شعر آزاد : رامتين زارع
احمد رضا احمدیشاید هزار بار از این كلمهی جراحت به خانه پناه بردهام . گاهی در كنار این كلمه آتش افروختم – گاهی در كنار این كلمه به خواب رفتهام . اما من در كنار این كلمه زندگی كردهام .
جلال سرفرازرنگ از بیرنگی آغاز می شود. سنگ از تهی . فصلی كه از میان فصل می گذرد. و نام دیگری از من كه در عبور از همه ی فصل ها تكرار می شود.
آذر كیانیامروز چقدر شعرم تاریك است
مثل روزی میماند
كه سر صبحاش را بریده باشند
دستهای ظهرش را همینطور
و شباش ...
داستان : بهاره اله بخش
مردانه!حالا بوی فیلتوس میآد. این هم برگهای پهنش. سرد سرد. یك كم هم لیز. باهاش دست میدم. مزهاش تلخ بود.یك روز كه میخواستم عین دایی علی روی درخت سیب; روی تنهی فیلتوس توی انباری یك پنج گندهی چپكی بكشم و زیرش رو خط خطی كنم تا مامان بیاد و بگه: وا... كامران بسته این چه ادا و اطوارهای بچهگانهای است كه درآوردهای؟ از من و تو گذشته این كارها!
چرخ و فلكجلوی چشمام سیا شد، سیا شد، تو سرم چرخ و فلك شد، الاكلنگ شد ،خوردم زمین .هی خوردم زمین . از اون روز مامانم خیلی مهربون شد . از اون روز كه رفتیم پیش اون آقاهه با پیرهن سفید بلند ، لپ منو كند گفت : « پسر خوشگله .» بعد بلندم كرد زور زوركی خوابوند رو تخت كه به جای اینكه گرم و نرم باشه، یخ و لیز بود . پلاستیكی ، نه مثه رختخواب ما كه پنبه ایه ، پارچه ایه ، نرمه . اگه آدم بخوابه رو اون كه می چاد.
ترجمه : محمد حسن نجفی
ترجمه شبانه ( 2 )اگر تبدیل یك اثر ، متن ( یك مجموعه نشانهها ) ، بارهای موجود آن را معدوم ، و بارهای دیگر ، نو ، نبوده ، غیره ، بارهایی غریبه ، بر آن تحمیل كند ، میشود نتیجه گرفت كه آن تبدیل ، غیر ذاتی بوده است . صد البته ، تبدیل ذوات و جواهر ، محال است . پس ، محال ، تنها بار تبدیل - ترجمه - است . هیچ ترجمهای از یك متن ، جز خود آن متن ، جز هستی فعلی ، هستی فعّال آن متن ، اصالت ندارد . و هیچ ترجمهای از یك متن نیست كه بعیدترین و بیربطترین حصول و حضور ، آخرترین تاویل ، و ناشبیهترین فرزند آن متن نباشد .
محمد حسن نجفی
زیرخاكی
نیما یوشیجعلی اسفندیاری در سال 1276 در روستای یوش مازندران زاده شد. پدرش ابراهیم خان نوری،از راه کشاورزی و گله داری روزگار می گذرانید. خواندن و نوشتن را در روستا آموخت.و در 12 سالگی پس از کوچ خانواده به تهران،در دبیرستان سن لویی که یک موسسه متعلق به هیأت کاتولیک رمی بود به تحصیل پرداخت.
ناظم حكمتناظم، پس از خاتمه تحصیلات، وارد دانشكده افسری استانبول شد و در رشته افسری نیروی دریایی فارغالتحصیل گشت، اما در سال 1921 از ارتش اخراج شد. حكمت، پس از اخراج از ارتش به مسكو رفت و در رشته اقتصاد سیاسی به تحصیل پرداخت.
