص میكنند یا دیگرانی كه بدون دلیل روشنی، ناآگاهانه آن را نفی میكنند؟
در این گفتگوها بعضی جانب انصاف را رعایت كردهاند و جای بحثی نیست اما بعضی دیگر، مورد بحث بودند كه به آنها اشاره میكنم:
غزل رودكی وار نیكو بودپتانسیل قالب غزل برای شعر امروز بودن ، حتا از ده تا هم بیشتر است ، من هم از هفت بیشتر بلد نیستم بشمارم . یكی از این ده تا ، محمد علی بهمنی است . خوشبختانه مرعوب نام كسی نمی شوم و نمی گویم كه بهمنی و لا غیر . كه اگر بر این بود ، با صدایی كه نتوانند نشنوند ، می گفتم منوچهر نیستانی . و نه ابتهاج یا شفیعی كدكنی یا هفت تا اسم دیگر . سیمین بهبهانی و حسین منزوی را نیز دوست دارم ، اما هیچ كدام از این غزل پریان را همه ی آبروی غزل نمی دانم .
هادی خورشاهیان
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیستشاید اكثر قریب به اتفاق جامعه هنری و غیر هنری ایرانی این غزل را با صدای به یادماندنی داریوش اقبالی خواننده این ور مرزی و آن ور مرزی ( مهاجر ) شنیده باشند ،همان غزل كه این چنین شروع می شود : از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست / گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
رامتین زارع
چگونه برگ نگرید درخت سنگ زدهو پاییزان كه عطر كاه و گندم در میان آمد / اهالی ، گله ها ، این قصه را از یادها بردند / دو تا چوپان دو تا سگ او فقط اینقدر یادش بود / كه برگشتند در ده آبروی گرگ را بردند .
چگونه برگ نگرید درخت سنگ زده
جستاری كوتاه در اشعار مسیب رضوی توسط مهدی موسوی ( نوشهر )
حسین منزویشكوفههای هلو رُسته روی پیرهنت / دوباره صورتیِ صورتیست باغ تنت / دوباره خواب مرا میبرد كه تا برسم / به روز صورتیات رنگ مهربان شدنت
غزلی منتشر نشده از حسین منزوی
قیصر امین پورمیخواهمت چنان كه شب خسته خواب را / میجویمت چنان كه لب تشنه آب را / محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح / یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
محمدرضا شفیعی كدكنیموجْ موجِ خزر، از سوك، سیهپوشاناند. / بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشاناند. / بنگر آن جامهكبودانِ افق، صبحدمان / روحِ باغاند كزین گونه سیهپوشاناند؛
مهدی اخوان ثالثدی آمد و همعنان وی چلّه / با سردی و با سپید گون حلّه / دیویست تنوره كش، بگردون میغ / گرداگردش كبود گون كلّه
شمارگان
سال اول : شماره صفر | شماره یك | شماره دو | شماره سه | شماره چهار | شماره پنج | شماره شش | شماره هفت | شماره هشت | شماره نه | شماره ده | شماره یازده
سال دوم : شماره دوازده | شماره سیزده | شماره چهارده | شماره پانزده
سال سوم : شماره شانزده