غزل : مریم جعفری
محمد رضا رستم بیگلوپشت در پشت عاشقت بودیم / من و شیراز و بلخ و نیشابور / تو بگو دفتر همه شُعَراست، گر سوالی كنند از وطنات / كمرت استوای زن یعنی، سینه آتشفشان تن یعنی / مادرت كیست؟ در كدام رَحِم؟ نقش بسته چم و خم بدنات
صالح سجادیتو درختی تناوری اما / با تبر میشوی هرس یعنی... / من وتو هردوخورده ازپشتیم / مشترک بودن دو حس یعنی
سید صابر موسویراه افتادم و یك آن پل... پایم لرزید / و خداحافظی نیمهتمامی با تو / دلم آنقدر گرفتهست كه هی میخندم / كارم از گریه گذشتهست چرا؟ زیرا تو
رامتین زارععینك زده بود روی عینك عینك / چشمك زده بود روی چشمك چشمك... / ده چشم عجیب روبهرو را این دید؛ / لك لك، لك لك، لك لك، لك لك، لك لك
ترانه:سید مهدی موسوی میركلائی
مامان بانوهوا سرده صدای ضجه ی بارون میاد بیرون / درو وا كن بذار بارون بیاد تو سردشه بارون / تو مغزم مورچه ها با هم شرو كردن به را رفتن / زمین داغه یكی زیر زمینو كم كنه لطفا
مهدی استخر
مصاحبه ی تلویزیونی با ترانه سرای نسلn ام تصنیف بزرگوار! یه روز گرم تابستونی !... گرمته ؟ ... تشنه ته ؟... برای فردا باید ترانه بگی اما ترانهت نمیاد ؟... كلافه ای ؟... بازم ترانهت نمیاد ؟... اصلآ بلد نیستی ترانه بنویسی ؟... از نوشیدنیهای ما بخور !... یه دفه ... ترانه مینویسی ... میگی : خرمن نكاشته هامون چشمه نگو آتیش فشونه بشمارین نداشته هامون هزار هزارتا كهكشونه ... طعم تك نوشیدنیهای ما .
احسان مصلحی
ادبیاتنمایشی : مهدی دوگوهرانی
زمان سكوت برای زندگانصدای شیهه اسبی در تاریكی. كور سوی نوری كه در عمق روشن میشود و پیش میآید. مرد سرخ پوش سوار بر اسبی آیینه پوش، در حالی كه فانوسی در دست دارد، نزدیك میشود. مرد سرخ پوش فانوس را بر زمین مینهد. فرمانی مهر شده را در كنار فانوس میگذارد.
سرخ پوش :امروز كه من این حكایت آغاز میكنم در نوزدهمین روز از رمضانالمبارك، از این قوم كه من سخن خواهم راند هیچ تن زنده نباشند، كه من این قوم به جادوی خویش از جهان زاید بكردم در روز نوزدهم رمضانالمبارك. من، مردی كه باید مییافتم آن كس كه فرمان نوزدهم رمضانالمبارك به جای آورد.
«دست میبرد و مهر فرمان میگشاید.»
محمد چرمشیر
سیاوش صحنه : فضای خالی
شخصیت ها : طبال / نقال ( كه با صورتك ، بازی می كتد : سیاوش /كاووس / سودابه / افراسیاب / گرسیوز / و فرنگیس را )
( سمت راست ، شاهنامه . سمت چپ ، طبال . روبرو ، ماسك ها . نقال از میان ما ، به روی صحنه می رود . صحنه را بوسیده . رو به ما ، شروع می كند به نقالی . )
نوشته ی : مهدی دوگوهرانی
اخبارسایت
شماره نهویژه نامه این شماره با مركزیت ترانه توسط جناب آقای سید مهدی موسوی ( نوشهر ) تهیه و تنظیم گردید .
از این شماره عروض تنها در دنیای مجازی فعالیت ندارد و با همكاری امور فرهنگی فرهنگسرای بهمن جلسات نقدی برای دوره اول به مدت سه ماه برگزار كرده است .
نقدومقاله : سید مهدی موسوی
مكانیزم های دفاعی متناینگونه به نظر می رسد كه یك متن در هنگام شكل گیری از زنده بودن و حیات نویسنده و یا به عبارتی مولف خود بهره می جوید. متن آنگاه كه در حال پیش رفتن و شكل گیری است در هر لحظه تماس و یا اصطكاك كوتاهی را با لحظه ای از حیات مولف تجربه می كند. به عبارت دیگر هر نقطه از متن با یك نقطه از طول حیات مولف هم ارز است و روی بردار زمان به هم زمانی ناچار! بنابراین یك متن در هر نقطه از خود، زمان و فرصت كوتاهی را برای بهره بردن از مولف خود داراست و همیشه نیز در بردن به اكثر استفاده از این لحظه موفق عمل نمی نماید. متن در لحظه و در زمان شكل گیری و شاید بهتر باشد بگویم درست یك لحظه قبل از شكل گیری بخشی از “جهان متنی” مولف است. بخش یكدست و یكسان از كلیت او، و این چیزی است كه متن می بایست برای متن شدن به آن غلبه كند.
فدرس ساروی
از ساخت شناسی چندآوا تا پدیدارشناسی روانپیرو كتاب به سوی (چند- شعر) در آمدی بر پدیدار شناسی راوی و زایش پساژانر برآنیم كه ضمن بسط بررسی و تدقیق مفاهیم بنیادین كه در آنجا پرداخته بودیم، تصور بنیادین دیگری را كه از آن به روان یاد شده بكاویم ،تا بلكه مفهوم تازهتری از این تصور پدیدار شود. و امید همه به تو است كه در نگارش و خوانش این متن شریك می باشی ، پس بر سر قصه خواهیم شد.
داریوش مهبودی
بررسی تحول شعری تروئیکای شعرفارسی(فروغ – شاملو- اخوان) درنیمه نخست دهه چهلرضا براهنی در کتاب رویای بیدار به عبارتی اشاره می کند که بی تردید چرایی ماندگار شدن شاعران و نویسندگان بزرگ ایران است .او می گوید: « بزرگترین شاخصه آدمهایی مثل هدایت ، نیما، فروغ ،آل احمد ، شاملو این بود که (اینان) بلافاصله بعد ازآنکه از نظر ادبی دست چپ و راستشان را تشخیص دادند از درون فرهنگ یک ملت ،پاسخگوی نیاز فرهنگی همه ملتها شدند این چند تن عقده حقارت جهان سومی بودن را ندارند.»
علی احسانی
ویژهنامه
ترانه موسوم به واسوختسبک واسوخت عموما با مضامین عاشقانه آمیخته میشد و کمتربه جریانهای رایج سیاسی و اجتماعی میپرداخت .بعد از اتمام دوره ی مشروطه به دلایل نامعلومی سبک واسوخت و شیوه ی شعری خاص آن مورد استقبال متاخرین قرار نگرفت و شاعران عموما به فضا های مثبت شاعرانه روی آوردند. تا اینکه امروز در ترانه های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به طور خاص چند سال اخیر ترانه هایی موسوم به ترانه های واسوخت دیده میشود. که عموما بر گرفته از جریان های رایج شعر دوره ی مشروطه میباشند.
سید مهدی موسوی(نوشهر)
مصاحبه با رسول یونان در رابطه با ترانه واسوختترانه سرایان واقعی آیینه تحوّلات اجتماعی زمان خویش هستند آنها آیینه گردان تاریخ معاصر هستند هر چیزی که در جامعه می بینند در شعر بازتاب می دهند ،در خارج هم همین طور است شعر ها از تحولات اجتماعی نشات می گیرد.
لیلی فقط تو قصه ست ؟!عشق مقوله ای جدی در زندگی بشری ست .در نتیجه هنر و به ویژه ادبیات به عنوان آینه تمام نمای جامعه انسانی ، همواره بسیار و بسیار به عشق پرداخته اند . فارغ از جنجالهای روشنفکرنمایانه ، حتی در بدبینانه ترین حالت ممکن ، بیش از دو سوم شاهکارهای ادبی - هنری جهان در ژانر عاشقانه قرار می گیرند یا لااقل محوری عاشقانه دارند . لذا بررسی ادبیات هر دوره می تواند نوع نگاه و تلقی عاشقانه مردمان آن زمانه و به خصوص هنرمندان آن را بر ما آشکار سازد .
سیامک بهرام پرور
مسئله این است : آسیه ازدواج می کند یا نه ؟!( نوشتاری نه چندان مفید که قرار بود درباره ی آسیب شناسی ِ واسوخت نویسی در ترانه ی معاصر باشد )
یارب تو یکی یار ِ جفاکارش ده !
یک دلبر ِ بدخوی جگر خوارش ده !
تا بشناسد که عاشقان در چه غمند
عشقش ده و شوقش ده و بسیارش ده ! ( مولانا جلال الدین محمد بلخی )
سعید کریمی
ضد عاشقانه: تغییر ذائقه یا ...؟ضدعاشقانهها در برابر تکرار عاشقانهها انگار علم شدند، به بهانهی تغییر ذائقه و ایجاد تفاوت ... خبر داریم از ریشههای اینگونه سرودن در تاریخ ادبیاتمان (که منتقدی شایسته نیز به شکل تخصصی به آن میپردازد) اما فراگیری و حتا اشباء بازار ترانه امروز از این نوع بخصوص، چیزی در حدود مُد شدن ریتم شش و هشت در یکی دو دهه پیش و همهگیری از حد و حصر گذشتهی این ریتم در بازار آنسو و حتا این سوی آب است. مشکل کمبود محتوا در ترانه به هرحال به نوعی باید حل میشد و این راه حل دمدستی یکی دو ترانهسرای اسمدار (اما رسمندار!) دوره و زمانهی ما بود.
آرش افشار
Starlightگروه Muse از معدود گروه هایی است كه در سال های اخیر روندی منحصر به فرد و بدور از تقلید گروه های پیشرو سبك آلترناتیو در پیش گرفته .
به جرات می توان آهنگ The time is running out این گروه را با Smell like teen spirit مقایسه كرد ! گروه در زمینه آهنگ سازی كاملاً نوآور است و بسیاری از ترانه هایشان جای بحث مفصل دارد .
علی باغبان
" وقتی می گندیم طبیعتا بریده می شویم . باور کنید ! "اصلا اینجا هم نمی خواهیم بحث هنر برای مردم یا برای هنر یا برای تعالی یا هنر پیشرو یا هنر وابسته و از این چیزهارا باز کنیم و تکلیفشان را هم قرار نیست ما مشخص کنیم . ما در مورد ترانه هایی حرف می زنیم که تویش فحش هم داده می شود وقتی توی زندگی مان هم کم فحش نمی دهیم و اینها هم می تواند هیچ ربطی به هنر نداشته باشد و خیلی جاها هم اصلا 100 درصد با هنر و ادبیات و تعاریف آنها متناقض است و اینکه این خوب است یا بد هم فعلا مهم نیست . مهم اینست که ما اینطوری زندگی می کنیم . اینطوری حرف می زنیم و اینطوری ترانه گوش می دهیم .
میثم یوسفی
از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیمقضیه از کجا شروع شد؟ از وحشی بافقی . همه اش زیر سر او بود . اصلا اولین نفر او بود که عاشقانه هایش را شبیه ِ« در» می دید ! دری که وقتی از آن «پای کشید» ، کشید ! و اولین نفر او بود که متفرعنانه و ازسر اقتدار سرود : « دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند / از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم » و از آنجا بود که سروکله ی «واسوخت» ها پیدا شد . حالا می توانیم سراغشان را از ترانه های کلاسیک بگیریم . « من دیگه بچه نمی شم آه / دیگه بازیچه نمی شم » که تو صدای نادر گلچین ، آواز خوان سنتی و تصنیف خوان قدیمی افتاد . دیگر پای «واسوخت» به ادبیات کوچه و بازار هم رسیده بود .
لیلی نیکونظر
خیال نکن نباشیخیال نکن نباشی ، بدون تو میمیرم
گفته بودم عاشقم ، خب حرفمو پس میگیرم
خیال نکن نمونی ، کارم دیگه تمومه
لیلی فقط تو قصه است ، جنون دیگه کدومه ؟
شاهكار بینش پژوه
برو معطل نکنمیخوای بری برو معطل نکن
سوئیچ میخوای یا که با تاکسی میری
باید مراقب لباسم باشم
تا سر راهت یقمو نگیری
افشین مقدم
TRINITYسومین بـاره میگـی دوسِـت دارم
سومین بـاره که قلـبـم مـی گـیـره
این دیگه چه وضعشـه ؟ آخه کجـا
تو یه فیلم یکی سه دفعـه می میـره ؟!
مهیار کاظم زاده
هذیون روی موج f . . .من یه روانیم ، موجی -ِ خط شکن
اینقد توی مخم ، مرتیکه سوت نزن
اجرا رو موج f ، امشب چه مشکله
آلان حالم بده ، برنامه cancel -ِ
رضا صدیق
آوارفكر نكن اگه نباشـی واسـه من دنـیـا تمـومه
دیگه دستاتُ نمی خوام با تو عاشقی حرومه
تازه بـعـدِ رفــتـن تـو خـنـده رو تـجـربـه كردم
گرچه این زخما عمیقن گرچه پر گریه و دردم
المیرا آقازاده
برای چی گریه کنم برای اونکه رفته ؟برای چی گریه کنم برای اونکه رفته ؟
یه خورده ناراحت میشم اونم فقط یه هفته
خیال میکرد اگه بره من خودمو میبازم
بعد دو روز با گل میاد بالا سر جنازه ام
امیر پیر نهان
شمارگان
سال اول : شماره صفر | شماره یك | شماره دو | شماره سه | شماره چهار | شماره پنج | شماره شش | شماره هفت | شماره هشت | شماره نه | شماره ده | شماره یازده
سال دوم : شماره دوازده | شماره سیزده | شماره چهارده | شماره پانزده
سال سوم : شماره شانزده
